همه چیز و همه جا و همه لحظه های ماه رمضان شیرین و نمکی است، اما برای من، شب میلاد امام حسن (علیه السلام) چیز دیگری است.
همه ی رمضان یک سو و شب نیمه رمضان و روز و شام نیمه اش یک سو!
به قول رفیق شاعر و خوش صدای مان؛ یک پا برای خودش شب قدری است این نیمه رمضان!
دیشب هم یکی از آن بی نظیر شب های ماه رمضان بود که از قضا نیمه رمضان بود!
وقتی اول شب و بعد از افطار، سبحان، با آن شعر بالا و بلندش زمین گیرم کرد، فهمیدم که امشب، از آن فرخنده شب های بی نظیر عمر است.
وقتی خواند:
امام رأفت دوران بي مرامي ها
و یا گفت:
خوشا به حال گدايي كه چون شما دارد
امشب دنبال متن کامل شعر گشتم و
اینجا یافتمش. شعری دلنشین و زیبا از وحید قاسمی:
امام رأفت دوران بي مرامي ها
نشسته اي سر يك سفره با جذامي ها
خيال كن كه منم يك جذامي ام آقا
نيازمند نگاه و سلامي ام آقا
مهدی عسکری عزیز هم پشت تلفن از کرامت امام مجتبا گفت و دعای شیرینی که برایم کرد و دلی که از من لرزید و لرزشش هنوز خوب نشده؛ در آرزوی استجابتش!
لحظه های اولیه بامداد نیمه رمضان بود که پیامک عزیز دیگری، دلنشین تر از همه به دستم رسید. عزیزی که افطار نیمه رمضان را میهمانِ فرزندِ امام مجتبا، رهبر عزیزمان بود.
به مناسبت میلاد امام کرم، نوشت:
زادروز امام حسن مجتبا ـ آن آسمان زخمی زمین، در این هوای خانگی مسموم ـ برای همه ی خداباوران جهان، با برکت باد!
و حال که نسیم خوش اولین ساعات بامداد 16 رمضان وزیدن گرفته، می بینم که این برکت، چه سراسر، باریدن گرفته!
گفتم باریدن و یاد عصر امروز افتادم. در این هُرم گرما، دست دلی از آستانی بیرون بیاید و چندین کیلومتر آن طرف تر، سر وعده نداشته حاضر شوی و باران ببارد، آن هم در این گرما!
انگار منتظرم بود. همین که رسیدم، بغضم ترکید و دلم بارانی شد، دلم! و نه چشمم! و آسمانی که نَم نَمَک چند دقیقه ای بارید.
گفتم دوسالی هست که ندیدمت نامرد!
خندید و گفت: دوسال نیست، زیاده حساب کردی، آخرین بار، یازده ماه پیش بود، یادت نیست؟
...
یاد آن شب نیمه رمضان رویایی افتادم.
***
... هیچ چیز شیرین تر از مصلحت خدا برای آدمی نیست ... امروز این جمله را خیلی زیاد تکرار کردم. کاش که خودم هم به این یقین برسم.
عصری، رفتار دو دوست همراهم، خاطره داداش علی یه بنده خدایی را دوباره زنده کرد. خاطراتی که چون یک زخم کهنه دوباره نمک خورد و البته به مدد عبرت های بعدش آرام شد. عبرت های بعدی که خلاصه اش همین یک جمله است: هیچ چیز شیرین تر از مصلحت خدا برای آدمی نیست.
یادم باشد در روزهای آینده سری به داداش علی آن بنده خدا بزنم!