دلم می خواهد همیشه با نواب باشم.

آن چنان، این حرف ها در من نفوذ كرد و جای گرفت كه احساس كردم دلم می خواهد همیشه با نواب باشم. من واقعاً به نفوذ نواب، در عمرم كمتر كسی را دیده ام. خیلی مرد عجیبی بود. یك پارچه حرارت بود. یك تكه آتش.


باید گفت كه اولین جرقه های انگیزش انقلاب اسلامی، به وسیله نواب در من به وجود آمد و هیچ شكی ندارم كه اولین آتش را در دل ما، نواب روشن كرد.

رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای

عرض تقصير به آستان آن نازنين مكتب نرفته

  به نام حضرت دوست.

تقديم به آستان آن نازنين مكتب نرفته

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

  مهربان من!


 
عرض تقصير به درگاهت آورده ام. اينك با دستاني خالي و صورتي سياه برخواسته از گرد جهالت و شرمسار از آنچه كه بايد باشم و نيستم، و از آنچه كه نبايد باشم و هستم، در پيشگاه با عظمت تو ايستاده ام.


در پيشگاه با عظمت تو سروركائنات، تو پيشواي خوبي و خوبي ها، تو امام مهرباني ها و تو رسول مهر و محبت، و چه بي مقدارم در برابر عظمت تو، كه در اين بي مقداري محض، نيز بي ارزش تر از هر ذره اي ام، اما اينك دل خوشم به اوج مهرباني و لطف تو و مگر نه آنكه در پيشگاه عظمت اقيانوس كرامت، شايسته آن است كه بي تكلف تر از هر وقتي خويشتن خويش را در دامان مهر و كرامتش، غوطه ور سازيم. 

مي دانم، همه را مي دانم. مي دانم كه تو رسول اخلاق بودي و من فاصله ام با بهشت اخلاق فرسنگ هاست. مي دانم تو پيامبر خوبي ها بودي و من كجا و خوبي كجا! مي دانم، آمده بودي تا من و امثال من اينگونه كه هستيم، نباشيم. مي دانم آمدي تا از ميان مزبله هاي عفن و لجن زارهاي بدبوي جهالت و تغافل، دري به سوي آبي بيكران آرزوها بگشايي و ما را از اين مرداب دنائت نجات بخشي، اما امروزه من، به سان سبزه لجن زار، غوطه ور اين مرداب پستي و دنائتم.

مي دانم، آمدي با پيامي سرشار از  مهر و محبت، پيام دوست داشتن و لطف كردن، آئين دوست داشتن و مهر ورزيدن، اصلا تو رسول عشق بودي و هستي و واي بر امروز من كه هوس را به جاي عشق راهنماي خود كرده ام و واي از اين كوره راه كه در آن ره مي سپارم و واي بر من از تيرگي اين مسير جهالت!


ببخش! مرا ببخش! اي مهربان دل من! اي عطوفت محض! اي كرامت تمام و اي لطف سرشار! اي نازنين دل من! اي خوب، اي ماه، اي خورشيد، اي اقيانوس، اي كهكشان و اي آرزوي سپيده دمان من!


مرا ببخش! كه بر جبين تو عرق شرم مي نشانم، و ننگي ام برتو در ميان امتت! مرا ببخش اي رسول مهرباني كه جام مهر تو را چشيده  و پيمانه به ضرب جهالت شكسته ام! بگذر از من كه تو خورشيدي و من كمتر از ذره ام و راستي كه خورشيد را بود و نبود ذره اي چه بيفزايد و يا چه بكاهد؟! و اين ذره است كه در اوج بي مقداري خود، محتاج گوشه اي از اشعه زندگي بخش خورشيد است و اينك اين منم، ذره اي بي مقدار تر از مقدار، از ميان پيروان تو، از جمع امت تو، نيازمند تر از هر وقتي به اشعه گوشه نگاهت، به مهر و محبتت، به لطف و كرامتت و مگر نه اينكه هميشه و همه وقت شناور درياي لطف توايم!


مرا ببخش، تو را بهعطوفتت، تو را به بازي مهربانانه ات با كودكان مدينه، تو را به لبخندي كه هميشه بر گوشه لبانت، خورشيد چهره ات را ديدني تر از هر وقتي مي كرد، تو را به گوشه جگر و پاره دلت، ببخش!


مي دانم، تو مي خواستي من، اينجا نباشم، اما نشد. تو مي خواستي كه من اينگونه نباشم، اما نشد. شرمسارم. دل شكسته ام. و خود از حال زارم شكايت دارم و كدامين شانه است كه شكوه ام را به محبتي پذيرا باشد و لطافت كدامين دستان است، كه اشك ديدگانم را فرو بنشاند.


نگار من! نازنين مكتب نرفته ام! ساقي من! تشنه ام امشب، تشنه تر از هر وقتي! به جرعه اي ميهمانم كن كه تشنه و تشنه ام. آخر من ...

اين دردهاي ناگفته را بگذارم براي دلم كه تو همه را ناگفته و نا ننوشته مي داني!


محتاجم! محتاج گوشه نگاه عفو و بخششت!!

يا رسول الله!!

از کار احمدی نژاد متعجبم.


از کار امروز احمدی نژاد متعجب شدم.

احمدی نژاد، امروز وزیر محترم بهداشت، سرکار خانم دکتر دستجردی را برکنار کرد. همان وزیری که حضورش در کابینه به عنوان اولین زن وزیر با اعتراضات زیادی روبرو شده بود. اعتراضاتی که بخش اعظمی از آن، از بیوت علما در قم شنیده می شد.

اما، امروز، احمدی نژاد، همان وزیر را برکنار کرد.

برکناری وزیر ، آن هم توسط احمدی نژاد، اصلا کار عجیبی نیست. کلا احمدی نژاد در این سالها آنقدر که وزیر عوض کرده، لباس عوض نکرده است.

تعجب من از این جای کار احمدی نژاد است که چطور دکتر نیکزاد را به عنوان سرپرست وزارت بهداشت منصوب نکرد.

من، واقعا متعجبم.

اما ...


این بیت یک پیش زمینه حدودا یک ساله دارد که گذشتم از نوشتنش که در این دنیای .... باید همه چیز را گذاشت و گذشت.

(پیش ترها می گفتم که باید خیلی چیزها را گذاشت و گذشت و الان می گویم از همه چیز. خب این هم یک مدل، شدن است دیگر.)

دعوت نکردی به کربلا مرا، اما

تو را به خدا زیر لب دعایم کن ...