بوسه رگبار

کسی که در راه خدا، کار می کند

به ناسزا

بهایی نمی دهد!

* * *

گوینده ی جمله فوق، شهید محمدعلی رجایی است. شهیدی که به میمنت آمدن و رفتن روزهای تقویمی، این روزها یادی از او می شود و گلی تقدیم مزار و فاتحه ای نثار روحش! ـ البته از بنرهای فراوانی که به هدفی دیگر!! مزین به تمثال زیبای سراسر دردِ لبریز از آرامشش می شود، نیز نباید گذشت!! ـ

رجایی، روزها و شب های کمی را ـ چه به عنوان نخست وزیر و چه به عنوان رئیس جمهور ـ کنار مردم این دیار زیست، اما همین فرصت اندک، برای جاودانه شدنش کافی بود. انگار او نبض لحظه ها را می دانست و عالم به اسرار آنها بود.

رجایی که رئیس جمهور بود، رئیس جمهور نبود، برادرِ جمهور بود. سیاسی بود، اما سیاسی کار نبود. نه سنگ انداز که کارانداز بود. مصلحتی جز حقیقت نمی شناخت و تکلیف را وظیفه اش می دانست. مخلص بود و خداشناس و صدالبته مقلد امام؛ و اینها، همه، برای جاودانگی رجایی کافی بود. همان رجایی که در نبودنش، حضرت روح الله فرمود: «رجایی و باهنر اگر نیستند، خدا هست». خدا؛ این یگانه دلیل ماندگاری و جاودانگی همه ی ماندگاران عالم.

 

چندی پیش متن منظومی از شهید رجایی خواندم که در سال 1356 و در حالی که در زندان قصر زندانی بود، خطاب به همسرش نگاشته است.

در این روزهای تداعی گر شهادتش، برگه باران عدل را مزین به این نوشته می کنم. امید که یادش، و از آن بیشتر و پیشتر، راه و رسم و سلوک و سیره اش مانا و ماندگار باشد.

 

بوسه رگبار ...

تا بشیر تابناک روز
دامن گستراند
از فراز کوهساری دور
در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دور از چشم عزیزان
می نوازد پیکر خونین ما را
*
همسر من!
زندگی هرچند شیرین است
اما
ـبا تمام آرزوهاـ
 دوست می دارم
به دشت سرخ خون
گلگون برویم
یا که بر امواج هستی
قطره ای شفاف باشم
تا که از دریا بگویم
*
همسر من!
لاله ای خونین به روی سینه بنشان
چون شب اندیشان هراسانند از گلواژه خون
*
همسر من!
سرفرازا چهره بگشا
خوشه های اشک را ازدیده برچین
تا مبادا یاغیان شب بپندارند
تواز شوی دربندت به زندان ننگ داری
*
همسر من!
بعد من
با کودکانت مهربانتر باش عین نور چشمانت
تا که ننشیند غبار غم به روی چهره معصومشان
هرگز!
*
همسر من!
کودکانت روزگاری گر نشانی از پدر جویند
یا که از نام پدر گویند
گو که شد در راه ایمان کشته
با لبهای خندان(1)
 
1ـ بی مرگ، مثل صنوبر، صفحه 33

 

بحرین!!!


قصد کردم که چیزکی برای مردم بحرین بنویسم ـ همین شیعه های از من و تو شیعه تر آن سوی خلیج فارس.

اما دیدم هرچه بنویسم این نمی شود.

ببینید و البته برای دخترهای آزاده و پسرهای غیور و مردهای مرد و شیرزن های بحرین دعا کنید.


-------------------------------
پی نوشت:
در این قضایای بحرین، هر وقت خبری می شنوم، ناخودآگاه یاد تصویری در یکی از بیمارستان های بحرین می افتم. پرستاران زنی که در آغاز روزهای انقلاب، با اشک و گریه قاب عکس های پادشاه را می شکستند. ... الیس صبح بقریب.

شهید صدر، چگونه شهید صدر شد؟


سال گذشته در یک اداره دولتی مشغول انجام کاری بودم که نیاز به یک برگه روزنامه پیدا کردم. به یکی از متصدیان آن اداره گفتم که آیا روزنامه قدیمی دارید که یک صفحه از آن را به من بدهید؟ حواله ام داد به آشپزخانه آن اداره!

راهی آنجا شدم و از متصدی آشپزخانه تقاضای برگه ای روزنامه کردم. تندی جست و از کابینت آشپزخانه چند برگ روزنامه زرد و رنگ و رو رفته به من داد.
 
بر حسب عادت، از مسیر آشپزخانه تا اتاق موردنظر، نگاهی گذرا به برگه های روزنامه انداختم که ناگهان تصویری توجهم را به خود جلب کرد. تصویر، کلاس درس «آیت الله سید محمدباقر صدر» را در نجف اشرف نشان می داد که این شهید عزیز در وسط کلاس نشسته و مشغول تدریس بودند.



عکس مربوط به گفتگوی «آیت الله سید کمال حیدری» از شاگردان شهید صدر پیرامون مبانی اندیشه های این فقیه نواندیش و فرزانه معاصر بود. شهید صدری که حضرت امام خمینی (ره) او را مغز متفکر جهان شیعه لقب داده بود.

آن صفحه از روزنامه را جدا کردم و با خود به منزل آوردم. بارها و بارها خواندم و هربار از تکرار یاد شهید صدر، لذت بردم. این گفتگو در صفحه 12 روزنامه جوان، شماره 3370 به تاریخ سه شنبه 16 فروردین 1390 منتشر شده است.
 
آیت الله حیدری در انتهای این مصاحبه به ذکر خاطره ای بسیار قابل دقت از شهید صدر می پردازد که خواندنش بسیار شیرین است.
 
آیت الله حیدری در انتهای صحبت هایش می گوید:
روزی رفتم خدمت ایشان و گفتم: «آقا! شما و امثال شما به حوزه های علمیه می آیند و می روند و متأسفانه کسی از زندگی و احوال ایشان مطلع نمی شود. اینکه این بزرگواران چطور مطالعه می کردند، چگونه درس می خواندند، چند ساعت در روز مطالعه می کردند، نگارش و نوشتن را چگونه تمرین می کردند، چه درس هایی می خواندند و بالاخره زندگی روزمره شان چگونه انجام می شد؟ و موارد دیگر»، به ایشان گفتم: «شما که چنین مطالبی را نمی نویسید، زیرا در حوزه ها معمول نیست که عالم یا مرجعی از خودش بنویسد و افراد دیگر هم مطلع نیستند، چون زندگی شخصی جنابعالی است. از طرف دیگر، این مسئله برای ما، هم مشکل است و هم مهم که بفهمیم چگونه توانستید در این زمان کوتاه به این مقامات علمی نائل شوید. به همین دلیل امروز آمدم خدمت شما و شما هم اجازه بدهید که من چند تا سؤال شخصی بپرسم، با اینکه شاید اسائه ادب هم باشد؟

شهید صدر فرمود: «بفرمایید.» من گفتم: «اگر کسی از شما سؤال کند که محمدباقر صدر چگونه محمدباقر شد، شما چه پاسخی می دهید؟» ایشان لبخندی زدند و گفتند: «سؤال خوبی است، لکن اگر کسی چنین سؤالی از من بکند، بنده در یک جمله به این آقا جواب می دهم.» فرمود: «اگر کسی از من بپرسد باقر صدر چطور باقر صدر شد، جواب خواهم داد که باقر صدر مساوی است با ۱۰ درصد مطالعه و ۹۰ درصد تفکر.» اگر به این جمله توجه کنید، واقعاً آن را بسیار عمیق و مهم خواهید یافت. این هم برای خود یک روشی است. اگر الان شما به مجامع علمی نگاه کنید، می بینید که این روش کاملاً معکوس است، یعنی شاگرد فقط تلاش و همتش این است که چقدر مطالعه کند و چقدر از استاد مطلب بگیرد، نه اینکه چقدر فکر کند.


بعد به ایشان گفتم: «اگر کسی از شما سؤال کند که روزی چند ساعت مطالعه می کنید، شما چه جوابی می دهید؟» شهید صدر گفت: «آقای حیدری! اگر اجازه بدهید، من سؤال شما را عوض کنم. شما باید از من سؤال کنید، روزی چند ساعت با کتاب بودید؟» گفتم: «آقا! من متوجه فرق این دو نشدم. سؤال من عباره اُخری همین است.» گفتند: «نه! خیلی تفاوت می کند. اگر سؤال کنید روزی چند ساعت مطالعه می کنید، ممکن است من به شما پاسخ بدهم، روزی شش ساعت یا روزی ۱۰ ساعت، اما وقتی سؤال کنید روزی چند ساعت با کتاب بودید، من در یک جمله به شما پاسخ می دهم که تا خواب نبودم با کتاب بودم.» ایشان فرمودند: «مثلاً من در دکان قصابی ایستاده ام، ولی با کتاب هستم، چون یک مسئله فکری در ذهنم هست و دارم آن را حل می کنم یا نشسته ام و غذا می خورم، ولی با کتاب هستم، بنابراین دیگر شما حق ندارید بپرسید روزی چند ساعت مطالعه می کنید. به جز مقداری که در خواب بوده ام، بقیه اش را با کتاب بوده ام.» اینها صحبت ها و مثال های شهید صدر است.

مطلب دیگر اینکه ایشان می فرمود: «من به مدت پنج سال از نجف خارج نشدم. حتی شب های جمعه هم به کربلا نمی رفتم»، چون معمول بود که بزرگان شب های جمعه برای زیارت حضرت امام حسین(علیه السلام) به کربلا می رفتند، اما ایشان می گفتند که پنج سال از نجف بیرون نرفتند، نه کربلا و نه کاظمین که موطن و مولد ایشان است. می گفتند: «وقتی به کاظمین رفتم، در خیابان های این شهر گم شدم، چون پنج سال بود که به این شهر نرفته بودم.» این هم نکته ای است که پشتکار ایشان را در درس و بحث می رساند.

خاطره دیگر اینکه یک بار از ایشان پرسیدم: «شما چه زمانی به اجتهاد رسیدید و چطور توانستید این کارها را انجام دهید؟» ایشان جواب دادند: «من قبل از رسیدن به ۲۰ سالگی به اجتهاد رسیدم.» این هم نشان از نبوغ و استعداد ایشان دارد.

یک خاطره دیگری هم نقل کنم و بحث را به اتمام برسانم. آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی نقل می کردند که وقتی منهاج الصالحین آقای خوئی چاپ شد، من جلد اولش را فرستادم خدمت شهید صدر. آقای صدر همان شب مطالعه کردند و هفت مورد را یادداشت کردند که این فتاوا با مبانی آقای خوئی جور در نمی آمد. نه اینکه درست است یا خیر؟ نه، این هفت مورد اصلاً با مبانی اصولی آقای خوئی تطابق نداشت. این را فرستاده بودند خدمت آقای خوئی. ایشان مطالعه کرده بودند و دیده بودند که این اشکالات وارد است. آنگاه آقای خوئی دستور توقف چاپ دوم منهاج را دادند و گفتند: «این را اول بفرستید نزد آقای صدر، مطالعه کند، ببیند اگر با مبانی ما جور در می آید، سپس آن را چاپ کنید».

متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید


کشمیر، پیشنهاد یک فعال فرهنگی و ترس از متولیان فرهنگی


شماره چهارم «حلقه وصل»، چند مدتی، دمِ دستم بود، اما فرصت خواندن دست نمی داد. دیروز نظری بر آن انداختم.

در این شماره از حلقه وصل، مصاحبه ای با «سلیم غفوری»، مستند ساز خوب کشورمان، پیرامون وضعیت فرهنگی منطقه کشمیر منتشر شده است.


غفوری به دلیل ساخت مستندی درباره کشمیر، مدتی را در آن منطقه گذرانده است. مصاحبه خوبی است و اطلاعات خوبی از وضعیت فرهنگی این منطقه مسلمان نشین ِ هند به خواننده می دهد.

غفوری از عدم حضور نهادهای فرهنگی در این منطقه بسیارعلاقمند به فرهنگ شیعی و ایرانی گله می کند و البته پیشنهادات خوبی برای کار فرهنگی در این منطقه ارائه می دهد.

وی در میان پیشنهادات مختلفش می گوید: « فضای آنجا، هم زیبا و هم توریستی است و می توان با ملاحظاتی، این همه توریستی که سالانه از ایران به دوبی یا لبنان یا جاهای دیگر می روند را به آنجا فرستاد تا ارتباط فرهنگی و اجتماعی برقرار شود.»

راستش کمی ترسیدم.
با توجه به شناختی که از متولیان فرهنگی دارم، فکر می کنم حضرات از بین آن همه پیشنهادات خوب آقای غفوری بچسبند به همین پیشنهادش! و آن را بدون توجه به آن ملاحظاتی که مصاحبه شونده در صحبت هایش اشاره کرده، عملی کنند.
البته اگر همین هم رخ بدهد، باید کلی هورا بکشیم که بالاخره پیشنهاد یک فعال فرهنگی به چشم حضرات آمد!
حالا فکرش را بکنید که این پیشنهاد، زیر دندان و زبان دوستان مزه کند و آن وقت  سیل توریست های بسیار بسیار فرهنگی!! ای را که تا دیروز عازم دوبی و آنتالیا و لبنان و جاهای دیگر می شدند را روانه کشمیر پاک و زیبا کرده و اهالی مسلمان و انقلابی این منطقه را با دیدن این جنابان توریست روانه کمای ذهنی کنند ...
خدا به خیر کند!!

ای کاش «فرشتگان قصاب» را آمریکایی ها ساخته بودند + دانلود فیلم


شب گذشته، شبکه اول سیما، در برنامه سینما یک و برای اولین بار اقدام به پخش فیلم سینمایی «فرشتگان قصاب» نمود.

«فرشتگان قصاب» اولین ساخته «سهیل سلیمی» است، که نام «دکتر حسن عباسی» را به عنوان مشاور فیلمنامه در تیتراژ خود می بیند.


«فرشتگان قصاب» فیلم پرحاشیه ی جشنواره سی و یکم فجر بود که نهایتا با کج سلیقگی و تا حدی غرض ورزی مدیران سینمایی از جشنواره سی و یکم فجر حذف شد. اما نکته جالب آنکه در حاشیه همان جشنواره، «جایزه ویژه جبهه فرهنگی انقلاب» یعنی «ققنوس» را از آن خود کرد.

جایزه ای که کارگردان فیلم پس از دریافت آن گفت: برای من افتخار است که جایزه گفتمان انقلاب اسلامی را برای تفکر ارایه می‌دهند، نه برای باندبازی‌های سینمایی، به عقیده من یک ققنوس به از صد سیمرغ  است. من راهی را انتخاب کردم که با بی‌مهری‌ها مواجه شدم، اما  باز هم همین راه را ادامه خواهم داد.

«فرشتگان قصاب» یک فیلم تماما ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی است و اینها در حالی است که توانسته با دوری از شعار زدگی، یک اثر قابل قبول، چه در محتوا و چه در تکنیک را به تماشاچی عرضه کند. اما در کنار همه نقاط قوت و ضعف فیلم، آنچه که جالب و صدالبته تاسف آور است، داستانی است که بر سر فیلم، چه در حضور در جشنواره فیلم فجر و چه در اکران آمده است.

ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

نتیجه شیرین حوادث تلخ این روزهای مصر

حوادث دو ماه اخیر مصر، به ویژه اتفاقات دردناک روزهای اخیر، در کنار رنجی که بر دل می نشاند، نکات فراوانی برای دقت و تامل دارد.

این روزها، تحلیل های فراوانی پیرامون چرایی اتفاقات اخیر مصر به ویژه عملکرد سراسر انتقاد «اخوان المسلمین» و آینده آن ارائه می شود؛ آیا فضای مصر به دوران مبارک باز می گردد؟ چه بر سر اخوان المسلمین خواهد آمد؟ چه آینده ای در انتظار حکومت های اخوانی کشورهای منطقه است و مباحث مختلف دیگری که در جای خود، قابل دقت و بررسی است.


اما آنچه که در این گیر و دارها برای من مهم جلوه کرده، ارتباط سقوط اخوان المسلمین در مصر و به زودی در دیگر کشورهای منطقه، حوادث روی داده در قطر و جابجایی قدرت از پدر به پسر و رابطه تنگاتنگ آن با آینده «حرکت المقاومه الاسلامیه» یا همان «حماس» است.

مُرسی این کاره نبود. این موضوعی است که در همان یکی، دو ماه اول نشستنش بر مسند ریاست جمهوری برای خیلی ها عیان شد.

حرکتِ اخوان المسلمین به سوی «سلفی گری افراطی» و عدول از مواضع و آرمان هایی که سالیان سال این گروه اسلامی به آنها شناخته می شد در کنار تسویه کامل نیروهای نزدیک به ایرانِ این تشکیلات ـ از جمله «محمدمهدی عاکف» مرشد عام سابق اخوان المسلمین که ارتباط و قرابت زیادی با ایران داشت ـ در کنار نزدیکی فراوان این تشکیلات به غرب، همه و همه، دست به دست هم دادند تا «اخوان المسلمین» که با در دست گرفتن قدرت، بارقه هایی را در دلهای معتقدان به آرمان فلسطین زنده کرده بود، در سراشیبی سقوط قرار گیرد و شد آنچه که همه می دانیم.

حماس پس از پیروزی مُرسی در مصر و آغاز جنگ در سوریه، در یک چرخش عجیب، ضمن نزدیک شدن به دولت اخوانی مصر و به تبع آن حکومت قطر! به ایجاد فاصله معناداری با ایران دست زد. موضع گیری های وقت و بی وقت برخی از سران حماس بر ضد ایران، به سردمداری «خالد مشعل» نیز موید این نکته است.

آش این موضع گیری ها آن قدر شور شد که حتی شاهد اعتراضات شدیدی از داخل غزه بر این شیوه بودیم. «محمود الزّهار» از موسسین حماس و از اعضای پرنفوذ آن و «مروان عیسی» فرمانده گردان های عزّالدین قسام ـ شاخه نظامی حماس ـ از جمله رهبران حماس بودند که ضمن اعتراض به عملکرد برخی از همراهانشان نسبت به سیاست دوری از ایران و نزدیکی به مصر و قطر هشدار دادند. حتی برخی از این اعتراضات جنبه عملی به خود گرفت و «مروان عیسی» چندی پیش به ایران آمد و با «حسن روحانی» رئیس جمهور ایران دیدار کرد.

آنچه که این روزها در مصر رخ داد، بیشتر از همه به ضرر حماس تمام شد. حماسی که بخش خارج از فلسطینش، به رهبری خالد مشعل، با نزدیک شدن به مصر و ایجاد فاصله با ایران، ضمن از دست دادن حمایت های همه جانبه ایران اعم از مالی، سیاسی و … ـ پس از موضع گیری های مشعل بر علیه ایران و همکاری های شاخه خارج از فلسطین این تشکل با شورشیان سوری و رساندن سلاح و تجهیزات به آنها، کمک های مالی ایران به این بخش از حماس به طور کامل قطع شد ـ شریک تازه یافته را نیز در چنگال نظامیان «حسنی مبارک» می بیند. بی شک ضرب المثل معروف «از اینجا مانده و از آنجا رانده» حال و روز برخی از سران حماس ـ به ویژه جناب خالد مشعل ـ است.

حوادث اخیر مصر و نیز تحرکات و تدابیر جدید رهبران حماس به ویژه رهبران مستقر در داخل فلسطین این تشکیلات، همه و همه، حاکی از خبرهای خوبی برای جریان مقاومت است؛ انحراف ایجاد شده در حماس اصلاح و «حرکت المقاومه الاسلامیه» به مسیر اصلی اش باز خواهد گشت. این خبر خوبی است که از تلخی حوادث مصر می کاهد.

حرکت مقاومت اسلامی برای رهایی قدس شریف، در روزهای آینده پرطنین تر از قبل به راه خود ادامه خواهد داد.

لطفا مستند «حماسه توحیدی» را بدهید آقای روحانی ببینند


شنبه شب گذشته (12 مرداد 1392) شبکه سوم سیما پس از بخش خبری ساعت 22، مستند زیبا و تاثیرگذاری با عنوان «حماسه توحیدی» را به روی آنتن فرستاد.

این مستند، گزارشی کوتاه از تلاش جانباز شیمیایی، «شهید نقی توحیدی» برای حضور در انتخابات اخیر و دادن رای است که البته در عین کوتاهی، بسیار جالب بود.

shahid-touhidi-02-www-varamincity-com

شهید نقی توحیدی، جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی بود که قریب یک هفته پیش به خیل یاران شهیدش پیوست.
شهید توحیدی علی رغم اینکه به علت وخیم شدن وضعیت جسمانی در خانه بستری بود، اما اصرار زیادی بر حضور در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری داشت.

وقتی پیگیری دوستان و خانواده او برای حضور صندوق رأی سیار در منزل این جانباز شیمیایی به جایی نمی‌رسد و او از نیامدن صندوق سیار مطمئن می‌شود، به یکباره از جا بلند شده و هر جور هست خود را به حوزه رأی گیری رسانده و رأی خویش را درون صندوق می‌اندازد.

مستند «حماسه توحیدی» شرحی است بر حماسه‌آفرینی این جانباز شیمیایی ساکن ورامین در سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی.

«نقی توحیدی» قریب یک هفته پیش بر اثر شدت عوارض ناشی از تنفس گازهای شیمیایی در دوران دفاع مقدس، به خیل شهدا پیوست.

این مستند زمانی پخش شد که آقای حسن روحانی، رئیس جمهور محترم، تازه چند ساعتی از دریافت حکم تنفیذش می گذشت.


احتمالا به دلیل مهیا شدن ایشان برای حضور در جلسه تحلیف در روز یکشنبه، ایشان این مستند را ندیده اند.

بد نیست که مسئولین صدا و سیما یا دوستان و نزدیکان آقای روحانی، این مستند کوتاه را به دست ایشان برسانند و ایشان هم آن را ببینند.

قطعا اهمیت و ارزش آن بار سنگینی که در مراسم تنفیذ از آن سخن گفتند، بیشتر برایشان جلوه خواهد کرد.

«حماسه توحیدی» را می توانید به شکل آنلاین از اینجا مشاهده کنید .

و یا از طریق لینک های زیر دانلود نمائید:

آوینی و انکشاف حقیقت

دکتر محمد مددپور در ذیل روایت آخرین دیدارش با سید مرتضی آوینی، جمله ای دارد که این روزها ذهنم را مشغول خود کرده است:

« آخرین بار، روز سه شنبه او را در دفتر مجله دیدم. چهره ای مشحون از باقرقه های نور و لبریز از بهجت مواجهه سکرآمیز با روح قدسی و انکشاف حقیقت.»
پلاک ۸ ـ شماره ۱۷، ص ۵۵٫

سید مرتضی آوینی

سید مرتضی آوینی

و همه، همین جاست.
آوینی چند روز بعدتر، به قتلگاه فکه می رود و فکه، قربان گاه او می شود.
سید مرتضی آوینی، اگر سید شهیدان اهل قلم شد، داستانش، همه و همه همین جاست: کشف و شکافتن حقیقت.

جملات مرحوم مددپور خیلی زیباست و به همان زیبایی اش، دوست داشتنی و دل نشین. آن قدر دل نشین که انگار، تصویری که از آوینی می سازد، همین حالا جلوی دیدگانم حقیقت می یابد و به نظاره ام می نشیند.

سوی رسیدن به وادی صدق و شهود، همین جاست و راه رسیدن نیز، همین جا.

بهجتی که مددپور توصیف می کند، برآیند سیر و سلوک مخلصانه ای است که در مسیر راستین رسیدن به حقیقت، نصیب آدمی می شود.

زندگی دنیا، فرصتی است برای رسیدن به این بهجت و آنان که در راه رسیدن، تلاش و کوششی ندارند، از معنای زندگی بی بهره اند. موضوعی که زندگی های مدرن و تکنولوژی زده این روزها، محلی برای دقت و توجه ندارند.

اگر زندگی این روزها در عین رفاه و آسایش، ملال آور و دل میراست، ثمره ی همین خلاء بزرگ است. خلائی که با نبودنش، زندگی را از معنا و مفهوم تهی می کند و دقایقش را به ابتذال و پوچی می نشاند.

آوینی و آوینی ها، در همین بستر زندگیِ به دنائت خو کرده ی این روزها، با سیر مردانه شان و با رسیدن به بهجت شیرین جاودانگی، به انگشت اشاره، راه رسیدن و سلوک رفتن را نشان مان دادند و ثابت کردند که در بستر همین مرداب دو، سه روزه، می توان به جاودانگی رسید. هرچند که غل و زنجیرهای خود ساخته، پای رفتن مان را لنگ خود کرده است.

یک پیشنهاد: شماره آخر امتداد افق را از دست ندهید.


در بین نشریات فراوانی که از طریق پست به دستم می رسد، برای امتداد ـ به قول امروزی ها ـ باکس ویژه ای قائل بودم و صفحاتش را با دقت بیشتری می نگرم.

امتداد شماره 76  ـ آخرین شماره منتشر شده ـ ویژه نامه امتداد افق که ششمین شماره آن است را با خود به همراه دارد که در آن به بررسی وضعیت سوریه پرداخته شده است.

از آغاز بحران سوریه، تحلیل های گاها متفاوتی از وضعیت فعلی و پیش بینی آینده آن عنوان می شود. وضعیت داخلی سوریه، به ویژه وضعیت آن پیش از آغاز بحران فعلی، برای مخاطب ایرانی تقریبا مبهم بوده و کمتر ایرانی فعال در عرصه های سیاسی و فرهنگی با آن، به شکل کامل و مناسبی آشنایی دارد و این خود یک نکته مهم در ارائه تحلیلی صحیح پیرامون وضعیت فعلی و نیز آینده این کشور مهم و استراتژیک است. (در این مورد گفته ها فراوانند که شاید در فرصتی دیگر گفته آید.)


ششمین شماره امتداد افق ـ با رعایت همه خط قرمزها!! و خود سانسوری های به اصطلاح برخواسته از امنیت ملی (لابد) ـ تا حدود زیادی از عهده ی ترسیم فضای پیشین، فعلی و پیش بینی آینده اوضاع و احوال سوریه برآمده و تصویری گویا و شفاف از این کشور بحران زده ارائه می کند.

این ویژه نامه 50 صفحه ای آن قدر جذاب و کامل هست که خواننده را تا انتها با خود همراه کند و در این همراهی اطلاعاتی خواندنی از این کشور باستانی و تحولات سیاسی اش ارائه کند.

پیشنهاد می کنم خواندن این شماره از امتداد افق را از دست ندهید.



متن چند مقاله منتخب از امتداد افق ویژه سوریه:

سوریه اسد

حمله‌ي نظامي به ايران؛ حماقتي آمريکايي - صهيونيستي

سوريه آخرين پايگاه روس‌ها در مديترانه

سوريه‌ي آشفته، دومين افغانستان بي‌خطر


سند سوريه به‌نام پسر بشار اسد ثبت مي‌شود

انقلاب آرمان‌ها


ما انقلاب کردیدم تا واقعیت‌ها را تغییر دهیم،
نه آنکه آنها را بپذیریم.
انقلاب ما، انقلاب آرمان‌هاست،
نه انقلاب واقعیت‌ها.

 
شهید مظلوم، دکتر بهشتی

راهکارهای عملی / وظیفه ما در قبال کشتار مظلومین میانمار چیست؟




راهکارهای عملی / وظیفه ما در قبال کشتار مظلومین میانمار چیست؟


ادامه نوشته

قذافی مرد ، و ما همچنان چشم انتظار


شاید از مرگ سرهنگ خیلی ها خوشحال شده باشند.
اما خبر مرگش، تصاویر دستگیری و تصاویر مرگ و جنازه اش اصلا خوشحالم نکرد که هیچ، یک جورایی عصبانی هم شدم. هنوز هم که تصاویر را می بینم یک احساس بد، یک دلشوره ی ناخوشایند، همه ی وجودم را لبریز می کند. کم طاقت می شوم و بعد انگار که هیچ راه فراری نداشته باشم، زورکی هم که شده به موضوعی دیگر فکر می کنم.
کلا بد جور از دست جوانی که قذافی را کشت عصبانی ام. فکرش را بکنید اگر این جانور زنده می ماند، آن وقت چه علامت های سوالی که محو نمی شدند. اگر قذافی زنده می ماند، چشم انتظاری من و امثال من برای صاحب آن چشمان گیرا چه جواب و نهایت شیرینی می توانست داشته باشد.
راستش امثال من به خبری از او هم دل خوش می شویم.

امام موسی صدر ـ قذافی
***
قذافی مرد
اما، این میان،
دل های منتظرِ آن چشمان گیرا،
هم چنان امیدوار رسیدن خبری از اویند:
خبری از امام موسی صدر.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شلوغی های لیبی و انتظار آن چشمان گیرا

و ما ادراک امام موسی صدر
یک منبع لبنانی: امام موسی صدر با دو گلوله به شهادت رسیده است.
رييس شوراي نظامي ليبي خبر داد:دفن امام موسي صدر درمزرعه اي درطرابلس
اینفوگراف کشته شدن قذافی

خبر خوش!


بعد از یه روز خسته کننده، اون هم درست 26 مهر که تو این سالهای آخر، همیشه واسه من پر از خاطرات ناگوار بوده، وقتی می رسی خونه، هیچ چیز به این اندازه نمی تونه بهت روحیه بده و شارژت کنه.

اخبار بیست و سی اون قدر بهم چسبید که به نیت همین چسبندگی اش کلی ولخرجی کردم و البته کل خستگیم در شد:

راستش، امشب هیچ خبر و تصویری نمی تونست این قدر شادم کنه:


مطمئنم که یه روز قدس هم آزاد می شه، مطمئن مطمئنم. 


آسمانی ها


به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند:
زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها ...


... تماشای منند

من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند

اجلاس بین المللی بیداری اسلامی - 27 شهریور

نذر لبخند های آقا یوسف


11 شهریور امسال، دو روز بعد از عید فطر، خدا دوباره حالی مان کرد که در باغ شهادت باز باز است. 

یوسف فدایی نژاد، هم محلی ما سنگری ها، در عملیات سپاه بر علیه گروهک تروریستی پژاک شربت شهادت نوشید. 
دوشنبه همین هفته مراسم سومش برگزار خواهد شد. دوستان، در تلاش برای تدارک یک ویژه نامه برای این شهید هستند. از قرار معلوم مصاحبه های خوبی هم گرفته اند. متن زیر را برای این ویژه نامه نوشتم.

تمامی مطالب مطروحه واقعی و به نقل نزدیکان شهید است. 

هر وقت برای مرخصی می آمد، همینکه می رسید دمِ درِ خانه و مرا می دید، می خندید و می گفت:
سلام پدر شهید! خوبی پدر شهید!
با خنده دنبالش می کردم که نگو این حرف رو پسر.
اما حالا که همه میگن سلام پدر شهید، دیگه یوسفی نیست که دنبالش کنم!


* * *

خبرش که آمد، دلم خالی شد، ولی ، زیاد تعجب نکردم.
انگار منتظر همین خبر بودم. 
این اواخر چشمانش برق خاصی داشت.
از همان برق چشمانش، پیش پیش خبرش را می دانستم.
خبرش که آمد،
تعجب نکردم، ولی،
کمرم شکست.

* * *

اینجا که می آمد اگر می توانست هر روز، به امام زاده سر می زد.
بعضی شبها تا خود صبح همانجا می ماند.
می گفتیم آخه پسر! این چه کاریه آخه!
می گفت: من با این امام زاده رازی دارم که باید زیاد اینجا بیام.
شهید که شد، رازش را فهمیدم.

* * *

مزار شهدای آقا سید ابراهیم را که بازسازی می کردند– به قول بنیاد شهیدی ها سامان دهی! – فاصله بین دو قبر زیاد بود، درست اندازه یک قبر دیگر.
انگار از قبل رزرو کرده باشند.
حالا می فهمم که جای رزروی مال یوسف بود.

* * *

دوستش زنگ زده بود که مادر جان! برای یوسف، گاوی، گوسفندی بکشید.
گفتم: آخه چرا؟ مگه چی شده!؟
گفت: اینجا توی بچه ها حرف افتاده که یوسف طی الارضیه! برای سلامتیش حتما نذری بدید.
یوسف که آسمانی شد، خبر همون دوستش رو هم آوردند.
انگار اون هم طی الارضی بود.


و ما ادراک امام موسای صدر


زمان:7 ماه پیش؛

لیبی شلوغ شده است.
طرابلس در محاصره مخالفان قذافی است.
قذافی، دیوانه وار و ناامیدانه عربده می کشد.
اما، این میان،
دلهای منتظر آن چشمان گیرا، امیدوار رسیدن خبری از اویند.
خبری از امام موسی صدر.


زمان: الان؛

طرابلس به تصرف مخالفین قذافی درآمد.
قذافی سرنگون و مثل موش، گم و گور شد
اما، این میان،
دل های منتظر آن چشمان گیرا، هم چنان امیدوار رسیدن خبری از اویند.

خبری از امام موسی صدر.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شلوغی های لیبی و انتظار آن چشمان گیرا

عشق به خوبی ها


عشق به خمینی، عشق به همه ی خوبی هاست.





دریافت جزوه ی اشعه ای از خورشید در قالب word

بیائید همچنان با سعودی ها لاس بزنیم!!

ـ نحن ابناء الحیدر. و این یعنی رگ و ریشه ی شیعه، یکی است، خواه ایرانی باشد، خواه بحرینی.

ـ سعودی ها، برادران مان را به خاک و خون می کشند و ما محکوم می کنیم.

ـ سعودی ها، حجاب از سر خواهرانمان می کشند و ما ناراحت می شویم.

ـ سعودی ها اعتقاداتمان را به سخره می گیرند و ما منت افزایش سهمیه عمره را می کشیم.

ـ سفیر آشغال سعودی در مصر، مست از انگور، عربده من خَرَم می کشد و نیروی محترم انتظامی با دانشجویان متحصن در برابر کنسولگری سعودی در مشهد، آن می کند که لابد شنیده اید.

 ـ به خدا از این همه لاس زنی با سعودی ها خسته شده ام. به خدا خسته شدم از این همه ضعف و عجز متولیان امر که این چنین یهودی زادگان سعودی را به توهم واداشته اند.

ـ کجاست آن که فریادهای مظلومانه ی برادران مان را در بحرین بشنود و پاسخی برای آن داشته باشد.

ـ این روزها، از هرکس که می گوید عازم عمره هستم، بدم می آید. بدم می آید که هیچ، متنفرم!! اصلا از خودم هم بدم می آید، از همه بدم می آید.

بله! به عمره بروید و پول شیعه را در جیب یهودی های سعودی بریزید تا آنها سر شیعه های بحرینی را ببرند.

به عمره بروید و در اطراف بقیع از افغان های وهابی که مثل بلبل فارسی سلیس تهرانی حرف می زنند، چرت و پرت بشنوید. و بشنوید که چطور اعتقادات اصیل تان را لجن مال می کنند، اما لام تا کام حرف نزنید. ( خاک بر سرتان)

بله! به عمره بروید و به مستحبات موکد بچسبید که خدای متعال در پی این مجاهدت بی نظیر، هزاران حوری آن چنانی نصیبتان کند.

بله! به عمره بروید و منت فروشنده های وهابی و چشم چران بازار ابوسفیان را برای تخفیف یک ریال و دو ریال بکشید.

 بله! به عمره بروید ...

* * *
دلم تنگ است! دلم تنگ است. تنگ آن فریادهای مردانه! آن فریادهای رسا اما مظلومانه! دلم تنگ ندای روح الله است:

ما اگر از صدام بگذریم، ما اگر مساله قدس را فراموش کنیم، ما اگر از جنایت های آمریکا بگذریم، از آل سعود نخواهیم گذشت.

اگر از جنایت های صدام بگذریم از آل سعود وجنایت هایش نخواهیم گذشت.

ان شاء اللَّه ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امريكا و آل سعود برطرف خواهيم ساخت و داغ و حسرت حلاوت اين جنايت بزرگ را بر دلشان خواهيم نهاد، و با برپايى جشن پيروزى حق بر جنود كفر و نفاق و آزادى كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهيم شد ..

* * *

و ما هم چنان مشغول لاس زدن با یهودی زادگان سعودی هستیم.

وای بر ما! اگر از پس امروز بود فردایی

 

 

شلوغی های لیبی و انتظار آن چشمان گیرا


لیبی شلوغ شده است.

طرابلس در محاصره مخالفان قذافی است.

قذافی، دیوانه وار و ناامیدانه عربده می کشد.

اما این میان، دلهای منتظر آن چشمان گیرا، امیدوار رسیدن خبری از اویند.

خبری از امام موسی صدر

* * *

ـ برخی منابع عربی علاوه بر اینکه تاکید دارند امام موسی صدر زنده است، از شهر سبها به عنوان محل زندانی بودن او نام می برند.

روزنامه کیهان، 5 شنبه 5 اسفند ص 3. به نقل از پایگاه خبری المحیط. 


 ـ بازگشت امام موسی صدر یعنی بازگشت یک تصور جدید از خاورمیانه جدید. تصور یک تعریف جدید از مبانی دینی راهگشا و تصویری جدید از پیوند دین و زندگی. گفت و گوی اسلام و مسیحیت و گفت و گوی شیعه و سنی.

مهدی فیروزان (داماد امام موسی صدر) به نقل از کیهان، یکشنبه 8 اسفند 89، ص 12.


 ـ زماني در خدمت آيت الله بهجت بوديم. با توجه به جايگاه اعتقادي و تسلط وي به مباحث فوق مادي از ايشان در مورد امام موسي صدر پرسيديم.ايشان تاكيد كردند امام موسي صدر زنده است و حوادثي در آينده رخ خواهد داد و وي باز خواهد گشت.

آيت الله بهجت اين جمله را گفتند كه امام موسي صدر ذخيره الهي است و خداوند خواسته ايشان را در آنجا ذخيره كند تا زماني برگردند و نقش مهمي در رابطه با مسائل جهان اسلام ايفا كنند.

محمد علی مهتدی (خواهر زاده امام موسی صدر) به نقل از کیهان، یکشنبه 8 اسفند 89، ص 12.

 

ـ آيت الله العظمي سيستاني در پي تحولات اخير در كشور ليبي از مسلمانان جهان خواست تا براي آزادي امام موسي صدر دعا كنند.

به گزارش موسسه فرهنگي تحقيقاتي امام موسي صدر، آيت الله العظمي سيستاني از مراجع تقليد، در پي تحولات اخير در كشور ليبي، در جمع برخي از نزديكانشان گفت: همه مسلمانان دست به دعا شوند تا چشم ما به جمال امام موسي صدر روشن شود.

روزنامه کیهان، 5 شنبه 5 اسفند ص 3.

 * * *

منتظریم؛ منتظر آن چشمان گیرا، آن ذهن پویا.

خدایا ...


از دیگران: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امام موسی صدر، امام نیست

پرونده مبهم امام موسی صدر، تجاهل یا تغافل؟

ویژه نامه امام موسی صدر

یاران امام موسی صدر

امام موسی صدر



از آن تو ...



از تونس و مصر تا ...

تمام انقلاب های جهان به نام توست . . .

پی نوشت ها:
---------------------------------------

ـ خاورمیانه اسلامی

ـ قرن غلبه مستضعفان


خداحافظ آتاتورک

روزنامه قدس، امروز، تیتر جالبی زده بود: ضربه ی اردوغان به قلب سکولاریسم.

به دلم نشست. تیتری که در این قحطی نشاط راستین، شادی فرح بخشی به دل های غم گرفته می داد.

 * * *

 منطقه ترکیه امروزی، در طول تاریخ از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و هست. در نزاع های تاریخی خیر و شر، همیشه ترکیه و فتح آن نقش عمده ای در برتری مذکور داشت.

 * * *

از قدیم الایام راه فتح اورشلیم از مسیر ترکیه و اسلامبول ( قسطنطنیه ی دیروز، پایتخت بزرگ بیزانس) نزدیک تر بود.

 * * *

 رای 58 درصدی مردم ترکیه به ایجاد محدودیت برای اصول لائیسیته، ضربه ی مهلکی بر آرمان های آتاتورکیسم بود و این یعنی فتح ترکیه.

ترکیه از آنِ هرکه باشد، برد نزاع با اوست.

 * * *

قسطنطنیه دروازه فتح اورشلیم است ...

 * * *

در گیر و دار جنگ صلیبی جدید، ترکیه امروز و قسطنطنیه دیروز به دست مبارزان مسلمان فتح شد و البته این خود نویدی روشن برای پیروزی بزرگ است.

 * * *

به گوش باشیم که خبرهای خوش دیگری از فتوحات سربازان اسلام در راه است.

شک نکنید ! نهایت این جنگ صلیبی از آنِ ماست.

* * *

 الیس صبح بقریب.

 ---------------------------------------------
هی! جونز! کشیش احمق! از تو متشکریم!!. ببینید:

http://ideha.blogfa.com/post-111.aspx

احمد ابامبا

ملوان انگلیسی به او می گوید مگر شما نماز در مکان غصبی را باطل نمی دانید؟ خب من راضی نیستم توی کشتی ام نماز بخوانی. " ابامبا " هم می گوید اشکالی ندارد. جا نمازش را از روی عرشه کشتی بر می دارد و روی آب می اندازد. پا روی جانماز می نهد و شروع می کند به نماز خواندن. در تمام این مدت، کشتی و جانماز کنار هم حرکت می کردند. ملوان انگلیسی فوراً با مرکز فرماندهی در گابن تماس می گیرد و ماجرا را گزارش می دهد. این را هم می گوید که وقتی به عرشه ی کشتی بازگشت، جانمازش را تکان داد و من ذرات گرد و خاک را دیدم. یعنی حتی خیس هم نشده بود.
 دستور می رسد او را به زادگاهش برگردانند. چون هر جا برود باعث شورش خواهد بود.
این حکایت تبعید " احمد ابامبا " مسلمان مبارز اهل کشور گابن است که انگلیسی ها را از وسط راه پشیمان کرد و به کشورش بازگشت. البته این بار به صورت محصور در منزل تا آخر عمر.
و هم اینک قبر " احمد ابامبا " با ضریح و بارگاه و محوطه بزرگی، زیارتگاه مردم گابن و سایر کشورهای آفریقاست.(۱)

تو کل اینترنت هرچی که گشتم هیچ عکس و یا هیچ اطلاعاتی به زبان فارسی و عربی در مورد ابامبا ژیدا نکردم

۱- ماهنامه راه، شماره 42، تیرـ شهریور1388، ص70