بوسه رگبار

کسی که در راه خدا، کار می کند

به ناسزا

بهایی نمی دهد!

* * *

گوینده ی جمله فوق، شهید محمدعلی رجایی است. شهیدی که به میمنت آمدن و رفتن روزهای تقویمی، این روزها یادی از او می شود و گلی تقدیم مزار و فاتحه ای نثار روحش! ـ البته از بنرهای فراوانی که به هدفی دیگر!! مزین به تمثال زیبای سراسر دردِ لبریز از آرامشش می شود، نیز نباید گذشت!! ـ

رجایی، روزها و شب های کمی را ـ چه به عنوان نخست وزیر و چه به عنوان رئیس جمهور ـ کنار مردم این دیار زیست، اما همین فرصت اندک، برای جاودانه شدنش کافی بود. انگار او نبض لحظه ها را می دانست و عالم به اسرار آنها بود.

رجایی که رئیس جمهور بود، رئیس جمهور نبود، برادرِ جمهور بود. سیاسی بود، اما سیاسی کار نبود. نه سنگ انداز که کارانداز بود. مصلحتی جز حقیقت نمی شناخت و تکلیف را وظیفه اش می دانست. مخلص بود و خداشناس و صدالبته مقلد امام؛ و اینها، همه، برای جاودانگی رجایی کافی بود. همان رجایی که در نبودنش، حضرت روح الله فرمود: «رجایی و باهنر اگر نیستند، خدا هست». خدا؛ این یگانه دلیل ماندگاری و جاودانگی همه ی ماندگاران عالم.

 

چندی پیش متن منظومی از شهید رجایی خواندم که در سال 1356 و در حالی که در زندان قصر زندانی بود، خطاب به همسرش نگاشته است.

در این روزهای تداعی گر شهادتش، برگه باران عدل را مزین به این نوشته می کنم. امید که یادش، و از آن بیشتر و پیشتر، راه و رسم و سلوک و سیره اش مانا و ماندگار باشد.

 

بوسه رگبار ...

تا بشیر تابناک روز
دامن گستراند
از فراز کوهساری دور
در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دور از چشم عزیزان
می نوازد پیکر خونین ما را
*
همسر من!
زندگی هرچند شیرین است
اما
ـبا تمام آرزوهاـ
 دوست می دارم
به دشت سرخ خون
گلگون برویم
یا که بر امواج هستی
قطره ای شفاف باشم
تا که از دریا بگویم
*
همسر من!
لاله ای خونین به روی سینه بنشان
چون شب اندیشان هراسانند از گلواژه خون
*
همسر من!
سرفرازا چهره بگشا
خوشه های اشک را ازدیده برچین
تا مبادا یاغیان شب بپندارند
تواز شوی دربندت به زندان ننگ داری
*
همسر من!
بعد من
با کودکانت مهربانتر باش عین نور چشمانت
تا که ننشیند غبار غم به روی چهره معصومشان
هرگز!
*
همسر من!
کودکانت روزگاری گر نشانی از پدر جویند
یا که از نام پدر گویند
گو که شد در راه ایمان کشته
با لبهای خندان(1)
 
1ـ بی مرگ، مثل صنوبر، صفحه 33

 

یعنی این دو تا با هم فرقی ندارند...


مخصوصا من به بچه های نسل جدید عرض می کنم؛ شماها مسئولید و مدیونید، خیلی ها مصیبت ها کشیدند تا شما راحت الان آمدید و راحت نشسته اید و داریم زندگی می کنیم. خیلی ها، خانواده هایی 4 شهید دادند، 5 شهید دادند، بچه هایی یتیم بزرگ شدند، بعضی ها جانباز شدن، 2 سال رو تخت خوابیدن و نتونستن از جایشان بلند شوند. شما بدانید که چه هزینه ای پرداخت شده، مراقب باشید، خیلی مراقب باشید.

اولا باید بدانیم تفاوت این دو تا جبهه سر چی بوده، دو تا جبهه ای که در طول تاریخ در نبرد بودند، شعار دادند؛ ولی وقتی قرار بود، هزینه بدهند، هزینه اش را حاضر نشدند، بدهند. هر کسی گفت من فقط به فکر خودمو، خانواده خودمو و منافع خودم هستم. به من چه، همه گفتند به من چه؟


درست برخلاف این بچه هایی که صحبت شان را کردیم که اگر قرار بود بگویید به من چه؟ خوب چرا پا شد از دورترین دهات خراسان و سیستان و مازندران و ... آمد، مثلا بره تو شلمچه بجنگه؟ می تونست بگه به من چه آقا، من آن ور مملکتم، نه خانواده ام زیر بمبارانه، نه خونه ام در خطره، چرا من باید بیام و یا خود بچه های خرمشهر یه عده ای ایستادند و عده ای هم رفتند. فرق این ها با هم چیه؟

اون هایی که می ایستند و اون هایی که می روند مساوی که نیستند پیش خدا. قرآن می گوید:« فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما» خدا می فرماید: مجاهد و قاعد نشسته، مساوی نیستند. اون هایی که فداکاری می کنند، با اون هایی که فداکاری نمی کنند، مساوی نیستند.

اینکه یک عده بگویند حالا یکی فداکاری کرد، اون همه هم مصیبت کشید ما هم که نکشیدیم، بنابراین چه فرقی داره، حالا هم که گذشت، همه با هم مخلوطند الان، از ظاهر افراد معلوم نمی شه کی، کیست؟ دوباره آقا می گه ما که دوباره با هم مخلوط شدیم چه فرقی کرد؟

اون هایی که جهاد کردند، با اون هایی که نکردند، اون هایی که فداکاری کردند، با اون هایی که نکردند، اون هایی که گذشت کردند، با اون های که نکردند، اون هایی که سختی کشیدند با اون هایی که نکشیدند، فرقی ندارند؟ خیلی فرق دارند با هم، ممکنه مردم نفهمند این فرق ها رو، اما خداوند می داند و روز حساب هم خواهد بود، یک روزی همه باید حساب پس بدهند. آن روز مجاهدین و قاعدین از هم جدا می شوند.

قرآن می گوید: در آن روز ما خواهیم گفت امروز از هم جدا شوید. قرآن می فرماید: در دنیا همه با هم مخلوط هستید؛ معلوم نمی شه کی به کیه! یک عده ریا می کنند، یک عده نمی کنند. از ظواهر آدم ها که معلوم نیست. قرآن می فرماید: در قیامت آن وقت فرمان می دهد: امروز از هم جدا شوید.


استاد حسن رحیم پور ازغدی

نگاهی تاریخی به چرایی قیام سید الشهداء

هلال غمگین ماه در غروب شب سوم محرم الحرام 1435 ـ گیلان، رشت، شهر سنگر


هر ساله در آغازین روزهای سال قمری ، همه دوستداران خاندان پیامبر اکرم ( صلی ا… علیه و آله) ، در عزای حضرت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام ) به سوگ می نشینند و با برپایی مراسم عزاداری،نام آن امام بزرگوار را زنده تر از هر وقتی بر ماذنه های رفیع دل خود فریاد می زنند.

اما متاسفانه آن چیزی که در این بین گاهی به فراموشی سپرده می شود و یا اینکه کمتر مورد توجه قرار می گیرد، مسائل و مباحث معرفتی و معرفت شناختی پیرامون وجود مقدس حضرت سید الشهدا (علیه السلام ) و نهضت پربار و پر ثمر آن حضرت است. ما گاهی در عزاداری های خود فراموش می کنیم که معرفت حسین (علیه السلام ) ما را بالا می برد و ما را آزاد مرد می کند و آدمی را اهل حق و حقیقت و عدالت میکند.


لطفا ادامه مطلب را ببینید. 



ادامه نوشته

آیا هانری کُربَن شیعه شده بود؟


ماهنامه معارف در هشتاد و هشتمین شماره خود، مقاله ای به قلم مرادعلی شمس با عنوان « گفتگوی شرق و غرب، گزارشی از دیدارهای علامه طباطبایی و پروفسور کربن» منتشر کرده است که در آن ضمن اشاره به ملاقات های این پروفسور فرانسوی با حضرت علامه طباطبایی (ره) به ذکر خاطراتی پیرامون هانری کاربَن ـ یا آن طور که در جامعه ما رایج شده، هانری کُربَن ـ پرداخته است.


برخی از نقل قولها و خاطرات به ویژه نقل های علامه(ره) از کُربَن جالب و خواندنی است. علامه(ره) معتقد بود که کُربَن به تشیع مومن شده است اما بنا بر مقتضیاتی موضوع را بیان نمی کند.

در ذیل، به برخی از این نقل قولها و خاطرات اشاره می کنم:

* مرحوم مهندس سید عبدالباقی طباطبایی - فرزند ارشد علامه - نقل نمود: "یک روز بدون این که ما از پدر سؤالی کرده باشیم، رو به ما کرد و با نشاط خاصی گفت: این پروفسور کربن به اسلام (تشیع) مؤمن شده ولی رویش نمی‌شود که ایمانش را بر زبان جاری کند. چند روزی از این فرموده پدر گذشت؛ یک روز کربن سخنرانی جنجالی کرد و در بارة حضرت مهدی(عج) سخنان پرشوری ایراد نمود و ضمن آن گفت که من به خاطر بحث در بارة اسلام و رسیدن به این حقایق نزدیک بود پست تحقیقی خود را از دست بدهم؛ یعنی کلیسا مرا از این پست خلع کند. پدر وقتی از این موضوع مطلع شد بسیار مسرور و مشعوف گردید و گفت: نگفتم این پروفسور کربن به اسلام (تشیع) مؤمن شده و رویش نمی‌شود که صریحاً اعتراف کند."

* دكتر سید حسین نصر در كتاب "در جستجوی امر قدسی"، به سفرهای زیارتی پروفسور کربن به قم و مسجد جمكران، و حالات روحانی او در آن مكان مقدس اشاره دارد.

* کربن در نظر علامه

مرحوم آیت‌الله سید محمد‌حسین حسینی تهرانی می‌نگارد: "این حقیر در روز جمعه 18شعبان المعظم 1399هـ ق که به خدمت استادم علامه در مشهد مقدس رسیدم و در آن روز راجع به کربن نیز مذاکراتی شد، فرمایشات ایشان را ضبط كردم و فعلاً برای خوانندگان گرامی در اینجا می‌آورم؛ علامه فرمودند: مسیو هانری کربن استاد شیعه‌شناس دانشگاه سوربن قریب یکی دو ماه است که فوت کرده و مجالس عدیده‌ای راجع به تحقیق مذهب شیعه با ما داشت. مرد سلیم‌النفس و منصفی بود، معتقد بود که در میان تمام مذاهب جهان، فقط مذهب شیعه پویا، متحرک و زنده است؛ و بقیه مذاهب بدون استثنا عمر خود را سپری کرده‌ و حالت ترقب و تکامل ندارند. کلیمیان و همچنین مسیحیان و زردشتیان قائل به امام و ولی زنده‌ای نیستند؛ و اتکاء به مبدأ حیاتی ندارند و به واسطه عمل به تورات و انجیل و زَند و اوستا اکتفا نموده و تکامل خود را فقط در این محدوده جستجو می‌کنند و همچنین تمام فرق اهل‌تسنن که فقط تکامل خود را در سایه قرآن و سنت نبوی می‌دانند. اما شیعه، دین حرکت و زندگی است؛ چون معتقد است که حتماً باید امام و رهبر امت زنده باشد؛ و تکامل انسان فقط با وصول به مقام مقدس او حاصل می‌شود؛ و لذا برای این منظور از هیچ حرکت و پویایی و عشق دریغ نمی‌کند.


می‌فرمودند: روزی به کربن گفتم: در دین مقدس اسلام تمام زمین‌ها و مکان‌ها، بدون استثنا محل عبادت است؛ اگر فردی بخواهد نماز یا قرآن بخواند؛ یا سجده کند، یا دعا کند در هر جا که هست می‌تواند این اعمال را انجام دهد؛ زیرا رسول‌الله(ص) فرموده است:"جُعِلَتْ‏ لِیَ‏ الْأَرْضُ‏ مَسْجِداً وَ طَهُوراً" ولی در دین مسیح چنین نیست، عبادت فقط باید در کلیسا و در موقع معین انجام گیرد، عبادت در غیر کلیسا باطل است. بنا بر این اگر فردی از مسیحیان در وقتی از اوقات مثلاً در نیمه شب در خوابگاه منزل خود حالی پیدا کرد و خواست خدا را بخواند، چه کند؟ او باید صبر کند تا روز یکشنبه، چون کلیسا را باز کنند بیاید و برای دعا در آنجا حضور به هم رساند؟! این معنی قطع رابطة بنده با خدا است. کربن در پاسخ گفت: بلی این اشکال در مذهب مسیح است؛ و الحمد‌لله دین اسلام در تمام ازمنه و امکنه و حالات؛ رابطه مخلوق را با خالق خود محفوظ داشته است. و [علامه] فرمودند: اگر در دین مقدس اسلام انسان حاجتمند، حالی پیدا کند؛ طبق همان حال و حاجت، خدا را می‌خواند؛ چون خدا اسماء حسنایی چون غفور و رحیم و رازق و منتقم و غیرها دارد و انسان طبق خواست و حاجت خود، هر یک از این اسماء را مناسب دید، خدا را به آن اسم و صفت یاد می‌کند؛ مثلاً اگر بخواهد خدا او را بیامرزد و از گناهانش در گذرد، باید از اسم غفور و غفار و غافرالذنب استفاده کند؛ اما در دین مسیح خدا اسماء حسنی ندارد؛ فقط لفظ خدا و اله و اب برای اوست. بنا بر این اگر شما مثلاً حالی پیدا کردید و خواستید خدا را بخوانید و مناجات کنید و او را با اسماء و صفاتش یاد کنید و با اسم خاصی از او حاجت بطلبید، چه خواهید کرد؟! [پروفسور كربن] در پاسخ گفت: من در مناجات‌های خود صحیفه مهدویه را می‌خوانم. علامه می‌فرمودند: کربن کراراً صحیفة سجادیه را می‌خواند و گریه می‌کرد."

ذی الحجه و ابراهیم و موسای تازه متولد شده


موسم دلنشین ماه ذی الحجه وزیدن گرفته و حاجیان امساله پای در سرزمین وحی نهاده اند و در روزهای پیش رو برای اندیشه ای دوباره، مقیم مشعر الحرام می شوند و بر عرفات و منا گام خواهند نهاد و در مطاف، پروانه وار به گرد خانه حق می گردند و در تلاش و عرق ریزان سعی و در قربانی و در ... به دنبال رسیدن به مقام قبولی حج هستند و ما جامانده های از همراهی با کاروان حاجیان دل خوش می کنیم به دو رکعت نماز مستحبی که بین فریضه مغرب و عشاء اقامه می شود. نمازی که در روایت آمده است؛ اقامه کننده اش در ثواب حاجیان آن سال شریک است.

ادامه نوشته

کاش کسی این کتاب را دوباره چاپ کند!


«شهید دکتر سید محمد پاک نژاد» یکی از شهدای انفجار هفت تیر دفتر حزب جمهوری اسلامی است که در این انفجار به شهادت رسید.

شهید پاک نژاد با توجه به تحصیلاتش در رشته پزشکی و نیز تحصیلات پایه ای دینی، در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، دست به نگارش مجموعه کتبی با عنوان «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» زد که به گفته خودش «انبساطی از تمام برنامه های پزشکی در اسلام» بود.


قدیمی ترها و به ویژه کتاب خوان های متدین سن و سال دار، شهید پاک نژاد را بیشتر از آنکه به وجه سیاست مداری و عضو حزب جمهوری و نماینده مجلس بودنش بشناسند، با وجه پزشک متدینی که قوانین و احکام دینی بیان شده در اسلام را از منظر آموزه های پزشکی به اثبات می رسانده می شناسند.

مجموعه «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» از قرار معلوم، بخشی از پایان نامه دکترای شهید پاک نژاد است که در 110 جلد نوشته شده که تاکنون تنها 40 جلد از آنها منتشر شده است.

« اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» با موضوعات مختلف، رابطه قابل دفاعی بین دین و علم برقرار می کند. شهید پاک نژاد، در این آثار، احکام علم را با اثبات علمی به مردم ارائه می کند و به آنان یادآور می شود که علما و بزرگان دین احکام خداوند را از منظر علمی و عقلانی نگریسته اند. البته این به آن مفهوم نیست که تمام احکام را باید ـ یا می توان ـ بنا به دلایل علمی توصیف کرد.  چرا که در این احکام، مواردی وجود دارد که یا علم هنوز توان اثبات آن ها را ندارد یا صرفا به مفهوم تسلیم در برابر فرامین الهی است و لزومی برای اثبات به مفهوم و روش علمی برای آن ها حس می شود.

این اثر شهید پاک نژاد، ضمن آنکه در نوع خود اولین است، متاسفانه تاکنون تنهاترین نیز هست. بررسی علمی احکام الهی آن هم با زبانی ساده و همه فهم و البته مستند، ویژگی منحصر بفردی است که کمتر نوشته ای با این ویژگی ها دیده شده است.


اما نکته تاسف آور درباره مجموعه «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» در دسترس نبودن آن به ویژه برای نسل جوان جامعه است. چندی پیش مشغول مطالعه پیرامون موضوعی بودم که نیاز به خواندن یکی از مجلدات این مجموعه پیدا کردم. تلاش برای خرید کتابی که سالهاست چاپ نشده بیهوده بود. از دانلود و خواندن فایلهای PdF هم چیزی عایدم نشد. نهایتا با کمک یکی از اساتید، جلدی از این کتاب که چاپ کتابفروشی اسلامیه در سال 1361 بود را در کتابخانه بلااستفاده یک مجموعه دولتی یافتم. کتابی که پاره پاره و البته نصف و نیمه بود.

بی شک چاپ مجدد این مجموعه به ویژه در سالهای اخیری که احکام الهی در زیر تهاجم همه جانبه قرار گرفته، بسیار موثر و صدالبته لازم است.

در ضمن با توجه به گذشت بیش از 30 سال از ایام شهادت این شهید عزیز، مشکل خاصی پیرامون انتشار مجدد آثار این شهید از سوی انتشاراتی های مختلف و گوناگون وجود ندارد.

ای کاش یک عزیزی همتی کند و آستینی بالا بزند و این مجموعه را با شکل و ویرایشی مناسب برای نسل جوان و جویای حق امروز کشورمان منتشر کند که قطعا از آن کارهای مهم بر زممین مانده و لازم است.
ترجمه اش هم که صدالبته لازم است و مفید، پیش کش همه متولیان پرمدعا!!

به امید تحقق این آرزو! ...


این مصاحبه خواندنی را از دست ندهید


چند روز پیش، سالروز رحلت یکی از بزرگترین افتخارات تاریخ این مرز و بوم، یعنی پروفسور محمود حسابی بود.


سال گذشته یکی از هفته نامه های کشور در مصاحبه ای با فرزند ایشان، دکتر ایرج حسابی خاطراتی از ایشان را منتشر نمود.

این مصاحبه آن قدر خواندنی و زیبا هست که مطمئنا کمتر کسی به یکبار خواندنش اکتفاء خواهد کرد.

پیشنهاد می کنم این مصاحبه بسیار خواندنی را از لینک زیر مطالعه بفرمائید:

حسن رحیم پور ازغدی: انقلاب تمام شده است، اگر ...


وقتی انسان خودسازی دینی نکند طبیعی است، وقتی وارد عرصه قدرت و شهرت می‌شود چون نمی‌تواند نظرات درست را تشخیص دهد، سرگردان می‌شود و هویت انقلابی او مخدوش می‌شود بعد خود را با جو غالب تطبیق می‌دهد.

اگر می‌خواهید به طور حرفه‌ای در این قسمت کار کنید خودتان را قوی کنید و آثار مولفان اسلامی مثل شهید مطهری، آقای مصباح، آقای جوادی، علامه طباطبایی و علامه جعفری را بخوانید.

برنامه‌ریزی کنید هفته‌ای یک کتاب از آثار این بزرگان را بخوانید. بعد از چهار سال بیش از دویست کتاب خوانده‌اید.



به لحاظ نظری باید کتاب‌های اسلامی را بخوانید و به لحاظ عملی باید التزام به ارزش‌ها داشته باشید و جان خود را برای این‌ها بدهید. اگر یک لحظه خودمان به خودمان استراحت بدهیم انقلاب تمام شده است. من کار روتینم را انجام دادم، کلاسم تمام شد اگر اینگونه باشد باختیم. انقلابی کسی است که شب و روز نشناسد. کسانی بودند که در جبهه‌ها سرپا می‌خوابیدند و کسانی که یک نفری نظر یک دانشگاه را عوض می‌کردند منتها با مطالعه.

خدا می‌فرماید «فاذا فرغت فنصب» از هر مرحله‌ای از این جنگ خلاص شدی آماده مرحله بعدی شو. اگر یک لحظه غفلت کنید و این انقلاب به دست نا‌اهلان بیفتد باید جواب خون چند هزار شهید را بدهید.

باید آشنایی دائمی با معارف اسلامی داشته باشیم. باید بیست- سی سال کار کرد. یک شبه نمی‌توان ملا شد.

آیا می‌توان گفت من شخص دینی‌ام ولی تفکر در دین ندارم؟ امام علی علیه السلام می‌فرمایند «ایها الناس لاخیر فی دین لا تفقه فیه» تفقه یعنی درک درست از مسائل. دو نوع تفسیر می‌توان کرد: یکی اینکه خیری در دینداری بدون تفقه وجود ندارد و یکی اینکه در آن دینی که قابلیت تفقه در آن وجود ندارد خیری نیست. برای پیامبر هم مهم‌ترین چیز عقل بود. ایمان بدون عقل هم فایده‌ای ندارد.

فرمودند در مسیر حق از کمی تعداد وحشت نکنید. امیرالمومنین می‌فرمایند: اگر تمام عرب یک طرف بایستند و من یک طرف، نمی‌ترسم و یک قدم عقب نمی‌روم.

ایدئولوژی‌های بشری مثل مارکسیسم و کمونیسم و… پس از مدتی کهنه می‌شوند و حرفی از آن‌ها در بین ما نیست. اما دین الهی هیچ وقت کهنه نمی‌شود. سنت ما در برابر مدرنیته نیست بلکه دائما نو شونده است.


پی نوشت:
 داشتم یک دستی به سر و روی هارد رایانه می کشیدم و به قولی گردگیری می کردم که چشمم خورد به این مطلب از استاد رحیم پور.
متن فوق خلاصه ای از سخنان استاد رحیم پور است که از قرار معلوم در مرداد 1390 و دربین دانشجویان حاضر در طرح ضیافت اندیشه در شهر مقدس مشهد ایراد شده است. 
به نظرم مباحث طرح شده، پاسخ و راه کار همیشگی و همه وقتِ سوالات و دردهای داشته و نداشته ماست.

وصیت نامه افشاگرانه


فردا، سال روز شهادت اسدالله لاجوردی به دست منافقین است. از شهید لاجوردی وصیت نامه افشاگرانه ای باقی مانده که دقت و تامل در برخی از جملات آن روشن کننده برخی از نکات مبهم تاریخ انقلاب به ویژه رخدادهای سالهای اولیه دهه 60 است.

بخشی از این وصیت نامه با اشاره به شهادت شهیدان رجایی و باهنر و با طعنه ای بسیار روشن، این چنین آمده است:


«خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب(!!) را، همانان که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا؟ گرچه نسبت به برخی تا اندازه ای می دانم چرا، ترتیب اثر نداده اند.

به مسئدولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند، به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند. ... »

...

خواندن همه وصیت نامه شهید لاجوردی را به همه دوستان توصیه می کنم.
یادش گرامی و روحش با امام شهدا محشور باد.

مباحث «علی و شهر بی آرمان» نیاز روزهای پیش رو


در ایام منتهی به شب های قدر و شهادت حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) کتاب علی و شهر بی آرمانِ رحیم پور را برای چندمین بار به دست گرفتم و در همان ایام دوبار خواندم.

«علی و شهر بی آرمان» اولین جلد از مجموعه ی «طرحی برای فردا»ست که حاصل گفتگویی تلویزیونی از «حسن رحیم پور ازغدی» است. این کتاب شامل متن 4 جلسه گفتگوی زنده ای است که در شب های 18 تا 21 ماه مبارک رمضان و در سال 1379 از سیما پخش شد.


«علی و شهر بی آرمان» بازخوانی اندیشه ها و ایده های حکومتی امیرالمومنین (علیه السلام) است که با زبانی شیوا ـ آن طور که مختص سخنرانی های رحیم پور است ـ و در 4 عنوان «حکومت آرمانی حکومت شکست خورده نیست»، «اقتصاد اسلامی، اقتصاد انسانی»، «انقلاب در حکومت، بازگشت به اصول» و «آزادی، قرائت ها، خودی و غیر خودی» بیان شده است.

در سالهای اخیر چندین چاپ از این کتاب به دستم رسید و البته همه را هم خواندم. به برخی از دوستان و حتی به برخی از کتابخانه ها هم نسخه ای از آن را هدیه کرده ام. بازخوانی مجدد این کتاب با توجه به فاصله 13 ساله ی ایراد آن، یک نکته را عیان تر از همیشه، جلوی چشم می آورد و آن اینکه این اندیشه ها کهنه شدنی نیست وانگار، هر چه جلوتر می رویم، نیازمان به آنها بیشتر می شود.

به نظرم در سالهای اخیر و به ویژه در روزهای پیش رو، تاکید بر آنچه که در این کتاب آمده، بیش از قبل، نیازمان خواهد شد.

دوستان را به خواندن ـ یا دوباره خواندن ـ این کتاب کم حجم اما پر محتوا دعوت می کنم.

متن این کتاب را در قالب pdf  و صوت این گفتگوها را می توانید از طریق لینک های زیر دریافت کنید:

  علی و شهر بی آرمان

دریافت صوت متن کتاب ( شماره های 6 تا 9 را دانلود کنید)

پایان ماه رمضان و استمرار سبک جدید زندگی


ماه رمضان در کنار همه ی برکات و خیرات بی شماری که برای روزه داران به ارمغان می آورد، عطیه ی ویژه ای نیز به همراه دارد که ناخواسته روزه دار را درگیر آن می کند. موضوعی که به خودی خود، حتی بر مبنای خواست فرد در ماه های دیگر سال، به راحتی حاصل نخواهد شد.


ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

لطفا مستند «حماسه توحیدی» را بدهید آقای روحانی ببینند


شنبه شب گذشته (12 مرداد 1392) شبکه سوم سیما پس از بخش خبری ساعت 22، مستند زیبا و تاثیرگذاری با عنوان «حماسه توحیدی» را به روی آنتن فرستاد.

این مستند، گزارشی کوتاه از تلاش جانباز شیمیایی، «شهید نقی توحیدی» برای حضور در انتخابات اخیر و دادن رای است که البته در عین کوتاهی، بسیار جالب بود.

shahid-touhidi-02-www-varamincity-com

شهید نقی توحیدی، جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی بود که قریب یک هفته پیش به خیل یاران شهیدش پیوست.
شهید توحیدی علی رغم اینکه به علت وخیم شدن وضعیت جسمانی در خانه بستری بود، اما اصرار زیادی بر حضور در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری داشت.

وقتی پیگیری دوستان و خانواده او برای حضور صندوق رأی سیار در منزل این جانباز شیمیایی به جایی نمی‌رسد و او از نیامدن صندوق سیار مطمئن می‌شود، به یکباره از جا بلند شده و هر جور هست خود را به حوزه رأی گیری رسانده و رأی خویش را درون صندوق می‌اندازد.

مستند «حماسه توحیدی» شرحی است بر حماسه‌آفرینی این جانباز شیمیایی ساکن ورامین در سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی.

«نقی توحیدی» قریب یک هفته پیش بر اثر شدت عوارض ناشی از تنفس گازهای شیمیایی در دوران دفاع مقدس، به خیل شهدا پیوست.

این مستند زمانی پخش شد که آقای حسن روحانی، رئیس جمهور محترم، تازه چند ساعتی از دریافت حکم تنفیذش می گذشت.


احتمالا به دلیل مهیا شدن ایشان برای حضور در جلسه تحلیف در روز یکشنبه، ایشان این مستند را ندیده اند.

بد نیست که مسئولین صدا و سیما یا دوستان و نزدیکان آقای روحانی، این مستند کوتاه را به دست ایشان برسانند و ایشان هم آن را ببینند.

قطعا اهمیت و ارزش آن بار سنگینی که در مراسم تنفیذ از آن سخن گفتند، بیشتر برایشان جلوه خواهد کرد.

«حماسه توحیدی» را می توانید به شکل آنلاین از اینجا مشاهده کنید .

و یا از طریق لینک های زیر دانلود نمائید:

خودشناسی راه حل همه هراس هاست + صوت


دکتر ابوالقاسم حسینجانی، نویسنده، شاعر و نهج البلاغه پژوه معروف کشورمان است که یکی از آثار بسیار ارزشمند او در حوزه نهج البلاغه، ویرایش کتاب قرآن در نهج البلاغه، اثر حضرت آیت الله جوادی آملی است. دوستان خدا در نهج البلغه دکتر حسینجانی مدتی پیش برنامه ای کوتاه و در نوع خود جالب در رادیو فرهنگ داشت که در آن به بررسی مفاهیم و مباحث نهج البلاغه می پرداخت. حسینجانی در این برنامه که با عنوان «کلام جاودانه» از «رادیو فرهنگ» پخش می شد، از منظری نو و با تکیه بر تعریف ها و بازتعریف مفاهیم، کلمات و واژه ها به بررسی جملاتی از نهج البلاغه می پرداخت.


این برنامه که حداکثر، زمان اجرای آن ۷ دقیقه به طول می انجامید، با توجه به زیبایی کلام حضرت امیر (علیه السلام) و نیز دقت نظر حسینجانی، لحظاتی زیبا لبریز از تامل و اندیشه را به مخاطب عرضه می کرد.

فایل صوتی چند جلسه از این برنامه به دستم رسید که از این پس، هر از چندگاهی ـ تلاش می کنم به صورت هفتگی ـ متن پیاده شده این جلسات، در کنار فایل صوتی آن را به مخاطبین ارائه نمایم.

بی شک دقت در این متن های کوتاه، باب جدیدی از این کتاب عزیز و شریف را پیش روی مان خواهد گشود.

***

من نهج البلاغه را کتاب تعریف ها و باز تعریف ها می دانم.

در حکمت ۲۱ نهج البلاغه آمده است:

قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ، وَالحَیاهُ بَالحِرمانِ، وَالفُرصَۀُ تَمُرَّ مَرَّ السَّحابِ، فَانتَهِزوُا فُرَصَ الخَیرِ.
ترس، با ناامیدی و شرم با محرومیت همراه است، و فرصت ها چون ابرها می گذرند، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید.

ترس داشتن و بابیم و هراس وارد کارها شدن، به ناامیدی ختم خواهد شد.  در این متن به همین بخش از این حکمت (قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ) خواهیم پرداخت.

مفهوم اینکه ترس داشتن، قرین ناامیدی است، یعنی چه؟
باید دقت داشته باشیم که پروا نکن، پرواز کن. انسان، تمام ارزشش به سؤال و جستجوگری اوست. حتی قرآن را هم برای ثواب نخوانید. قرآن را برای جواب بخوانید. سؤال داشته باشیم و آنگاه به چیزی گوش بدهیم. به مشکلی برسیم و بعد به دنبال راه حل باشیم. پای صحبت قرآن هم که می نشینیم، طوری برخورد کنیم که هر کلمه و هر آیه اش پاسخ یک سؤالی برای ما باشد. منظور از هم نشینی و دل نشینی، همین است. با علی(علیه السلام) هم، هم اندیشی کنیم. سؤال طرح کنیم و در لا به لای کلمات حضرت، به دنبال پاسخ باشیم.

می گویند بر روی شاخه بلند یک درختی، گنجشک ها لانه درست کرده بودند و روزگار را به راحتی سپری می کردند. روزی این گنجشک ها می بینند که یک مار بسیار وحشت ناک از تنۀ درخت بالا می آید تا آن ها را لقمۀ طمع خود کند. گنجشک ها می ترسند و در لانۀ خودشان شروع به لرزیدن می کنند. تنها کمی مانده که این مار، این اژدها و این افعی، زهرش را در جان این گنجشک ها بریزد، یکی از این گنجشک ها به یاد می آورد که می تواند بپرد. این اژدها نمی تواند بپرد، اما گنجشک می تواند پرواز کند. تو در مواقع ترس از پروازت استفاده کن. (قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ)، یعنی این. یعنی پروا نکن، پرواز کن. راه پرواز را که بر روی ما نبسته اند.

انسان، یعنی اینکه در بن بست قرار نگرفتن و هرکس در بن بست قرار بگیرد، هنوز به معنی واقعی انسان بودن خودش نرسیده است.

تمرکز، قدرت آفرینی است. اگر ما دوباره به خودمان برسیم و روی خودمان متمرکز بشویم و به خود بیائیم و بدانیم که چه می توانیم انجام دهیم، آن گاه به جهان و به زمان معنی خواهیم بخشید. یعنی خودشناسی راه حل همۀ هراس هاست. انسان هراسی را می توان با انسان شناسی درمان کرد. قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ. ترس جز ناامیدی، جز کنار کشیدن و منزوی شدن، هیچ دستاورد دیگری نمی تواند داشته باشد.

آستین ها را بالا بزنیم و با علی (علیه السلام) به راه بیفتیم و مطمئن باشیم که می توان جلو رفت.

  دریافت فایل صوتی این جلسه


جلسه اول: ویژگی دوستان خدا از منظر امام علی (علیه السلام) + صوت

بارش آیه ها


نظری بر دعای روز دوم ماه مبارک رمضان:


آدمی که به دست رحمت تو بیدار شود، چیزی جز خودت آرام و راضی اش نمی کند. ( ونبّهنی فیه عن نومه الغافلین)

و برای این آرامش، باید به تو نزدیک شد و تو را در آغوش کشید.
راستی راه این نزدیک شدن چیست؟

رسول مهر و مهربانی راه را نشان مان می دهد: و وفّقنی فیه لقرائه آیاتک. آیاتت را باید قرائت کرد، نه خواندن که قرائت! و همین، راه نزدیکی به توست.

آیاتت چه نزدیک و چه زیادند! و این قرب و کثرت سختی کار و سختی راه را برای نزدیکی به تو کم می کند. نه فقط آیات کتابت، که همه آیاتت.

چشم که می چرخانم، آیاتت باریدن می گیرند: اقرأ باسم ربّک الذی خلق.


اگر بیدارمان نکنی ...


نظری بر دعای روز اول ماه مبارک رمضان

آن چه که آدمی را از خلیفه الهی به بَل هُم اَضلِّ مجرمیت می کشاند، غفلتی است که در ابتدا کوچک و نادیدنی، اما وقتی ادامه می یابد، آدمی را به وادی مجرمین می کشاند.

در اولین روز از بهار عبودیت، رسول مهربانی، بنده روزه دار خدا را به بیداری می خواند و راه فرار از غفلت را به او آموزش می دهد.

برای فرار از غفلت باید خواست و خواند. باید «او» را خواند و از «او» خواست. او را خواند و از او خواست که روزه را روزه واقعی و قیام و عبادت را قیام حقیقی قرار دهد تا بدین وسیله خواب غفلت از روح و جان آدمی رخت بربندد.

میهمانی که با خواب آلودگی به آدمی نمی چسبد. همین اولین روز ندایش در دهیم که از خواب غفلت بیدارمان کند.

 اگر بیدارمان نکنی، نمازمان که هیچ، روح و جان مان قضا می شود ...



توصيه هاي امام رضا (ع) در روزهاي آخر ماه شعبان


در كتاب شريف المراقبات تاليف عارف كامل ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي قدس سره كه يك برنامه كامل خودسازي است در بخش ايام پاياني ماه شعبان يك حديث زيبا از امام رضا عليه آلاف التحية و الثنا نقل مي كنند كه بحث از آمادگي براي ماه مبارك رمضان است همان ماهي كه بنا بر گفته امام مجتبي  (ع) يك مسابقه بزرگ الهي است كه يك عده پس از آن پيروز و يك عده شرمنده اند؛وارد شدن در همچنين مسابقه و امتحان بزرگي مطمئنا نياز به كسب آمادگي دارد كه اين كلام زيباي امام هشتم به ما مي آموزد كه در اين چند روز باقيمانده تا ماه رمضان براي آمادگي بيشتر چه كنيم؟


اباصلت نقل كرده است كه در آخرين جمعه از ماه شعبان بر ابالحسن علي بن موسي الرضا عليه السلام وارد شدم ،ايشان به من فرمود:

اي ابا صلت! بيشتر از شعبان گذشت و اين آخرين جمعه آن است ، در اين باقيمانده  ماه تقصير هاي گذشته ات را تدارك كن و بر آنچه به كارت مي آيد اقبال نما و بسيار در دعا و استغفار و تلاوت قرآن بكوش و از گناهان خويش به سوي خدا توبه كن تا ماه رمضان كه فرا مي رسد تو براي خداي عزوجل مخلص باشي،

امانتي كه برگردن داري ادا ساز،هر كينه اي در قلبت از برادران مومنت مي باشد آن را بر انداز و هر گناهي بر تو مانده كه مرتكب آن شده باشي آن را از دل ريشه كن ساز و از خدا بپرهيز و در آشكارا و پنهان بر او توكل نماي؛چه آنكه خود او فرمود " و من يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شيء قدرا" يعني آنكس كه بر خداي توكل كند خدا او را بس است كه خدا امر خود را به انجام مي رساند و براي هر چيزي اندازه اي قرار داده است.

و در مابقي اين ماه زياد بخوان : "اللهم اِن لم يكُن غفرت لنا في ما مضي من شعبان فاغفر لنا فيما بقي منه"

زيرا خداي تعالي در اين ماه به احترام ماه رمضان گردن هايي را از آتش جهنم آزاد مي سازد.

 

شهید کریمی و آیت الله بهجت (ره)

مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله بهجت(ره) در چهارمین سالگرد ارتحال این عالم ربانی، ویژه نامه ای با عنوان « عبد محبوب » منتشر کرد.

در این ویژه نامه وزین، خاطرات و مطالب متنوعی از برخی از شاگردان آیت الله بهجت (ره) درج شده است.


در بخشی از این ویژه نامه، خاطراتی از حجت الاسلام والمسلمین رنجبر نقل شده است که وی در بخشی از مطالب خود، یادی از سردار مظلوم حزب الله گیلان، شهید حاج ابوالحسن کریمی نموده است.

در این خاطره که با عنوان «این ها از همه چیز خبردارند!» آمده است:

شهید حاج شیخ ابوالحسن کریمی را خدا رحمتش کند، خیلی اوقات برای نماز آقای بهجت می آمد. یک بار در طبقه دوم مسجدی که آقای بهجت نماز را اقامه می کرد، مشغول نماز بود. آمدم با ایشان سلام و علیک کردم. شهید کریمی چیزی گفت که خیلی برای من جالب بود. خوشحال شدم که آقای کریمی اینگونه با آقای بهجت آشنا شده است. به من گفت: « فلانی، آدم خیال می کند اینها از هیچ چیز خبر ندارند.»» اشاره کرد به آقای بهجت که در حال نماز گریه می کنند. و ادامه داد: « اینها همه چیز را می دانند.»
احساس کردم آقای کریمی جایی را پیدا کرده که می تواند غصه هایش را بریزد و صبر درو کند. می داند کسانی هستند که آدم ها را درک می کنند. این حرف ایشان به من قوت قبل داد مرا هم خیلی قرص کرد. (1)

***

کاش می شد ما هم جایی پیدا می کردیم که غصه هایمان را بریزیم و صبر درو کنیم ... کاش!



1ـ عبد محبوب، ویژه نامه چهارمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی محمد تقی بهجت، مرکز تنظیم و نشر اثار آیت الله بهجت، ص 29

حجاب یعنی دقت در برخورد.

استاد علی صفایی حائری (ره):

حجاب؛ يعنى‏...دقّت در برخورد، كه آلوده نشوى و آلوده نسازى؛ كه اسير نشوى و اسير ننمايى. حجاب، فقط اين نيست كه زن خود را بپوشاند؛ كه زن و مرد، هر دو بايد در اين دنيايى كه راه است و ميدان حركت است و كلاس و كوره است؛ سنگ راه نباشند و ديگران را در خود اسير نسازند و چشم‏ها و دل‏ها را نگه ندارند و در دنيا نمانند.[1]

حجاب تنها مخصوص زن نيست كه مردها هم بايد حساب شده حركت كنند و گرد و خاك بالا نياورند و دل‏ها را به خود گره نزنند، كه هر كس در سر راه دل‏ها بنشيند، او راهزن است و طاغوت. و اين مسأله در آن وسعت مطرح مى ‏شود كه حتى زن و شوهر را هم مى‏ گيرد، كه هيچيك نبايد بر ديگرى حكومت كنند و هيچكدام نبايد صاحب دل اين و آن باشند، كه دلدار ديگرى است. و هر كس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهاى عظيم او شود او هم طاغوت است. مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن اين بينش و اين ملاك، روشن مى ‏شود كه هميشه يك شكل و يك مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانى كه حتى كفش‏ها و دمپايى‏ها تحريكش مى‏ كنند و تمام وجودش را مى ‏سوزانند، وضعى خواهى داشت كه در برابر سلمان و يا وجود سازمان گرفته ‏ى ديگر ندارى. در برابر آنها كه در دلشان مرض‏ها و آتش‏هاست، حتى صداى تو و رفت و آمد تو كنترل مى‏ شود و پوشيده مى‏ گردد.[2]


[1] . نامه‌هاى بلوغ ص : 133

[2] . روابط متكامل زن و مرد، ص:45


ویژگی دوستان خدا از منظر امام علی (علیه السلام) + صوت

دکتر ابوالقاسم حسینجانی، نویسنده، شاعر و نهج البلاغه پژوه معروف کشورمان است که یکی از آثار بسیار ارزشمند او در حوزه نهج البلاغه، ویرایش کتاب قرآن در نهج البلاغه، اثر حضرت آیت الله جوادی آملی است. دوستان خدا در نهج البلغه دکتر حسینجانی مدتی پیش برنامه ای کوتاه و در نوع خود جالب در رادیو فرهنگ داشت که در آن به بررسی مفاهیم و مباحث نهج البلاغه می پرداخت. حسینجانی در این برنامه که با عنوان «کلام جاودانه» از «رادیو فرهنگ» پخش می شد، از منظری نو و با تکیه بر تعریف ها و بازتعریف مفاهیم، کلمات و واژه ها به بررسی جملاتی از نهج البلاغه می پرداخت.

این برنامه که حداکثر، زمان اجرای آن ۷ دقیقه به طول می انجامید، با توجه به زیبایی کلام حضرت امیر (علیه السلام) و نیز دقت نظر حسینجانی، لحظاتی زیبا لبریز از تامل و اندیشه را به مخاطب عرضه می کرد.

فایل صوتی چند جلسه از این برنامه به دستم رسید که از این پس، هر از چندگاهی ـ تلاش می کنم به صورت هفتگی ـ متن پیاده شده این جلسات، در کنار فایل صوتی آن را به مخاطبین ارائه نمایم.

بی شک دقت در این متن های کوتاه، باب جدیدی از این کتاب عزیز و شریف را پیش روی مان خواهد گشود.

ابوالقاسم حسینجانی

***

در حکمت ۴۳۲ نهج البلاغه سخن از دوستان خدا است و تعریفی که مولا از انسانهایی می کند که دوست خدا هستند.
«اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ هُمُ الَّذینَ نَظَرُوا اِلیَ باطِنِ الدُّنیا اِذَا نَظَرَ النّاس اِلیَ ظاهِرِها، وَاشتَغَلوُا بِآجِلِهَا اِذَا اشّتَغَلَ النّاسُ بِعَاجِلِها» .

دوستان خدا آنهایی هستند که به درون دنیا نگاه می کنند، سطحی و قشری نیستند. در دل و درون و در ژرفنا حرکت می کنند. عمیق می شوند و ریشه یابی می کنند. « اِذَا نَظَرَ النّاس اِلیَ ظاهِرِها.» در حالی که دیگران به ظاهر دنیا چشم دوخته اند، اینان ژرفابین هستند. « وَاشتَغَلوُا بِآجِلِهَا اِذَا اشّتَغَلَ النّاسُ بِعَاجِلِها.» این دوستان به آینده دنیا نظر داشته و چشم دوخته اند، در حالی که دیگران، نگاه هایشان پیش پا افتاده و دم دستی است.

آنهایی که برنامه دراز مدت دارند، آنهایی که آینده نگرند و عمق ها را می بینند، آنهایی که در سطح معطل نمی شوند، اینان دوستان خدایند. هنگامی که از ولی خدا سخن می گوئیم، این یک پیوند خوردن و یک بستگی، هم بستگی و دل بستگی است.

ولایت را می توانیم دل بستگی ترجمه کنیم. متولی و متوالی هر دو از همین ریشه اند. دو چیز را متوالی گویند که هیچ فاصله ای بین آن دو نباشد.۱ و ۳ را متوالی نمی گوئیم. چون بین ۱ و۳، عدد ۲ فاصله انداخته است. اگر دو چیز نسبت به یکدیگر متوالی باشند، آنگاه یکی بر دیگری ولی هم خواهد بود.

« اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ هُمُ الَّذینَ نَظَرُوا اِلیَ باطِنِ الدُّنیا» دوستان خدا به باطن دنیا نظر دارند. فقط نمی بینند. نگاه و نگرش دارند. نگرش، آن عملیات نگریستن است. درست مثل کوچه و کوچش، کوچه آن بستر و کانالی است که فرد در آن می کوچد و کوچش همان عملیات حرکت کردن و جا به جا شدن است. نگرش و نگره هم این طور است. ما باید برای نگرش مان بستر سازی کنیم و این تعریف نگرش الهی اولیای خداست که اولا سطحی نگاه نمی کنند، برنامه ریزی ها و نظریه پردازی هایشان عمیق و بلند مدت است، هم ارتفاع دارند و هم عمق، و دیگر آنکه، آینده را می بینند.

قرار نیست ما هر چیزی را که داریم، همین الان مصرف کنیم. همین الان همۀ پتانسیل ها را مصرف کنیم. نگاه تولیدی، نگاه دوستان خداست و نگاه مصرفی، نگاه کسانی است که دوستان خدا نیستند.

دوستان خدا اهل ریشه یابی هستند. «هُمُ الَّذینَ نَظَرُوا اِلیَ باطِنِ الدُّنیا» باطن و درون و ریشه یابی. دوستان خدا اهل ریشه یابی اند. به جای تجلیل، اهل تحلیل اند. به جای آنکه به شاخه ها بپردازند، اهل ریشه یابی اند. فرق بین دو درخت، در تفاوت ما بین شاخه های آنها نیست، در فرق بین ریشه های آنهاست.

لذا با این مدل تعریف، امکان ندارد که با نگاه های کوچک، مسایل بزرگ را حل کرد. نمی شود با چشم های پیش پا بین، دورها و دیرها را دید. اگر در هنگام رانندگی به پشت سر توجه داریم و به آن نگاه می کنیم، اما باید رو به جلو برانیم و این، همۀ راز پیشروی است.

 d soti 1  دریافت فایل صوتی این جلسه 

ثروتمند ترین مرد جهان




ثروتمندترین مردان جهان کسی نیست جز امام خامنه ای (روحی فداک)
اما دارایی ایشان را باید رو کرد :
سید علی خامنه ای ثروتمندترین رهبر دنیاست
چرا که
خونی که در رگ ماست
همه هستی مان
جان ناقابل مان
و مختصر آبرویی که داریم
همه و همه
از آن خامنه ای است
که با این کلکسیون
با این همه ثروت
ویلا ندارد… بیت دارد…
خانه اش به جای فرش
عرش دارد و گلیم و چند تکه آسمان
همه چیز ساده است
مثل خانه زهرا(س)
مثل خیمه حسین(ع)
و حسینیه امام خمینی(ره) دارد
و چفیه دارد
و عصایی که چوبش از شجره طوباست
و دست مجروحی
که ریشه در “کف العباس” دارد

آوینی و انکشاف حقیقت

دکتر محمد مددپور در ذیل روایت آخرین دیدارش با سید مرتضی آوینی، جمله ای دارد که این روزها ذهنم را مشغول خود کرده است:

« آخرین بار، روز سه شنبه او را در دفتر مجله دیدم. چهره ای مشحون از باقرقه های نور و لبریز از بهجت مواجهه سکرآمیز با روح قدسی و انکشاف حقیقت.»
پلاک ۸ ـ شماره ۱۷، ص ۵۵٫

سید مرتضی آوینی

سید مرتضی آوینی

و همه، همین جاست.
آوینی چند روز بعدتر، به قتلگاه فکه می رود و فکه، قربان گاه او می شود.
سید مرتضی آوینی، اگر سید شهیدان اهل قلم شد، داستانش، همه و همه همین جاست: کشف و شکافتن حقیقت.

جملات مرحوم مددپور خیلی زیباست و به همان زیبایی اش، دوست داشتنی و دل نشین. آن قدر دل نشین که انگار، تصویری که از آوینی می سازد، همین حالا جلوی دیدگانم حقیقت می یابد و به نظاره ام می نشیند.

سوی رسیدن به وادی صدق و شهود، همین جاست و راه رسیدن نیز، همین جا.

بهجتی که مددپور توصیف می کند، برآیند سیر و سلوک مخلصانه ای است که در مسیر راستین رسیدن به حقیقت، نصیب آدمی می شود.

زندگی دنیا، فرصتی است برای رسیدن به این بهجت و آنان که در راه رسیدن، تلاش و کوششی ندارند، از معنای زندگی بی بهره اند. موضوعی که زندگی های مدرن و تکنولوژی زده این روزها، محلی برای دقت و توجه ندارند.

اگر زندگی این روزها در عین رفاه و آسایش، ملال آور و دل میراست، ثمره ی همین خلاء بزرگ است. خلائی که با نبودنش، زندگی را از معنا و مفهوم تهی می کند و دقایقش را به ابتذال و پوچی می نشاند.

آوینی و آوینی ها، در همین بستر زندگیِ به دنائت خو کرده ی این روزها، با سیر مردانه شان و با رسیدن به بهجت شیرین جاودانگی، به انگشت اشاره، راه رسیدن و سلوک رفتن را نشان مان دادند و ثابت کردند که در بستر همین مرداب دو، سه روزه، می توان به جاودانگی رسید. هرچند که غل و زنجیرهای خود ساخته، پای رفتن مان را لنگ خود کرده است.

سخنی با فعالین فضای مجازی استان گیلان؛ قهرمانی که هنوز غریب است


نهم فروردین ماه مصادف با سالروز شهادت قهرمان بی مثال جبهه ها، شهید حسین املاکی است.

شهید حسین املاکی فرمانده واحد اطلاعات و عمليات و جانشین لشکر 16 قدس و از سرداران و شهدای محوری استان گیلان است.

رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) در سفر اردیبهشت سال 1380 خود به گیلان، با اشاره به ایثار و فداکاری بی نظیر شهید املاکی می فرمایند: «شهید املاکی شما، که توی میدان جنگ شیمیایی زدند، و خودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود، بسیجی بغل دستش ماسک نداشت، شهید املاکی ماسک خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! قهرمان یعنی این ... اینها از بین نمی روند... زنده اند؛ هم پیش خدا زنده اند، هم در دل ما زنده اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده اند»

در ایام شهادت این شهید عزیز، مراسم گرامیداشتی در لنگرود، مدفن شهید، برگزارشد، اما در بین رسانه های استان گیلان، از گرامی داشت یاد این شهید خبر چندانی نبود.

 

از میان نزدیک به صد سایت خبری فعال و نیمه فعال که پیگیر مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گیلان هستند، در ایام شهادت این شهید،  تنها 3 سایت، آن هم در حد انتشار یک زندگی نامه، یک دل نوشته و چندین بسته عکس و تصویر، یادی از این معنای واقعی قهرمان، نمودند.

شاید بد نباشد، از خودمان بپرسیم که مثلا اگر شهید املاکی، اصفهانی، تهرانی یا مشهدی بود، آیا تاکنون این طور ناشناخته و گمنام می ماند؟ یا اینکه سراسر کشور پر می شد از تصاویر او و کوچه ها و خیابانها و مدارس و مکان های عمومی ای که به نام او شده بودند؟ کتاب های زندگی نامه هم که بماند!

در ایامی که رسانه های مکتوب استانی در خواب بهاری بوده ـ درست مانند دیگر ایام سال ـ و صفحات دیگر رسانه های مجازی پر از اخبار ریز و درشت سیاسی بوده، املاکی و املاکی ها، نام و یادشان، آن قدرها هم که فکر می کنیم، جاگیر و بی مخاطب نیستند که از کنارشان به سادگی بگذریم.

قبول که غربت املاکی ها، ریشه در عهد ازلی با معبود بزرگشان دارد، اما، ما را چه شده است که این چنین فراموش شان کرده ایم.

باید بپذیریم، در روزهایی که می گذرانیم، بیش از همیشه و هر وقتی، به نام و یاد این آسمانی مردان خاکی پوش محتاج و نیازمندیم.

به قول راوی شقایق فام فتح، «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.»
 
باشد که از خاطر آلاله ها نرویم!

انقلاب آرمان‌ها


ما انقلاب کردیدم تا واقعیت‌ها را تغییر دهیم،
نه آنکه آنها را بپذیریم.
انقلاب ما، انقلاب آرمان‌هاست،
نه انقلاب واقعیت‌ها.

 
شهید مظلوم، دکتر بهشتی

دلم می خواهد همیشه با نواب باشم.

آن چنان، این حرف ها در من نفوذ كرد و جای گرفت كه احساس كردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم. من واقعاً به نفوذ نواب، در عمرم كمتر كسی را دیده ام. خیلی مرد عجیبی بود. یك پارچه حرارت بود. یك تكه آتش.


باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلاب اسلامی، به وسیله نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما، نواب روشن كرد.

رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای

عرض تقصير به آستان آن نازنين مكتب نرفته

  به نام حضرت دوست.

تقديم به آستان آن نازنين مكتب نرفته

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

  مهربان من!


 
عرض تقصير به درگاهت آورده ام. اينك با دستاني خالي و صورتي سياه برخواسته از گرد جهالت و شرمسار از آنچه كه بايد باشم و نيستم، و از آنچه كه نبايد باشم و هستم، در پيشگاه با عظمت تو ايستاده ام.


در پيشگاه با عظمت تو سروركائنات، تو پيشواي خوبي و خوبي ها، تو امام مهرباني ها و تو رسول مهر و محبت، و چه بي مقدارم در برابر عظمت تو، كه در اين بي مقداري محض، نيز بي ارزش تر از هر ذره اي ام، اما اينك دل خوشم به اوج مهرباني و لطف تو و مگر نه آنكه در پيشگاه عظمت اقيانوس كرامت، شايسته آن است كه بي تكلف تر از هر وقتي خويشتن خويش را در دامان مهر و كرامتش، غوطه ور سازيم. 

مي دانم، همه را مي دانم. مي دانم كه تو رسول اخلاق بودي و من فاصله ام با بهشت اخلاق فرسنگ هاست. مي دانم تو پيامبر خوبي ها بودي و من كجا و خوبي كجا! مي دانم، آمده بودي تا من و امثال من اينگونه كه هستيم، نباشيم. مي دانم آمدي تا از ميان مزبله هاي عفن و لجن زارهاي بدبوي جهالت و تغافل، دري به سوي آبي بيكران آرزوها بگشايي و ما را از اين مرداب دنائت نجات بخشي، اما امروزه من، به سان سبزه لجن زار، غوطه ور اين مرداب پستي و دنائتم.

مي دانم، آمدي با پيامي سرشار از  مهر و محبت، پيام دوست داشتن و لطف كردن، آئين دوست داشتن و مهر ورزيدن، اصلا تو رسول عشق بودي و هستي و واي بر امروز من كه هوس را به جاي عشق راهنماي خود كرده ام و واي از اين كوره راه كه در آن ره مي سپارم و واي بر من از تيرگي اين مسير جهالت!


ببخش! مرا ببخش! اي مهربان دل من! اي عطوفت محض! اي كرامت تمام و اي لطف سرشار! اي نازنين دل من! اي خوب، اي ماه، اي خورشيد، اي اقيانوس، اي كهكشان و اي آرزوي سپيده دمان من!


مرا ببخش! كه بر جبين تو عرق شرم مي نشانم، و ننگي ام برتو در ميان امتت! مرا ببخش اي رسول مهرباني كه جام مهر تو را چشيده  و پيمانه به ضرب جهالت شكسته ام! بگذر از من كه تو خورشيدي و من كمتر از ذره ام و راستي كه خورشيد را بود و نبود ذره اي چه بيفزايد و يا چه بكاهد؟! و اين ذره است كه در اوج بي مقداري خود، محتاج گوشه اي از اشعه زندگي بخش خورشيد است و اينك اين منم، ذره اي بي مقدار تر از مقدار، از ميان پيروان تو، از جمع امت تو، نيازمند تر از هر وقتي به اشعه گوشه نگاهت، به مهر و محبتت، به لطف و كرامتت و مگر نه اينكه هميشه و همه وقت شناور درياي لطف توايم!


مرا ببخش، تو را بهعطوفتت، تو را به بازي مهربانانه ات با كودكان مدينه، تو را به لبخندي كه هميشه بر گوشه لبانت، خورشيد چهره ات را ديدني تر از هر وقتي مي كرد، تو را به گوشه جگر و پاره دلت، ببخش!


مي دانم، تو مي خواستي من، اينجا نباشم، اما نشد. تو مي خواستي كه من اينگونه نباشم، اما نشد. شرمسارم. دل شكسته ام. و خود از حال زارم شكايت دارم و كدامين شانه است كه شكوه ام را به محبتي پذيرا باشد و لطافت كدامين دستان است، كه اشك ديدگانم را فرو بنشاند.


نگار من! نازنين مكتب نرفته ام! ساقي من! تشنه ام امشب، تشنه تر از هر وقتي! به جرعه اي ميهمانم كن كه تشنه و تشنه ام. آخر من ...

اين دردهاي ناگفته را بگذارم براي دلم كه تو همه را ناگفته و نا ننوشته مي داني!


محتاجم! محتاج گوشه نگاه عفو و بخششت!!

يا رسول الله!!

فریب ...

نه گندم و نه سیب

آدم فریب نام تو را خورد

روز ناگریز


این روزها، روز ناگریز قیصر، بیشتر از هر وقتی به دلم می نشیند. هر وقت می خوانمش، به نیمه نرسیده، اشک جاری می شود و در زلال تصویرسازی های بی مثال قیصر، جانی و طراوتی دوباره می یابد.

روز ناگزیر ـ این یکی از شاهکارهای بی بدیل قیصر ـ در وصف آرمان شهر واقعی آدم ها، آن چنان صادق و صمیمی است که هر شنونده و هر خواننده ای را از عمق جان، در گیر می کند و آرزوهای بی نظیرش را، چون یک حسرت همیشگی  پیش روی چشمانش جان می دهد و غبطه ی رسیدن را در وجودش به جوشش می آورد.

روز ناگزیر، داستان توأمان از کجا آمدن و به کجا رفتن آدمی و مدینه فاضله ی ما بین این سیر ناگزیر است که در قفس چند روز ساخته ی عالم خاکی، نشانه های باغ ملکوت را روایت می کند.

روایتی که اشتیاق زیستن در این جغرافیای زمانی و مکانی بی مثال را در درون آدمی زنده و پویا می کند و البته، حسرت جانکاه نرسیدن را، دردآورتر از هر وقتی، پیش روی چشمانش جان می دهد. حسرتی که ترس وقوعش، دردی از دردهای واقعی ـ و نه مبتذل ـ زندگی است.

ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!
این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟


روز مبادا ...


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها…

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا !

اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها…

هر روز بی تو
روز مباداست !


***

به بهانه هشتم آبان پنجمین سالگرد درگذشت زنده یاد " قیصر امین پور "



فداک یا رسول الله


اویس قرن را گفتند که تو اگر دوست دار محمدی، پس چرا آن روز که دندان وی بشکستند، به نشانه ی دوستی، دندان خود نشکستی؟

پس دهان بگشود؛ یک دندان در دهان نداشت.

آن حقیقت ...


آن حقیقت این است که اگر در جامعه ی اسلامی، نماز در جایگاه شایسته ی خود قرار گیرد، همه ی تلاش های سازنده مادی و معنوی، راه خود را به سمت و سوی آرمان ها می گشاید و جامعه را به نقطه ی مطلوب آرمانی اسلام می رساند.


رهبر معظم انقلاب
13 شهریور 1391


آقی صفایی؛ حسرت این روزهای من

مرحوم صفایی(عین.صاد)؛ حسرت این روزهای من 



توصیه

اگر تنها هم هستی . . .

دست نوشته ای از شهید یوسف فدایی نژاد


اگر تنها هم هستی، برای رضای خدا، وظیفه ی خود را انجام بده و نمونه باش

شهید یوسف فدایی نژاد

منبع: وبلاگ تخصصی شهید فدایی نژاد


برای کسی که امام دلش برایش تنگ می شد...

1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند ؟ می گویم « مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم . برای من ناراحته .» کی باور می کند؟

 

2) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت:« صنعت نفت در سرتاسر کشور باید ملی شود» گذاشتش کنار مغازه ی بابا مردم می آمدند و امضا می کردند.

 

3) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره .

 

4) چپی ها می گفتند «جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند.» راستی ها می گفتند « کمونیسته. » هردو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت « من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد.»

 

5)اسم چمران معروف تر از خودش بود. وقتی عکسش رسید دست اسرائیلی ها ، با خودشان فکر کردند « این همان یارو خبر نگاره نیست که می آمد از اردوگاه ما گزارش بگیرد؟ » آن ها هم برای سرش جایزه گذاشتند.

 

6) چند بار اتفاق افتاده بود که کنار جاده ، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم ، می دید که بچه ای کنار جاده نشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیاده می شد و می رفت بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کردو او را می بوسید . بعد هم راه بچه شروع می کرد به گریه کردن . ده دقیقه ، یک ربع، شاید هم بیش تر.

 

دکتر چمران  

 

7) ایستاده بود زیر درخت. خبرآمده بود قرار است شب حمله کنند. آمدم بپرسم چه کار کنیم . زل زده بود به یک شاخه ی خالی.گفتم « دکتر ، بچه ها می گن دشمن آماده باش داده.» حتی برنگشت . گفت «عزیز بیا ببین چه قدر زیباست. » بعد همان طور که چشمش به برگ بود ، گفت « گفتی کِی قراره حمله کنند؟».

 

8)  گفتم «دکتر جان ، جلسه رو می ذاریم همین جا، فقط هواش خیلی گرمه . این پنکه هم جواب نمی ده . ما صد ، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم ، اگه یکیش را بذاریم این اتاق ...» .گفت « ببین اگه می شه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم ا... آخریش هم اتاق من.»

 

9) بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا . به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون . نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند.

 

10) هر هفته می آمد ، یا حداکثر ده روز یک بار. از اول خط سنگر به سنگر می رفت. بچه ها را بغل می کرد و می بوسید. دیگر عادت کرده بودیم.یک هفته که می گذشت ، دلمان حسابی تنگ می شد.

 

11) فکر می کردم بدنش مقاوم است که در آن هوای گرم اصلا آب نمی خورد. بعد از اذان ، وقتی دیدیم چه طوری آب می خورد، فهمیدیم چه قدر تشنه بوده .

 

12) ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته ، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره .یکی می پرسید « این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی ، چی شد پس؟»

 

13) نگاه می کرد به چشم هات و تو می شنیدی که حالا دیگر ما دوستیم، برادریم ، با هم کار می کنیم .با چشم هاش ، صیغه ی برادری می خواند.

 

14) لاک پشته به موقع رسید، با یک قابلمه خشاب.می دانستم کار دکتر است، نمی دانستم چه طور به ش فهمانده بود بیاید پیش من.

 

15) گفت« ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م ، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م . فرمان ده زیاد دیده م. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف.»

 

16) با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت ، نه شورای عالی دفاع . یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت « به دکتر بگو بیا تهران.» گفتم « عهد کرده با خودش ، نمی آد.» گفت « نه ، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده . » به ش گفتم . گفت « چشم. همین فردا می ریم.»

 

17) گفت « رضایت بدهید، من فردا بروم شهید بشم . » گفتم « من چه طور تحمل کنم ؟ » آن قدر برایم حرف زد تا رضایت دادم.

 

18) از تهران زنگ زدم اهواز . گفتم « می خوام برگردم. » گفتند « نمی خواد بیایی ، همان جا باش.» خودم را معرفی کردم. یکی از بچه ها گوشی را گرفت . زد زیر گریه . پرسیدم « چی شده ؟» گفت « یتیم شدیم.»


عشق به خوبی ها


عشق به خمینی، عشق به همه ی خوبی هاست.






دریافت جزوه ی اشعه ای از خورشید در قالب word

حسرت


و این روزها یادشان بیش از هر وقتی با من است ...



بوی محرمت میاد ...




اوست که ...


ياد خدا را نبايد از قلم انداخت. ما هرچه داريم، از توسل و توجه به حضرت ربوبيت است؛ اوست كه دلها را به سمت اهداف والا متوجه ميكند؛ اوست كه دلها را قرص ميكند؛ اوست كه دلها را بر روى يك نقطه‌ى ويژه مجتمع ميكند. انسانها با هيچ ترفندى نميتوانند دلها را جذب و مجتمع كنند؛ اين دست قدرت الهى است، اين كار خداست.


رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای هیات دولت و مجلس.
15 فروردین 1390

قذافی مرد ، و ما همچنان چشم انتظار


شاید از مرگ سرهنگ خیلی ها خوشحال شده باشند.
اما خبر مرگش، تصاویر دستگیری و تصاویر مرگ و جنازه اش اصلا خوشحالم نکرد که هیچ، یک جورایی عصبانی هم شدم. هنوز هم که تصاویر را می بینم یک احساس بد، یک دلشوره ی ناخوشایند، همه ی وجودم را لبریز می کند. کم طاقت می شوم و بعد انگار که هیچ راه فراری نداشته باشم، زورکی هم که شده به موضوعی دیگر فکر می کنم.
کلا بد جور از دست جوانی که قذافی را کشت عصبانی ام. فکرش را بکنید اگر این جانور زنده می ماند، آن وقت چه علامت های سوالی که محو نمی شدند. اگر قذافی زنده می ماند، چشم انتظاری من و امثال من برای صاحب آن چشمان گیرا چه جواب و نهایت شیرینی می توانست داشته باشد.
راستش امثال من به خبری از او هم دل خوش می شویم.

امام موسی صدر ـ قذافی
***
قذافی مرد
اما، این میان،
دل های منتظرِ آن چشمان گیرا،
هم چنان امیدوار رسیدن خبری از اویند:
خبری از امام موسی صدر.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شلوغی های لیبی و انتظار آن چشمان گیرا

و ما ادراک امام موسی صدر
یک منبع لبنانی: امام موسی صدر با دو گلوله به شهادت رسیده است.
رييس شوراي نظامي ليبي خبر داد:دفن امام موسي صدر درمزرعه اي درطرابلس
اینفوگراف کشته شدن قذافی

کتاب


جاى کتاب را هیچ چیزى نمیگیرد.

...

به گمان من یکى از بدترین و پرخسارت‌ترین تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن کتاب است. هرچه هم انسان به این تنبلى میدان بدهد، بیشتر میشود.

بیانات در دیدار مسئولان كتابخانه‌ها و كتابداران
1390/04/29

آسمانی ها


به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند:
زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها ...


نذر لبخند های آقا یوسف


11 شهریور امسال، دو روز بعد از عید فطر، خدا دوباره حالی مان کرد که در باغ شهادت باز باز است. 

یوسف فدایی نژاد، هم محلی ما سنگری ها، در عملیات سپاه بر علیه گروهک تروریستی پژاک شربت شهادت نوشید. 
دوشنبه همین هفته مراسم سومش برگزار خواهد شد. دوستان، در تلاش برای تدارک یک ویژه نامه برای این شهید هستند. از قرار معلوم مصاحبه های خوبی هم گرفته اند. متن زیر را برای این ویژه نامه نوشتم.

تمامی مطالب مطروحه واقعی و به نقل نزدیکان شهید است. 

هر وقت برای مرخصی می آمد، همینکه می رسید دمِ درِ خانه و مرا می دید، می خندید و می گفت:
سلام پدر شهید! خوبی پدر شهید!
با خنده دنبالش می کردم که نگو این حرف رو پسر.
اما حالا که همه میگن سلام پدر شهید، دیگه یوسفی نیست که دنبالش کنم!


* * *

خبرش که آمد، دلم خالی شد، ولی ، زیاد تعجب نکردم.
انگار منتظر همین خبر بودم. 
این اواخر چشمانش برق خاصی داشت.
از همان برق چشمانش، پیش پیش خبرش را می دانستم.
خبرش که آمد،
تعجب نکردم، ولی،
کمرم شکست.

* * *

اینجا که می آمد اگر می توانست هر روز، به امام زاده سر می زد.
بعضی شبها تا خود صبح همانجا می ماند.
می گفتیم آخه پسر! این چه کاریه آخه!
می گفت: من با این امام زاده رازی دارم که باید زیاد اینجا بیام.
شهید که شد، رازش را فهمیدم.

* * *

مزار شهدای آقا سید ابراهیم را که بازسازی می کردند– به قول بنیاد شهیدی ها سامان دهی! – فاصله بین دو قبر زیاد بود، درست اندازه یک قبر دیگر.
انگار از قبل رزرو کرده باشند.
حالا می فهمم که جای رزروی مال یوسف بود.

* * *

دوستش زنگ زده بود که مادر جان! برای یوسف، گاوی، گوسفندی بکشید.
گفتم: آخه چرا؟ مگه چی شده!؟
گفت: اینجا توی بچه ها حرف افتاده که یوسف طی الارضیه! برای سلامتیش حتما نذری بدید.
یوسف که آسمانی شد، خبر همون دوستش رو هم آوردند.
انگار اون هم طی الارضی بود.


و ما ادراک امام موسای صدر


زمان:7 ماه پیش؛

لیبی شلوغ شده است.
طرابلس در محاصره مخالفان قذافی است.
قذافی، دیوانه وار و ناامیدانه عربده می کشد.
اما، این میان،
دلهای منتظر آن چشمان گیرا، امیدوار رسیدن خبری از اویند.
خبری از امام موسی صدر.


زمان: الان؛

طرابلس به تصرف مخالفین قذافی درآمد.
قذافی سرنگون و مثل موش، گم و گور شد
اما، این میان،
دل های منتظر آن چشمان گیرا، هم چنان امیدوار رسیدن خبری از اویند.

خبری از امام موسی صدر.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شلوغی های لیبی و انتظار آن چشمان گیرا

برکات الهی ... اگر


اگر یک جامعه ای به گناهان خودش توجه کنند
غافل نشوند از گناهان و خطاهایی که انجام می دهند
و در صدد بر بیایند که این گناهان را جبران کنند
و از خدای متعال طلب مغفرت کنند
برکات الهی بر این جامعه سرازیر خواهد شد.

رهبر معظم انقلاب، رئیس جمهور وقت حضرت آیت الله خامنه ای
1367/2/23

آسیب شناسی


ضعف ما امت مسلمان
عقب ماندگی ما
کج رفتاری های ما
کج تابی های ما در مسائل اخلاقی و زندگی
همه ی اینها
ناشی از
دوری از قرآن است. 

حضرت آیت الله خامنه ای
11 مرداد 1390

حاج خلیل! مرد اخلاص و بصیرت


حاج خلیل درگاهی!
و این سه کلمه در کنار هم، نشانی مردی از اهالی امروز را می دهد که در همین زمان و در همین حوالی زیست اما با زیستنش نشان مان داد که می توان در میان اهل زمانه بود، اما مثل آنان نبود.

* * *
ادامه نوشته

عشق به خوبی ها


عشق به خمینی، عشق به همه ی خوبی هاست.





دریافت جزوه ی اشعه ای از خورشید در قالب word

بهجت دوران

در میان سکوت و فراموشی مدعیان سینه چاک پارسال و سال قبل تر آیت الله بهجت در گیلان . . .


مطالب و لینک هایی پیرامون حضرت ایت الله بهجت (ره) :

اگر شما هم به لینکی برخوردید که در متن ویژه نامه نبود، لطفا در بخش نظرات همین پست، آدرس مورد نظر را درج کنید. 

ادامه نوشته

دانای شهید


امروز سالروز شهادت سردار شهید غلامرضا داناست. شهیدی که در مرحله اول عملیات الی بیت المقدس در سال 61 به شهادت رسید.
شهید دانا از موسسین سپاه رشت و تشکیل دهنده سپاه در منطقه سنگر و نیز منطقه خشکبیجار رشت بود.
در یکی از عملیاتها از ناحیه چشم مجروح ومجبور به تخلیه چشم خود می شود، اما باز با این حال در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت و به شهادت می رسد.


در دفترچه ای که از این شهید بزرگوار به جا مانده، خلاصه مطالب اعتقادی که از کتب مختلف برداشت می نموده ثبت شده است.
تصویر زیر بخشی از دست نوشته شهید داناست که مطالبی پیرامون ولایت فقیه نگاشته است.

دست نوشته سردار شهید غلامرضا، خلاصه برداری از متن کتاب ولایت فقیه

در یکی دیگر از نوشته های به جا مانده از وی، ترکیب تشکیل یک مجموعه نظامی در سپاه رشت دیده می شود.

یادش گرامی است و راهش پیش روی ما...

پی نوشت:
سندي از 30 سال پيش
آشنايي با شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد غلامرضا دانا
نمایی از مزار شهید غلامرضا دانا
دانای بسیجی

شلوغی های لیبی و انتظار آن چشمان گیرا


لیبی شلوغ شده است.

طرابلس در محاصره مخالفان قذافی است.

قذافی، دیوانه وار و ناامیدانه عربده می کشد.

اما این میان، دلهای منتظر آن چشمان گیرا، امیدوار رسیدن خبری از اویند.

خبری از امام موسی صدر

* * *

ـ برخی منابع عربی علاوه بر اینکه تاکید دارند امام موسی صدر زنده است، از شهر سبها به عنوان محل زندانی بودن او نام می برند.

روزنامه کیهان، 5 شنبه 5 اسفند ص 3. به نقل از پایگاه خبری المحیط. 


 ـ بازگشت امام موسی صدر یعنی بازگشت یک تصور جدید از خاورمیانه جدید. تصور یک تعریف جدید از مبانی دینی راهگشا و تصویری جدید از پیوند دین و زندگی. گفت و گوی اسلام و مسیحیت و گفت و گوی شیعه و سنی.

مهدی فیروزان (داماد امام موسی صدر) به نقل از کیهان، یکشنبه 8 اسفند 89، ص 12.


 ـ زماني در خدمت آيت الله بهجت بوديم. با توجه به جايگاه اعتقادي و تسلط وي به مباحث فوق مادي از ايشان در مورد امام موسي صدر پرسيديم.ايشان تاكيد كردند امام موسي صدر زنده است و حوادثي در آينده رخ خواهد داد و وي باز خواهد گشت.

آيت الله بهجت اين جمله را گفتند كه امام موسي صدر ذخيره الهي است و خداوند خواسته ايشان را در آنجا ذخيره كند تا زماني برگردند و نقش مهمي در رابطه با مسائل جهان اسلام ايفا كنند.

محمد علی مهتدی (خواهر زاده امام موسی صدر) به نقل از کیهان، یکشنبه 8 اسفند 89، ص 12.

 

ـ آيت الله العظمي سيستاني در پي تحولات اخير در كشور ليبي از مسلمانان جهان خواست تا براي آزادي امام موسي صدر دعا كنند.

به گزارش موسسه فرهنگي تحقيقاتي امام موسي صدر، آيت الله العظمي سيستاني از مراجع تقليد، در پي تحولات اخير در كشور ليبي، در جمع برخي از نزديكانشان گفت: همه مسلمانان دست به دعا شوند تا چشم ما به جمال امام موسي صدر روشن شود.

روزنامه کیهان، 5 شنبه 5 اسفند ص 3.

 * * *

منتظریم؛ منتظر آن چشمان گیرا، آن ذهن پویا.

خدایا ...


از دیگران: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امام موسی صدر، امام نیست

پرونده مبهم امام موسی صدر، تجاهل یا تغافل؟

ویژه نامه امام موسی صدر

یاران امام موسی صدر

امام موسی صدر



اولین نماز جمعه


اقامه اولین نماز جمعه توسط حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی) در ۲۴ دی ماه ۱۳۵۸

نماز جمعه

جنابعالي كه بحمدالله به حسن سابقه موصوف و در علم و عمل شايسته هستيد،به امامت جمعه ي تهران منصوب مي باشيد.از خداوند متعال،توفيق جنابعالي را در ارشاد و هدايت مردم خواستارم.

(صحیفه نور،ج12،ص116.حكم انتصاب آقاي خامنه اي به سمت امامت جمعه تهران از طرف امام خميني)

 

جنگی که بود و جنگی که هست در به سوی فردا


شامگاه پنج شنبه "حاج حسن یکتا" مسئول سابق ستاد راهیان نور کشور و فرمانده کنونی (قرارگاه) بنیاد فرهنگی خاتم الاوصیا سخنران جلسه دوم سلسله نشست های " به سوی فردا" بود.
این مجموعه نشست ها با عنوان کلی " جنگ نرم " و با همکاری 7 مجموعه فرهنگی از سطح استان برگزار می شود. موضوع جلسه دوم با عنوان " جنگی که بود، جنگی که هست" برگزار شد.
پیش تر فایل صوتی سخنرانی حاج حسین یکتا را با همین عنوان گوش کرده بودم. اما در این جلسه مطالبش کمی دسته بندی  شده تر و البته مبسوط تر از قبل بود.
گمانم این است که گوش کردن به صحبت های حاج حسین برای همه آنهایی که دغدغه آرمان های انقلاب و امام را دارند و به ویژه برای آنهایی که در گوشه و کنار مشغول فعالیت فرهنگی اند، لازم است.
فایل صوتی صحبت های حاج حسین را می توانید در انتهای همین پست دریافت کنید.
دوستانی هم که مایل به دریافت لوح تصویری این سخنرانی هستند نیز در بخش نظرات همین پست نام و نام خانوادگی خود را به همراه یک شماره تماس درج نمایند تا هماهنگی لازم را در این زمینه انجام دهم.


پی نوشت:
ـ فایل سخنرانی حاج حسین یکتا: اینجا

 

چند سوال کوچک


چند سوال:
ـ در خانه، یا در محل کار، یا در محل تحصیل و یا هر جای دیگری که بنا بر شرایط به شکل روزانه با آنها در ارتباطیم، چند جلد قرآن وجود دارد؟
ـ در خانه ی هر کدام از ما، حتی در اتاق شخصی هر کدام از ما و یا در کتابخانه ی شخصی مان چطور؟!
ـ گاها در خانه های ما به تعداد افراد خانواده و یا بیشتر از آن قرآن وجود دارد.
اما؛
چه قدر این قرآن ها مورد استفاده قرار می گیرند؟ به این که چقدر تلاش می کنیم تا در زندگی روزانه ی خود مفاهیم و معانی قرآنی را جاری و ساری کنیم، اصلا کاری ندارم. اما چقدر مشتاق مطالعه و خواندن آیات آن هستیم؟ در روز چند دقیقه وقت برای نگاه کردن ـ تنها نگاه کردن ـ به آیات آن وقت می گذاریم.
ـ در پی این سوالات قصدی نبوده و نیست!!! حالا لطفا پاراگراف بعدی را بخوانید.

***

یک مسلمان آفریقایی در نامه ای خطاب به «آیه الله سید مجتبی موسوی لاری» مسئول «مرکز نشر معارف اسلامی » این چنین می نویسد: « از شدت فقر تنها یک قرآن بین بستگان من وجود دارد که خواندن آن را به نوبت انجام می دهیم. لذا با شنیدن آوازه ی موسسه ی شما مبنی بر ارسال کتب اسلامی و قرآن، به صورت رایگان، به وجد آمده و با فروش کفش های خود پول تمبر نامه را تهیه کرده و برایتان نامه درخواست کتاب فرستادم ... »

***

حالا دوباره سوالات ابتدای متن را بخوانید، البته لطفا.

سندي از 30 سال پيش

برگه زير، به نظرم مدرک خیلی جالبی است.
دست نوشته و دست خط سردار شهید غلامرضا دانا، از فرماندهان و موسسان سپاه رشت و از شهدای عملیات آزاد سازی خرمشهر.
این برگه را از یکی از دفترهای یادداشت این شهید بزرگوار اسکن کرده ام.
دفترچه ای که مربوط به 30 سال پیش است.
لیست پاس سپاه رشت در مهر سال 59.

دست خط سردار شهيد غلامرضا دانا

زمانی که تنها 13 روز از آغاز جنگ می گذشت. ودرست در ایام تشییع جنازه اولین گروه از شهدای استان گیلان، شهدای عملیات سرپل ذهاب.
از لیست فوق با مروت و حق وردیان در جنگ شهید شدند. جالب اینکه حق وردیان ساعتی پس از شهادت شهید دانا به شهادت رسید.

مطالب بيشتر:
------------------------------

آشنايي با شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد با مروت
عكسي از شهيد حق ورديان


 

شعبان فرصتي براي مهيا شدن!

اين روزها، نسيم خوش ماه مبارك شعبان وزيدن گرفته است. ماه مبارك و پر بركتي كه سرشار از زيبايي ها و لطافت هاست . شعبان آخرين گام، قبل از مهماني بزرگ ماه رمضان است.
 تعبير قشنگي است اينكه : اگر قرار ملاقات با بزرگي – مثلا رهبر انقلاب – داشته باشيد، چگونه بر سر اين قرار حاضر مي شويد؟! قطعا آنگونه كه شايسته اين ملاقات است ، خود را مهيا مي كنيد. شعبان نيز فرصتي براي مهيا سازي خود براي حاضر شدن بر سر قرار و مهماني الهي است. 30 روز ديگر بر سر سفره الهي ميهمانيم و ماه شعبان فرصت مغتنمي است تا خود را مهياي اين ضيافت و مهماني سازيم . 
 از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مي شد، حضرت امام سجاد(عليه السلام) اصحاب خود را جمع مي نمود و مي فرمود: اي گروه اصحاب من! مي دانيد اين چه ماهي است؟ اين ماه شعبان است و رسول خدا مي فرمود: شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براي محبت پيغمبر خود و براي تقرب به سوي پروردگار خود. به حق آن خدايي كه جان علي ابن الحسين در دست قدرت اوست، سوگند ياد مي كنم كه از پدر حسين بن علي (عليهما السلام) شنيدم كه فرمود : از امير المومنين (عليه السلام) شنيدم كه هركه ماه شعبان را براي محبت پيغمبر خدا و تقرب به سوي خدا روزه دارد، خدا او را دوست دارد و به كرامت خود در روز قيامت نزديك و بهشت را بر او واجب سازد. (1)
آميرزا جواد ملكي تبريزي صاحب كتاب شريف " المراقبات " نيز پيرامون فضيلت و شرافت ماه شعبان مي نويسد : « اين ماه براى سالك إلى اللّه بسيار با ارزش است. يكى از شبهاى قدر در اين ماه مى‏باشد و كسى در آن متولد شده كه خداوند بواسطه او وعده پيروزى به تمامى دوستان، پيامبران و برگزيدگانش - از زمانى كه پدر ما حضرت آدم (على نبينا و آله و عليه السلام) در زمين ساكن شده - داده است. و وعده داده، بوسيله او، بعد از پر شدن زمين از ظلم و جور، آن را پر از قسط و عدل نمايد - كه در جاى خود بطور مفصل به آن خواهيم پرداخت. و از مقام آن همين بس كه ماه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و حضرتش(صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «شعبان شهري، رحم اللّه من اعانني على شهري، شعبان ماه من است، خداوند كسى را كه مرا در ماهم يارى كند، بيامرزد».
ادامه مطلب را ببينيد.

ادامه نوشته

پدر شهيدي كه در شلمچه به دنبال پسر شهيدش مي گشت

 
اين روزها، هم زمان با ايام سوگواري عزاي حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كشورمان شاهد تشييع تعدادي از شهداي جنگ است.
عكس هاي زير را در تعطيلات نوروزي امسال و در منطقه شلمچه گرفته ام.
نزديك هاي غروب بود كه آقا كيومرث مژدهي (كسي كه پرچم را در دست دارد) با صداي بلند صدايم كرد. وقتي به سمتش رفتم، پيرمرد را ديدم كه با لهجه اصفهاني با كيومرث درد دل مي كرد. گفتم چيه؟ به گيلكي گفت: پدر شهيده و دنبال پسرش مي گرده!!
پيرمرد، درد دل مي كرد و حرف مي زد و گريه مي كرد.
گفت: اينجا هم پيداش نكردم. آخه من چي كار كنم؟
بعدش هم از ما جدا شد و رفت.

پدر شهيد

 

ادامه نوشته

آويني، شهيد چند منظوره!

شهيد آويني

آويني
يا
همان آدم چند منظوره!
نه!
شهيد چند منظوره!!
هم خوشكل و خوش قيافه
كه بشود پوسترش كرد و
زد سينه ديوار
و هم
سوابق قبل از انقلابش را
پرونده كرد
و رو نمود
تا مهملي بشود
براي بعضي ها
كه هوتوتو!!
و هم
... (1)

اما آويني؛
اينها كه
اين جماعتِ آويني نما
مي گويند،
و البته زور مي زنند
كه نمايان كنند،
نبود و
نيست و
نخواهد بود.

***


(۱) از آن جا كه خيلي وقت است كه اهل تامل(!!!)، تفكر(!!!)، مصلحت(!!!) حساب و كتاب(!!!) و ... شده ام، به كلي اين قسمت از متن را حذف كردم كه خداي نكرده، گوش شيطان كر و چشمش كور به كسي بر نخورد، كه گربه اگه شاخ بزنه، بد مي زنه!!
اين جمله ايضا اين معنا را هم در بطن !!! خود مستتر دارد كه تا قبل از اين، بنده نه اهل تامل، نه اهل تفكر و نه اهل ما بقي مخلفات بودم...

* * *

يكي از دعواهايي كه هميشه با صنف جماعت بسيجي و حزب اللهي داشته و دارم، اين توهم و مرض "ديگري شدن" است. يك مدت جو، جو شهداست، همه مي خواهند مثل شهيد فلاني و بهماني بشوند، درست مثل همين مرض آويني شدن. يك مدت جو علما و عرفا همه را مي گيرد و همه مي خواهند شيخ فلان و مرشد بهمان شوند. كمتر پيش مي آيد، كسي پيدا بشود كه خودش باشد و اين ستارگان را الگو كند، براي خود شدن، نه ديگر شدن.

* * *
اواسط اسفند بود كه به يكي از دوستان كه سر دبير يكي از نشريات استاني است، زنگ زدم براي توليد و چاپ يك ويژه نامه براي آويني. گفت تا دو روز ديگه خبرت مي كنم. و البته سالي آمد و سالي رفت، اما هنوز، آن دو روز نشده است.

* * *

و هرگز جز براي خدا كاري مكن!!

 

با توجه به فضای جدید بخوانید!!

شعر زیر، یکی از سروده های جدید رهبر معظم انقلاب است. خواندن این شعر با توجه به قضایا و فضای بعد از انتخابات قطعا تامل برانگیز خواهد بود.

 ما خيل بندگانيم ما را تو مي‌شناسي
هر چند بي‌زبانيم، ما را تو مي‌شناسي
ويرانه‌ئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بي‌نشانيم، ما را تو مي‌شناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو مي‌شناسي
آئينه‌ايم و هر چند لب بسته‌ايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو مي‌شناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو مي‌شناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانه‌ها گفت
چون ناي بي‌زبانيم ما را تو مي‌شناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بي‌خزانيم ما را تو مي‌شناسي
آئينه‌سان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو مي‌شناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو مي‌شناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو مي‌شناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو مي‌شناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو مي‌شناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو مي‌شناسي

 

غایت الغایات وجود


آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود...
سید مرتضی آوینی

سلام بر روح خدا

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.

داغ بی تسلی / امام و حیات باطنی انسان  / دهه شصت و امام خمینی / آن سان که تو رفتی / پاره‌کردن عکس امام و... ما رأیت الا جمیلاً

باب ضیافت الهی

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

* * *
   چیزی که من می­خواهم عرض کنم، راجع به یک فقره از خطبه­ای است که رسول اکرم در ماه رمضان فرمودند. یک جمله از او این است که خداوند شما را مهمان کرده است، دعوت کرده است شما را به ضیافت، شماها در ماه مبارک مهمان خدا هستید، مهمان­دار، خداست و مخلوق، مهمان او است. البته این ضیافت نسبت به اولیا کامل الهی به نحوی نیست که ما تخیل کنیم، یا دست ما به او برسد. ما باید حساب کنیم و ببینیم که این ضیافت چه بوده است و ما چقدر راه یافتیم به این ضیافت. در عین حالی که تمام عالم تحت رحمت الهی است و هرچه هست رحمت اوست و رحمت او به هر چیز واسع است، لکن باب ضیافت یک باب دیگر است، دعوت به ضیافت یک باب دیگری است.
. . .

   تمام این جار و جنجال­هائی که می­بینید برای این است که استفاده از این ضیافت نکرده­اند، در این مهمانی وارد نشده­اند دعوت خدا را قبول نکرده­اند. کوشش کنید که این دعوت را لبیک بگویید، راه به شما بدهند در اینجا، و اگر چنانچه راه یافتید مسائل حل است. اینکه مسائل ما حل نمی­شود، برای اینکه در ضیافت خدا وارد نشده­ایم. در ماه رمضان اصلا وارد نشده­ایم. یک ترک اکل و شربی کرده­ایم، لکن آنکه باید بشود نشده است. اگر هواهای نفسانی بگذارد، انسان به حسب فطرت الهی است، فطرت، فطرت­الله است، همه هم توجه دارند به او، لکن این توجه به دنیا که توجه ثانوی است و اعوجاجی است، این جلوگیری می­کند از آن مسائلی که باید باشد. اگر می­بینید در دنیا جنگ و جدال است و در بین شما هم ـ خدای نخواسته ـ نمونه­اش هست، بدانید که در این ضیافت وارد نشده­اید، ماه رمضان را ادراک نکرده­اید. اقبال کرده است به شما ماه رمضان: اقبل علیکم شهرالله، اما شما او را ردش کردید، پس زدید.

صحیفه نور- جلد ۲۱

* * *

   ماه مبارک رمضان، آغاز دوباره عاشقی مبارک باد.

وصیت نامه افشاگرانه

 

   امروز، سال روز شهادت اسدالله لاجوردی به دست منافقین است. از شهید لاجوردی وصیت نامه افشاگرانه ای باقی مانده که دقت و تامل در برخی از جملات آن روشن کننده برخی از نکات مبهم تاریخ انقلاب به ویژه رخدادهای سالهای اولیه دهه 60 است.

در بخشی از این وصیت نامه با اشاره به شهادت شهیدان رجایی و باهنر و با طعنه ای بسیار روشن، این چنین آمده است:

 

   خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب(!!) را، همانان که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا؟ گرچه نسبت به برخی تا اندازه ای می دانم چرا، ترتیب اثر نداده اند.

   به مسئدولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند، به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند. ...

...

 

   خواندن همه وصیت نامه شهید لاجوردی را به همه دوستان توصیه می کنم.

یادش گرامی و روحش با امام شهدا محشور باد.

 

 

 

برای دلال مغربی بزرگ

 

   این روزها لبنان عزیز بار دیگر به جشن و سرور نشسته است، جشنی که امتداد آن آرزوی هر روزه من است.

در تبادل اسرای عرب و جسد 2 سرباز اسرائیلی و نیز آزادی سمیر قنطار، پرسابقه ترین زندانی رژیم صهیونیستی، جسد مطهر تعدادی از شهدای مقاومت اسلامی نیز به حزب الله تحویل داده شد که در بین این اجساد بدن مطهر " دلال مغربی" زن رشید و آزاده فلسطینی نیز وجود داشت.

نام و یاد زنانی همچون " دلال مغربی" و " هنادی تیسیر جرادات" و ... همیشه و همه وقت برایم با حسی غرور انگیز و حسرت بار همراه  بوده است.

 

* * *

   دلال مغربی اولين فرمانده زن در تاريخ مبارزاتى مردم فلسطين است. وى كه در آن زمان فقط بيست سال سن داشت، حدود ده جوان هم سن و سال خود را براى يكى از جسورانه‌ترين عمليات‌هاى استشهادی رهبرى كرد و در پايان، اين گروه چريكى بعد از اينكه تلفات زيادى را از سربازان اسرائيلى گرفتند، در جاده ساحلى بين حيفا و تل‌آويو با تيم ويژه ارتش اسرائيل كه در راس آنها ايهود باراك قرار داشت، درگير شده و در نهايت جان خود را از دست دادند. اين عمليات آنقدر براى صهيونيست‌ها ذلت‌بار بود كه باراك در برابر دوربين‌هاى خبرنگاران جسد اين زن دلير را روى زمين كشاند.

   دلال مغربى سال 1958 در اردوگاه صبرا در خانواده‌ای فلسطينى از شهر يافا به دنيا آمد كه به لبنان آواره شده بودند. وى تحصيلات ابتدائى را در مدرسه يعبد و تحصيلات متوسطه را در مدرسه حيفا گذراند، هر دو مدرسه وابسته به آژانس كمك‌رسانى به آوارگان فلسطينى در بيروت بودند.

وى خيلى زود در حالى كه هنوز درس مى‌خواند، وارد فعاليت‌هاى چريكى شده و آموزش‌هاى نظامى مختلفى را ديد و با استفاده از انواع سلاح آشنا شد و شيوه‌هاى جنگ چريكى را به سرعت ياد گرفت و از همان زمان به جرأت و شجاعت و روحيه انقلابى و ميهنى خود مشهور بود.

 

عمليات جسورانه در درون سرزمین‌های اشغالی

   از همان ابتدا اين گروه عمليات خود را به شکل استشهادی قرار داده بودند، اين گروه صبح روز 11 مارس 1978، سوار كشتى تجارى شدند كه از درياى مديترانه به مقصدى در شمال آفريقا حركت مى‌كرد. هنگامى كه اين كشتى روبروى ساحل سرزمين اشغال شده فلسطين قرار گرفت، اين گروه قايق‌هاى پلاستيكى خود را آهسته به دريا زده و به سمت ساحل حيفا حركت كردند. گروه دلال با موفقيت خود را به ساحل رساندند، قايق‌ها را مخفى كرده و به سمت جاده نظامى كنار ساحل حركت كردند و يك اتوبوس نظامى كه پر از سرباز بود و به سمت تل‌آويو حركت مى‌كرد، را متوقف كرده و كنترل آن را به دست گرفتند و به سمت تل‌آويو حركت كردند، آنها در مسيرشان به هر خودروى نظامى كه مى‌رسيدند تيراندازى مى‌كردند، و بدين وسيله تلفات زيادى را در ميان دشمن بوجود آوردند، زيرا اين جاده يك جاده نظامى بود كه براى نقل و انتقال سربازان از شهرك‌ها به تل‌آویو و بالعكس مورد استفاده قرار مى‌گرفت. بعد از دو ساعت حركت به نزديكى‌هاى تل آويو رسيدند. دولت اسرائيل كه از تلفات بالا به ستوه آمده بود يك تيم ويژه ارتش را با پشتيبانى يگان‌هایى از تانك‌ها و هلى‌كوپتر براى متوقف كردن اين اتوبوس راهى منطقه کرد. اين دسته توانست اتوبوس را در نزديكى شهرك «هرتسليا» از كار بيندازند و در آنجا جنگی حقيقى رخ داد.

   گروه دلال مغربى اتوبوس را منفجر كردند و به درگيرى با تيم باراك پرداختند. در اين عمليات ده‌ها سرباز اسرائيلى كشته شدند و در نهايت دلال كه نام مستعار «جهاد» را براى خود انتخاب كرده بود در راه اهداف و آرمان‌هاى خود كشته شد و از آن زمان جسد وى در قبرستانى كه به قبرستان شماره‌ها معروف است به خاك سپرده شد.

بدن مطهر وی در آخرین تبادل بین حزب الله و رژیم صهیونیستی تحویل مقامات حزب الله لبنان شد.