فریب ...
آدم فریب نام تو را خورد
آدم فریب نام تو را خورد
سلام آقا مصطفای عزیز!
در این عصر انفجار تکنولوژی، وقتی تمام راه های ارتباطی مدرن بسته باشد، جز پیغام فرستادن، راه دیگری نمی ماند.
کبوترهای این حوالی هم، خیلی وقت هاست پرهاشان را چیده اند و رسم پرواز از یادشان رفته است.
پیغام تان را خواندم. متاسفانه به دلیل مشکلی که برای گوشی تلفن همراهم پیش آمد، شماره های چند ماه اخیر را از دست دادم. در دفتر تلفن هم تنها یک شماره از شما داشتم که همیشه خاموش است. ما هم مشتاق دیداریم و مشتاق تر به همسفری به مقصد هر کجا که باشد، چه سد سنگر و چه انزلی و چه هر کجای دیگر.
اگر لطف کنی و شماره های جدیدت را برایم میل کنی، یا کامنت بگذاری و یا آنکه پیامکی بفرستی، ممنون خواهم بود و البته ان شاء الله تماس خواهم گرفت.
این روزها، روز ناگریز قیصر، بیشتر از هر وقتی به دلم می نشیند. هر وقت می خوانمش، به نیمه نرسیده، اشک جاری می شود و در زلال تصویرسازی های بی مثال قیصر، جانی و طراوتی دوباره می یابد.
روز ناگزیر ـ این یکی از شاهکارهای بی بدیل قیصر ـ در وصف آرمان شهر واقعی آدم ها، آن چنان صادق و صمیمی است که هر شنونده و هر خواننده ای را از عمق جان، در گیر می کند و آرزوهای بی نظیرش را، چون یک حسرت همیشگی پیش روی چشمانش جان می دهد و غبطه ی رسیدن را در وجودش به جوشش می آورد.
روز ناگزیر، داستان توأمان از کجا آمدن و به کجا رفتن آدمی و مدینه فاضله ی ما بین این سیر ناگزیر است که در قفس چند روز ساخته ی عالم خاکی، نشانه های باغ ملکوت را روایت می کند.
روایتی که اشتیاق زیستن در این جغرافیای زمانی و مکانی بی مثال را در درون آدمی زنده و پویا می کند و البته، حسرت جانکاه نرسیدن را، دردآورتر از هر وقتی، پیش روی چشمانش جان می دهد. حسرتی که ترس وقوعش، دردی از دردهای واقعی ـ و نه مبتذل ـ زندگی است.
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!
این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا، من نیز
در روزگار آمدنت هستم؟

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها…
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها…
هر روز بی تو
روز مباداست !
***
به بهانه هشتم آبان پنجمین سالگرد درگذشت زنده یاد " قیصر امین پور "