از کامران تا سید مرتضی




 

داستان زندگی سید مرتضی آوینی، روایتی صمیمی از مسیرِ شُدن آدمی است.

آنچه در این مسیر و از دگردیسی کامران تا تبدیل او به سید شهیدان اهل قلم دیده می شود، روایتی است از گذراندن مسیری از مبداء «آنچه هستیم» تا به مقصدِ آنچه که باید باشیم.

آوینی هر روزِ زندگی اش را در مسیرِ شدن طی میکرد و این درسی است که باید از او آموخت.

آوینی با زیست جهادی و عارفانه این دنیایی اش به همه آموخت که آدمی آمده است تا بشود و این صیروریت و تلاش برای شدن است که زیست آن دنیایی اش را می سازد.

او خود جایی نوشته است که «من از انتهای یک راه طی شده می آیم» و این رازِ شیدایی سید شهیدان اهل قلم است.
آوینی، در رُمان حقیقی «از کامران تا سید مرتضی»، تلاش برای شدن را به همگان می آموزد.

 

شهید صدر، چگونه شهید صدر شد؟


سال گذشته در یک اداره دولتی مشغول انجام کاری بودم که نیاز به یک برگه روزنامه پیدا کردم. به یکی از متصدیان آن اداره گفتم که آیا روزنامه قدیمی دارید که یک صفحه از آن را به من بدهید؟ حواله ام داد به آشپزخانه آن اداره!

راهی آنجا شدم و از متصدی آشپزخانه تقاضای برگه ای روزنامه کردم. تندی جست و از کابینت آشپزخانه چند برگ روزنامه زرد و رنگ و رو رفته به من داد.
 
بر حسب عادت، از مسیر آشپزخانه تا اتاق موردنظر، نگاهی گذرا به برگه های روزنامه انداختم که ناگهان تصویری توجهم را به خود جلب کرد. تصویر، کلاس درس «آیت الله سید محمدباقر صدر» را در نجف اشرف نشان می داد که این شهید عزیز در وسط کلاس نشسته و مشغول تدریس بودند.



عکس مربوط به گفتگوی «آیت الله سید کمال حیدری» از شاگردان شهید صدر پیرامون مبانی اندیشه های این فقیه نواندیش و فرزانه معاصر بود. شهید صدری که حضرت امام خمینی (ره) او را مغز متفکر جهان شیعه لقب داده بود.

آن صفحه از روزنامه را جدا کردم و با خود به منزل آوردم. بارها و بارها خواندم و هربار از تکرار یاد شهید صدر، لذت بردم. این گفتگو در صفحه 12 روزنامه جوان، شماره 3370 به تاریخ سه شنبه 16 فروردین 1390 منتشر شده است.
 
آیت الله حیدری در انتهای این مصاحبه به ذکر خاطره ای بسیار قابل دقت از شهید صدر می پردازد که خواندنش بسیار شیرین است.
 
آیت الله حیدری در انتهای صحبت هایش می گوید:
روزی رفتم خدمت ایشان و گفتم: «آقا! شما و امثال شما به حوزه های علمیه می آیند و می روند و متأسفانه کسی از زندگی و احوال ایشان مطلع نمی شود. اینکه این بزرگواران چطور مطالعه می کردند، چگونه درس می خواندند، چند ساعت در روز مطالعه می کردند، نگارش و نوشتن را چگونه تمرین می کردند، چه درس هایی می خواندند و بالاخره زندگی روزمره شان چگونه انجام می شد؟ و موارد دیگر»، به ایشان گفتم: «شما که چنین مطالبی را نمی نویسید، زیرا در حوزه ها معمول نیست که عالم یا مرجعی از خودش بنویسد و افراد دیگر هم مطلع نیستند، چون زندگی شخصی جنابعالی است. از طرف دیگر، این مسئله برای ما، هم مشکل است و هم مهم که بفهمیم چگونه توانستید در این زمان کوتاه به این مقامات علمی نائل شوید. به همین دلیل امروز آمدم خدمت شما و شما هم اجازه بدهید که من چند تا سؤال شخصی بپرسم، با اینکه شاید اسائه ادب هم باشد؟

شهید صدر فرمود: «بفرمایید.» من گفتم: «اگر کسی از شما سؤال کند که محمدباقر صدر چگونه محمدباقر شد، شما چه پاسخی می دهید؟» ایشان لبخندی زدند و گفتند: «سؤال خوبی است، لکن اگر کسی چنین سؤالی از من بکند، بنده در یک جمله به این آقا جواب می دهم.» فرمود: «اگر کسی از من بپرسد باقر صدر چطور باقر صدر شد، جواب خواهم داد که باقر صدر مساوی است با ۱۰ درصد مطالعه و ۹۰ درصد تفکر.» اگر به این جمله توجه کنید، واقعاً آن را بسیار عمیق و مهم خواهید یافت. این هم برای خود یک روشی است. اگر الان شما به مجامع علمی نگاه کنید، می بینید که این روش کاملاً معکوس است، یعنی شاگرد فقط تلاش و همتش این است که چقدر مطالعه کند و چقدر از استاد مطلب بگیرد، نه اینکه چقدر فکر کند.


بعد به ایشان گفتم: «اگر کسی از شما سؤال کند که روزی چند ساعت مطالعه می کنید، شما چه جوابی می دهید؟» شهید صدر گفت: «آقای حیدری! اگر اجازه بدهید، من سؤال شما را عوض کنم. شما باید از من سؤال کنید، روزی چند ساعت با کتاب بودید؟» گفتم: «آقا! من متوجه فرق این دو نشدم. سؤال من عباره اُخری همین است.» گفتند: «نه! خیلی تفاوت می کند. اگر سؤال کنید روزی چند ساعت مطالعه می کنید، ممکن است من به شما پاسخ بدهم، روزی شش ساعت یا روزی ۱۰ ساعت، اما وقتی سؤال کنید روزی چند ساعت با کتاب بودید، من در یک جمله به شما پاسخ می دهم که تا خواب نبودم با کتاب بودم.» ایشان فرمودند: «مثلاً من در دکان قصابی ایستاده ام، ولی با کتاب هستم، چون یک مسئله فکری در ذهنم هست و دارم آن را حل می کنم یا نشسته ام و غذا می خورم، ولی با کتاب هستم، بنابراین دیگر شما حق ندارید بپرسید روزی چند ساعت مطالعه می کنید. به جز مقداری که در خواب بوده ام، بقیه اش را با کتاب بوده ام.» اینها صحبت ها و مثال های شهید صدر است.

مطلب دیگر اینکه ایشان می فرمود: «من به مدت پنج سال از نجف خارج نشدم. حتی شب های جمعه هم به کربلا نمی رفتم»، چون معمول بود که بزرگان شب های جمعه برای زیارت حضرت امام حسین(علیه السلام) به کربلا می رفتند، اما ایشان می گفتند که پنج سال از نجف بیرون نرفتند، نه کربلا و نه کاظمین که موطن و مولد ایشان است. می گفتند: «وقتی به کاظمین رفتم، در خیابان های این شهر گم شدم، چون پنج سال بود که به این شهر نرفته بودم.» این هم نکته ای است که پشتکار ایشان را در درس و بحث می رساند.

خاطره دیگر اینکه یک بار از ایشان پرسیدم: «شما چه زمانی به اجتهاد رسیدید و چطور توانستید این کارها را انجام دهید؟» ایشان جواب دادند: «من قبل از رسیدن به ۲۰ سالگی به اجتهاد رسیدم.» این هم نشان از نبوغ و استعداد ایشان دارد.

یک خاطره دیگری هم نقل کنم و بحث را به اتمام برسانم. آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی نقل می کردند که وقتی منهاج الصالحین آقای خوئی چاپ شد، من جلد اولش را فرستادم خدمت شهید صدر. آقای صدر همان شب مطالعه کردند و هفت مورد را یادداشت کردند که این فتاوا با مبانی آقای خوئی جور در نمی آمد. نه اینکه درست است یا خیر؟ نه، این هفت مورد اصلاً با مبانی اصولی آقای خوئی تطابق نداشت. این را فرستاده بودند خدمت آقای خوئی. ایشان مطالعه کرده بودند و دیده بودند که این اشکالات وارد است. آنگاه آقای خوئی دستور توقف چاپ دوم منهاج را دادند و گفتند: «این را اول بفرستید نزد آقای صدر، مطالعه کند، ببیند اگر با مبانی ما جور در می آید، سپس آن را چاپ کنید».

متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید


خودشناسی راه حل همه هراس هاست + صوت


دکتر ابوالقاسم حسینجانی، نویسنده، شاعر و نهج البلاغه پژوه معروف کشورمان است که یکی از آثار بسیار ارزشمند او در حوزه نهج البلاغه، ویرایش کتاب قرآن در نهج البلاغه، اثر حضرت آیت الله جوادی آملی است. دوستان خدا در نهج البلغه دکتر حسینجانی مدتی پیش برنامه ای کوتاه و در نوع خود جالب در رادیو فرهنگ داشت که در آن به بررسی مفاهیم و مباحث نهج البلاغه می پرداخت. حسینجانی در این برنامه که با عنوان «کلام جاودانه» از «رادیو فرهنگ» پخش می شد، از منظری نو و با تکیه بر تعریف ها و بازتعریف مفاهیم، کلمات و واژه ها به بررسی جملاتی از نهج البلاغه می پرداخت.


این برنامه که حداکثر، زمان اجرای آن ۷ دقیقه به طول می انجامید، با توجه به زیبایی کلام حضرت امیر (علیه السلام) و نیز دقت نظر حسینجانی، لحظاتی زیبا لبریز از تامل و اندیشه را به مخاطب عرضه می کرد.

فایل صوتی چند جلسه از این برنامه به دستم رسید که از این پس، هر از چندگاهی ـ تلاش می کنم به صورت هفتگی ـ متن پیاده شده این جلسات، در کنار فایل صوتی آن را به مخاطبین ارائه نمایم.

بی شک دقت در این متن های کوتاه، باب جدیدی از این کتاب عزیز و شریف را پیش روی مان خواهد گشود.

***

من نهج البلاغه را کتاب تعریف ها و باز تعریف ها می دانم.

در حکمت ۲۱ نهج البلاغه آمده است:

قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ، وَالحَیاهُ بَالحِرمانِ، وَالفُرصَۀُ تَمُرَّ مَرَّ السَّحابِ، فَانتَهِزوُا فُرَصَ الخَیرِ.
ترس، با ناامیدی و شرم با محرومیت همراه است، و فرصت ها چون ابرها می گذرند، پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید.

ترس داشتن و بابیم و هراس وارد کارها شدن، به ناامیدی ختم خواهد شد.  در این متن به همین بخش از این حکمت (قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ) خواهیم پرداخت.

مفهوم اینکه ترس داشتن، قرین ناامیدی است، یعنی چه؟
باید دقت داشته باشیم که پروا نکن، پرواز کن. انسان، تمام ارزشش به سؤال و جستجوگری اوست. حتی قرآن را هم برای ثواب نخوانید. قرآن را برای جواب بخوانید. سؤال داشته باشیم و آنگاه به چیزی گوش بدهیم. به مشکلی برسیم و بعد به دنبال راه حل باشیم. پای صحبت قرآن هم که می نشینیم، طوری برخورد کنیم که هر کلمه و هر آیه اش پاسخ یک سؤالی برای ما باشد. منظور از هم نشینی و دل نشینی، همین است. با علی(علیه السلام) هم، هم اندیشی کنیم. سؤال طرح کنیم و در لا به لای کلمات حضرت، به دنبال پاسخ باشیم.

می گویند بر روی شاخه بلند یک درختی، گنجشک ها لانه درست کرده بودند و روزگار را به راحتی سپری می کردند. روزی این گنجشک ها می بینند که یک مار بسیار وحشت ناک از تنۀ درخت بالا می آید تا آن ها را لقمۀ طمع خود کند. گنجشک ها می ترسند و در لانۀ خودشان شروع به لرزیدن می کنند. تنها کمی مانده که این مار، این اژدها و این افعی، زهرش را در جان این گنجشک ها بریزد، یکی از این گنجشک ها به یاد می آورد که می تواند بپرد. این اژدها نمی تواند بپرد، اما گنجشک می تواند پرواز کند. تو در مواقع ترس از پروازت استفاده کن. (قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ)، یعنی این. یعنی پروا نکن، پرواز کن. راه پرواز را که بر روی ما نبسته اند.

انسان، یعنی اینکه در بن بست قرار نگرفتن و هرکس در بن بست قرار بگیرد، هنوز به معنی واقعی انسان بودن خودش نرسیده است.

تمرکز، قدرت آفرینی است. اگر ما دوباره به خودمان برسیم و روی خودمان متمرکز بشویم و به خود بیائیم و بدانیم که چه می توانیم انجام دهیم، آن گاه به جهان و به زمان معنی خواهیم بخشید. یعنی خودشناسی راه حل همۀ هراس هاست. انسان هراسی را می توان با انسان شناسی درمان کرد. قُرِنَتِ الهَیبَهُ بِالخَیبَۀِ. ترس جز ناامیدی، جز کنار کشیدن و منزوی شدن، هیچ دستاورد دیگری نمی تواند داشته باشد.

آستین ها را بالا بزنیم و با علی (علیه السلام) به راه بیفتیم و مطمئن باشیم که می توان جلو رفت.

  دریافت فایل صوتی این جلسه


جلسه اول: ویژگی دوستان خدا از منظر امام علی (علیه السلام) + صوت

انقلاب آرمان‌ها


ما انقلاب کردیدم تا واقعیت‌ها را تغییر دهیم،
نه آنکه آنها را بپذیریم.
انقلاب ما، انقلاب آرمان‌هاست،
نه انقلاب واقعیت‌ها.

 
شهید مظلوم، دکتر بهشتی

چند سوال کوچک


چند سوال:
ـ در خانه، یا در محل کار، یا در محل تحصیل و یا هر جای دیگری که بنا بر شرایط به شکل روزانه با آنها در ارتباطیم، چند جلد قرآن وجود دارد؟
ـ در خانه ی هر کدام از ما، حتی در اتاق شخصی هر کدام از ما و یا در کتابخانه ی شخصی مان چطور؟!
ـ گاها در خانه های ما به تعداد افراد خانواده و یا بیشتر از آن قرآن وجود دارد.
اما؛
چه قدر این قرآن ها مورد استفاده قرار می گیرند؟ به این که چقدر تلاش می کنیم تا در زندگی روزانه ی خود مفاهیم و معانی قرآنی را جاری و ساری کنیم، اصلا کاری ندارم. اما چقدر مشتاق مطالعه و خواندن آیات آن هستیم؟ در روز چند دقیقه وقت برای نگاه کردن ـ تنها نگاه کردن ـ به آیات آن وقت می گذاریم.
ـ در پی این سوالات قصدی نبوده و نیست!!! حالا لطفا پاراگراف بعدی را بخوانید.

***

یک مسلمان آفریقایی در نامه ای خطاب به «آیه الله سید مجتبی موسوی لاری» مسئول «مرکز نشر معارف اسلامی » این چنین می نویسد: « از شدت فقر تنها یک قرآن بین بستگان من وجود دارد که خواندن آن را به نوبت انجام می دهیم. لذا با شنیدن آوازه ی موسسه ی شما مبنی بر ارسال کتب اسلامی و قرآن، به صورت رایگان، به وجد آمده و با فروش کفش های خود پول تمبر نامه را تهیه کرده و برایتان نامه درخواست کتاب فرستادم ... »

***

حالا دوباره سوالات ابتدای متن را بخوانید، البته لطفا.

تاملات 13- درد و رنج


من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج، جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است و زینب کبری (عج)  را ببینید که با در و رنج انس گرفته است.


 

تاملات 12 – فردید

- اين محيط زيست اصلي انسان كه دل انسان است ، آلوده است. . . . سید احمد مهینی یزدی (۱۲۸۹یزد - ۲۵ مرداد ۱۳۷۳ خورشیدی تهران) با نام مستعار احمد فردید فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی است که در دوران حیات خود هیچ کتابی منتشر نکرد؛ کتاب "دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان" مجموعه‌ای است از درس‌گفتارهای وی که پس از مرگش به همت مرحوم دکتر مددپور منتشر شد. جمله بالا برگرفته از اين درس گفته هاست

تاملات 11- روابط عموم با خدا

هر کس رابطه خود با خدا را خوب کند،

خدا رابطه مردم را با او درست می کند.

و هر کس پنهان خود را اصلاح کند،

خدا آشکار او را اصلاح می کند.

و هرکس برای آخرت خود کار کند،

خدا دنیای او را کفایت می کند....

حضرت علی علیه السلام

 

 

برای کسی که امام دلش برایش تنگ می شد...

 

1) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند ؟ می گویم « مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم . برای من ناراحته .» کی باور می کند؟

 

2) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت:« صنعت نفت در سرتاسر کشور باید ملی شود» گذاشتش کنار مغازه ی بابا مردم می آمدند و امضا می کردند.

 

3) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره .

 

4) چپی ها می گفتند «جاسوس آمریکاست. برای ناسا کار می کند.» راستی ها می گفتند « کمونیسته. » هردو برای کشتنش جایزه گذاشته بودند. ساواک هم یک عده را فرستاده بود ترورش کنند. یک کمی آن طرف تر دنیا، استادی سرکلاس می گفت « من دانشجویی داشتم که همین اخیرا روی فیزیک پلاسما کار می کرد.»

 

5)اسم چمران معروف تر از خودش بود. وقتی عکسش رسید دست اسرائیلی ها ، با خودشان فکر کردند « این همان یارو خبر نگاره نیست که می آمد از اردوگاه ما گزارش بگیرد؟ » آن ها هم برای سرش جایزه گذاشتند.

 

6) چند بار اتفاق افتاده بود که کنار جاده ، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم ، می دید که بچه ای کنار جاده نشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیاده می شد و می رفت بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کردو او را می بوسید . بعد هم راه بچه شروع می کرد به گریه کردن . ده دقیقه ، یک ربع، شاید هم بیش تر.

 

دکتر چمران  

 

7) ایستاده بود زیر درخت. خبرآمده بود قرار است شب حمله کنند. آمدم بپرسم چه کار کنیم . زل زده بود به یک شاخه ی خالی.گفتم « دکتر ، بچه ها می گن دشمن آماده باش داده.» حتی برنگشت . گفت «عزیز بیا ببین چه قدر زیباست. » بعد همان طور که چشمش به برگ بود ، گفت « گفتی کِی قراره حمله کنند؟».

 

8)  گفتم «دکتر جان ، جلسه رو می ذاریم همین جا، فقط هواش خیلی گرمه . این پنکه هم جواب نمی ده . ما صد ، صد و پنجاه تا کولر اطراف ستاد داریم ، اگه یکیش را بذاریم این اتاق ...» .گفت « ببین اگه می شه برای همه ی سنگرا کولر بذارید، بسم ا... آخریش هم اتاق من.»

 

9) بلبل لاکردار معلوم نبود چه طور رفته آنجا . به هزار بدبختی رادیاتور را باز کردیم که سالم بیاوریمش بیرون. دکتر این پا وآن پا می کرد تا بالاخره توانست دستش را ببرد لای پره ها و بکشدش بیرون . نگهش داشت تا حالش جا بیاید. می خواند. قشنگ می خواند.

 

10) هر هفته می آمد ، یا حداکثر ده روز یک بار. از اول خط سنگر به سنگر می رفت. بچه ها را بغل می کرد و می بوسید. دیگر عادت کرده بودیم.یک هفته که می گذشت ، دلمان حسابی تنگ می شد.

 

11) فکر می کردم بدنش مقاوم است که در آن هوای گرم اصلا آب نمی خورد. بعد از اذان ، وقتی دیدیم چه طوری آب می خورد، فهمیدیم چه قدر تشنه بوده .

 

12) ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست. سفره را انداخته و نینداخته ، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند. دست هاش را شست و نشست سر همان سفره .یکی می پرسید « این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی ، چی شد پس؟»

 

13) نگاه می کرد به چشم هات و تو می شنیدی که حالا دیگر ما دوستیم، برادریم ، با هم کار می کنیم .با چشم هاش ، صیغه ی برادری می خواند.

 

14) لاک پشته به موقع رسید، با یک قابلمه خشاب.می دانستم کار دکتر است، نمی دانستم چه طور به ش فهمانده بود بیاید پیش من.

 

15) گفت« ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م ، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م . فرمان ده زیاد دیده م. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف.»

 

16) با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت ، نه شورای عالی دفاع . یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت « به دکتر بگو بیا تهران.» گفتم « عهد کرده با خودش ، نمی آد.» گفت « نه ، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده . » به ش گفتم . گفت « چشم. همین فردا می ریم.»

 

17) گفت « رضایت بدهید، من فردا بروم شهید بشم . » گفتم « من چه طور تحمل کنم ؟ » آن قدر برایم حرف زد تا رضایت دادم.

 

18) از تهران زنگ زدم اهواز . گفتم « می خوام برگردم. » گفتند « نمی خواد بیایی ، همان جا باش.» خودم را معرفی کردم. یکی از بچه ها گوشی را گرفت . زد زیر گریه . پرسیدم « چی شده ؟» گفت « یتیم شدیم.»

 

 

تاملات 10- تبلیغات مسموم

 

تبلیغات مسموم

بهترین راه انجام دادن تبلیغات مسموم، این است که وانمود کنید، هرگز این کار را انجام نمی دهید.

ریچارد کراسمان

اتفاقي كه اين روزها خيلي اتفاق مي افتد

 

تحليل و پيش تحليل:

 5+6 و جبهه متحد و رايحه خوش و جبهه اصلاحات و هزار يك گروه كوفتي ديگر كه اين روزها مثل باكتري توليد مي شوند و ...

 

تاملات 9 - نظم معجزه آسا

"ماریو بارگاس یوسا" در شاهکار تارخی خود، "جنگ آخرالزمان"، در بخش هایی از این رمان که لحظات پایانی عمر مرشد را ترسیم می کند، از زبان ذهن "کوچولوی مقدس" چنین می نویسد:

 می داند که هیچ چیز تصادفی نیست، چیزی به نام اتفاق محض وجود ندارد،هر چیزی معنایی ژرف دارد، ریشه ای دارد که دنباله هایش به پدر می رسد و آدم اگر به راستی به قداست برسد، می تواند آن نظم پنهان و معجزه آسا را که خداوند در عالم نهاده به چشم ببیند.

(جنگ آخرالزمان، بارگاس یوسا،نشر آگه، صفحه 815)

 

 

 

***

1-

تحلیل های زیادی برای گفتن دارم، اما، زیبایی این جمله در آن است که بی هیچ تحلیلی در مفهوم آن بیندیشیم.

2-

این روزها رفتارهای جالب یکی از بچه ها، گاه و بی گاه منو یاد " کوچولوی مقدس" می اندازه! موهاشون خیلی شبیه همند(!!!!)

 

 

تاملات (8) - تفکر!

 

ديشب اتفاقي به يك متن كوتاه، ما بين دست نوشته هايم برخوردم. جمله اي كوتاه از سردار شهيد " مهدي خوش سيرت " به نقل يكي از دوستان و هم رزمانش كه خودش برايم گفته بود.

شهيد خوش سيرت مي گويد: خداي متعال انسان را آفريده تا فكر كند و لذا لحظه اي را بدون فكر نگذرانيد. سعي كنيد كه در همه لحظات در حال فكر كردن و در هر كاري هدف مند باشيد.

 

***

...

واقعا جمله قابل و شاييسته دقتي است.

تامل هميشگي، دقيقه دقيقه ي لحظات زندگي آدمي را پر ارزش و پربها مي كند. و اين جاست كه آنِ (لحظه) آميخته با تفكر و تامل، قيمتي تر و ارزشمند تر از طلا مي شود.

لحظه اي آميخته با تفكر و تامل، هرچند كوتاه تر از چشم بر هم زدني، بالاتر از 70 سال عبادت است و اگر آدمي لحظه اي را بي تفكر نگذراند، الحق كه سراسر عمرش چه پربها و گران قيمت است.

تاملات (7) ـ درد امروز ما

 

 درد امروز ما،

بدبختي امروز ما، 

و آنچه كه باعث شده، عهد ازلي مان را گرد فراموشي بگيرد،

نيست، جز آن نكه :

" حق " را قرباني " مصلحت "  مي كنيم و

مصلحت را قرباني " جايگاه خود "

 

* پيش تامل:

چه بايد كرد؟ نمي دانم.

مصلحت بيني و انديشيدن به حفظ جايگاه خود عادتمان شده، و به قول معصوم ترك عادت چيزي جز معجزه نيست.

حال شما بگوئيد چه بايد كرد؟

اصلا شايد حق بيني هم مشمول اصل اقتضاي زمان مي شود و در اين روزگار ما حق جز در مصلحت نباشد، لابد ديگر؟!

تاملات (6) - مطهر انديشه

  

دو ماه قبل از تولد شبي در خواب ديدم، محفلي نوراني است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع كرده اند. ناگاه بانويي محترم وارد شد و دو زن نيز همراه او بودند كه بر اهل مجلس گلاب مي پاشيدند. چون نوبت به من رسيد به انان فرمود: سه بار گلاب بپاشيد. از او دليل آن را جويا شدم. با خوشرويي پاسخ داد: به خاطر آن جنيني كه در رحم داري، چنين كاري لازم بود. زيرا او آينده درخشاني خواهد داشت و به جامعه اسلامي خدمات عظيمي خواهد كرد. (1)

***

« كار براي خود كردن نفس پرستي است ، كار براي خلق كردن بت پرستي است ، كار براي خدا و براي خلق كردن شرك و دوگانه پرستي است ، كار خود و كار خلق براي خدا كردن توحيد و خداپرستي است . ‌» (2)

***

« اين مرد نيمه شب تهجد با آه و ناله داشت ، نماز شب مي خواند و گريه مي كرد ، به طوري كه صداي گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مي كرد … اتاق ايشان وضعيت خاصي داشت … يك « الله » بود كه با نئون سبز يا اين شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب جلوه داشت و مشخص مي كرد كه استاد همان نيمه شب ها كه مشغول ذكر خدا هستند و ذهنشان هم به ياد خداست ، مي خواهد از همه حواس خود نيز استفاده كند . »  (3)

***

يك ملت را مي توان با زورمطيع كرد، اما نمي توان با زور، عشق و ايمان در او به وجود آورد. شاهكارهاي بشري تنها و تنها معلول عشق و ايمان است. (4)

رشته محبت است كه مردم را به اهل بيت پيوند واقعي مي دهد تا از وجودشان، از اثارشان، از سخنانشان، از تعليماتشان و از سيرت و روش شان استفاده كنند. (5)

***

مطهري دلي داشت دلباخته قرآن، مغزي داشت سر سپرده عرفان و جاني داشت وابسته به برهان. (6)

***

وقت آن رسيده كه نداي بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي در سراسر كشورهاي اسلامي طنين انداز شود. صداي شكستن زنجيرهاي بندگي و بردگي را بشنويم و شاهد اقتدار دوباره ملل مسلمان باشيم. (7)

***

استاد سبحاني مي گويد: از استاد مطهري سوال شد كه شما چقدر مطالعه و تحقيق مي كنيد. استاد در پاسخ گفته بود: در حد مرگ. (8)

***

اسلام را نبايد با ادياني كه همه محتوايشان 4 كلمه اندرز است، مقايسه كرد. اسلام خودش را در مقابل همه بدبختيهاي اجتماع مسئول مي داند. (9)

***

خدمتي كه مرحوم مطهري به نسل جوان و ديگران كرده، كم كسي نكرده است. آثاري كه از او هست، بي استثناء همه آثارش خوب است و من كس ديگري را سراغ ندارم كه بتوانم بگويم، بي استثناء آثارش خوب است. ايشان بي استثناء آثارشان خوب است . انسان ساز است. خداوند به حق رسول اكرم او را با رسول اكرم محشور بفرمايد. (10)

 

 

پي نوشت:

---------------------------------

1- مطهر انديشه ها، ج1، ص18.

2- جهان بيني توحيدي ، ج 2 ، ص 83.

3- به نقل از رهبر انقلاب،  مهدي عليقلي ، سجاده عشق ، ص 90.

4- مجموعه آثار، ج 14، ص 338.

5- ولاء و ولايت ها، ص38 .

6- به نقل از حضرت آيت الله جوادي آملي، رمز موفقيت استاد مطهري، ص 26.

7- پيرامون انقلاب اسلامي، ص 124.

8- به نقل از حضرت ايت الله سبحاني، رمز موفقيت استاد مطهري، ص88.

9- آشنايي با قرآن، ج3، ص 56.

10-  صحيفه نور، ج 16، ص 242.

 

 

لينكدوني مطهر:

-----------------------------------

1- نگاهي كوتاه به حيات عملي استاد مطهري

2- سير مطالعاتي اينترنتي شهيد مطهري

3- كتب شهيد مطهري

4- سايت شهيد مطهري

 

 

تاملات5 ـ فتنه ها

 

چند شب پيش با يكي از دوستان در مورد بعضي از اتفاقات اخير، صحبت مي كردم. جمله اي گفت كه نا خودآگاه ياد كلام امير المومنين علي عليه السلام افتادم. ياد حكمت اول نهج البلاغه. گذاشتمش اينجا تا هم تذكري باشد براي من و هم نكته اي باشد براي ديگر دوستان.

پيش تامل و پس تامل و تحليل و تفسير هم، همه در خود جمله هست.

 

 

 

 

تاملات 4 ـ سخن با روح آدمی

 

فردا سال روز پیروزی انقلاب اسلامی است. انقلابی که بی شک تا همیشگی تاریخ با نام حضرت روح الله گره خورده است. خاطره زیر را چندی پیش جایی دیدم . زیباست. زیباست. زیباست. آن قدر زیبا که می توان بارها آن را خواند و خواند و هر بار بیشتر از بار قبر از آن لذت برد.

بخوانید و حض کنید...

 

***

یکی از فرانسوی ها وقتی امام در نوفل لوشاتو بود، هنگام سخنرانی امام زد زیر گریه! از او پرسیدند: تو که نمی فهمی امام چه می گوید. جواب داد: لازم نیست زبان بدانی، خمینی با روح انسان سخن می گوید.

ـ یاد ماندگار، شماره 2، ص 64 ـ

پیش تامل:

راستی ها! با کلام همو که با روح آدمی سخن می گفت، چه کردیم؟! با شما نیستم، به کسی بر نخورد، با خودمم.

کلام و گفتار و رفتار و اعمال خمینی بزرگ کلاس درسی است که انسان شدن را در آن می آموزند، انسان از نوع کاملش!!

و چه انقلابی بود، انکه هدفش جز ساختن انسانی کامل برای زیستنی کامل تر نداشت.

... بگذریم آقا! بگذریم!!

 

 

 

تاملات 3 ـ روشنفکران پتک به دست !!

 

الکساندر آندره ـ نویسنده فرانسوی ـ در گفتگو با لیبراسیون در شماره 91 این نشریه معروف فرانسوی در مارس 1999 در تحلیل اوضاع فرهنگی و مطبوعاتی ایران چنین اظهار نظر می کند:

" من در هیچ جای دنیا، و در هیچ انقلابی از انقلاب های تاریخ ندیده و نشنیده ام که روشنفکران یک جامعه در کشاکشی ویرانگر، بنیان های پولادین جامعه خود را با پتک تحلیل ها و رفتارهای سیاسی در هم بکوبند، اما این اتفاق بی سابقه در انقلاب اسلامی ایران در حال انجام است. "

 

پیش تامل:

... هر چه می خواهد دل تنگت بگو که نه بتامل!

 

تاملات 2ـ راز گل نیلوفر

 

 در آئین هندو، رسم زیبایی است که البته نکته های فراوان در خود دارد. یک فرد وقتی می خواهد، وارد معبد یا پرستش گاه شود، معمول است که یک شاخه گل نیلوفر، به دست می گیرد و یا آنرا به لباس خود می آویزد و آنگاه قدم در داخل معبد می گذارد.

و اما تفسیر این حرکت چیست؟!

 

پیش تامل:

آئین های شرقی لبریزند از رازها و رمزهای کشف ناشده. سرشارند از نکته های ریز و درشت. و نیلوفر، این گل زیبای مرداب، به عنوان رازی شگرف، اما زیبا در سراسر این آئین ها حضوری همیشگی و پر رنگ دارد. از هندوئیسم گرفته تا بودا و شینتو.

و نیلوفر بخشی از این طبیعت ژرف و افسون گر اطراف آدمی است و به راستی چه سرّی است که انسان شرقی، در اوج کمال خود و در منتهای مطلوب خود که ان را در قالب های دینی عرضه کرده، حضور طبیعت اطراف آدمی را این چنین پر رنگ کرده است؟!

و آیا جز به این دلیل است که در پدیده های اطراف، ظرایفی است برای " اولی الالباب" تا بیشتر از پیش، اندیشه کنند؟ افلا یتفکرون؟!

 

و اما تفسیر به دست گرفتن نیلوفر!

بنده، وقتی با گل نیلوفر، پای در خانه صحبت و هم کلامی با معبود می نهد، به دنبال بیان این مفهوم است که خطاب به خداوندگار خود بگوید: خدایا! تو کسی هستی که می توانی از دل منجلاب و لجن های مرداب، گل نیلوفری به این زیبایی برویانی!

و تو که از دل مزبله ها، این چنین زیبایی آفرینی می کنی،می شود که از دل منجلاب دنیا و جامعه، مرا نیز چون نیلوفرِ زیبا، زیبا بپرورانی؟

و آیا شود که ما نیز نیلوفری باشیم؟!

چه ناگاه، به یاد آن عزیز ازدست رفته افتادم که در مناجاتش، اینگونه می سرود: مرا کسی نساخت، خدا ساخت، آن گونه که خود می ساخت!!

 

 

تاملات 1 ـ جنگ سرد فرهنگی

 

تاملات (!)

از این پس گاه گاهی برخی از مطالب جالب توجه و البته قابل تامل و دقت که در جاهای مختلف دیده و یا می خوانم را در این بخش درج خواهم کرد.

این مطالب گاها گفته های دیگران، شعر، امثال،روایات و یا نکته های رفتاری ای هستند که به نظرم قابلیت اندیشه و تامل بسیار دارند. پیشتر شبیه اینچنین جملاتی را در دفتری ثبت می کردم که از این پس این صفحه مجازی حکم همان دفتر را برای ثبت شان خواهد داشت.

----------------------------------

 

نیکسون گفت: ما در رقابت با شوروی باید در دو جنبه پیروز شویم . ((اقتصاد و ایدیولوژی ))

درزمیته ی اقتصاد غرب به طور جدّی تلاش کرد و از شرق  سبقت گرفت امّا در زمینه ی ایدیولوژی و به منظور بی هویت کردن روشنفکران و حس توده های مردم جوامع فرهنگی شرقی تلاش خود را در قالب  یک جنگ فرهنگی آغاز نمودند. درواقع آن عامل اساسی که موجب فروپاشی شوروی شد، همان « جنگ فرهنگی » آمریکا بودکه با مهارت کامل و با صرف هزینه های گسترده بر دانش و بینش و رفتار مردم، نخبگان، مدیران، دولتمردان شوروی و بلوک شرق تأثیرگذاشت.

 همچنین با ابزار های رسانه ای و کاهش ظاهری دشمنی و نزدیک شدن با کشور هدف (شوروی) تدریجاً در دوران جنگ سرد و با اعمال روش های فرهنگی در یک برنامه ریزی استراتژیک و با تأثیر گذاری براندیشه و روان آنان و رشد طرفداران خود در جامعه شوروی نهایتاً ایالات متحده ی امریکا بدون شلیک حتی یک تیر، امپراتوری شرق را از طریق « جنگ سرد فرهنگی » و با روش « فروپاشی از درون » ساقط نمود.

جنگ  سرد فرهنگی درتمامی ابعاد فرهنگی، هنری و فکری صورت گرفت. سازمان های اطلاعاتی امریکا با تأثیرگذاری بر نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران، فیلم سازان، منتقدان و دانشگاه ها و مراکزعلمی و فرهنگی و حتی شخصیت ها و نخبگان علمی، سیاسی و اقتصادی و نظامی شوروی عملاً نقش تعیین کننده ای در فروپاشی از درون امپراتوری شوروی ایفا نمودند.

کیهان ـ شماره 18034 ـ صفحه پاورقی

 

پیش تامل!!!

از سالها پیش بحث جنگ فرهنگی یکی از مباحث ذهنی مورد علاقه ام بوده، که گاها در مجالس و مباحث مختلف از آن سخن می راندم. الانه هم با آنکه سالها از آن دوران گذشته و با گذشت زمان انتظار آن است که دغدغه ها و اسباب اندیشه تا حدودی دگرگون شوند، اما باز با این گاها به آن اندیشیده و گاها اعمال و رفتارها و فعالیت های فرهنگی متفاوتی را برخواسته از این موضوع ذهنی انجام می دهم.

جو گیر نشده ام، اما بی شک جنگ فرهنگی امر محتومی است که سالیان طولانی است که فرهنگ و جامعه ایرانی دست به گریبان ان است . شدت خسارت های ناشی از این تهاجم نیز عیانِ عیان است.

اما یک سوال:

ما، نخبگان فکری و فرهنگی ما، حوزه علمیه ما، دانشگاه ما، صدا و سیمای ما، منابر رسمی و غیر رسمی ما، شورای عالی انقلاب فرهنگی ما  و ... در این زمینه چه کرده ایم و چه کرده اند؟!!