بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
کافی نت تقریبا شلوغ است. ترانه ای پخش می شود که صدای گرفته خواننده اش خود بر شلوغی فضا می افزاید: نرو، توهم مثل من نمی تونی دووم بیاری، نرو...
نگاهی به محیط کافی نت می اندازد. پشت بیشتر رایانه ها چند نفر با هم نشسته اند و مشغول چت کردنند، آن هم چت دسته جمعی! خنده اش می گیرد. همیشه برایش جای سوال بوده که چگونه چند نفر با یک آی دی با طرف مقابل حرف می زنند، و خنده اش بیشتر می شود وقتی به ذهنش می رسد که لابد طرف مقابل هم نه یک نفر که شاید چند نفر باشند!
کوله اش را کنار مونیتور می گذارد و کنار صندلی می نشیند.مسنجر را باز می کند و آی دی و رمز عبورش را سریع تایپ می کند. آن قدر این کار را انجام داده که انگشتانش مهارت یک تایپیست با تجربه را دارند!
وارد روم می شود و تایپ می کند:
ـ من، پشت کنکوری، تهران. دنبال یک دوست باحال و پا می گردم. نبود؟!
یک نفر در حالی که فینگیلیش می نویسد سریع جوابش را می دهد:
- donbal dost migardi ya donbal pa. mage khodet pa nadari?
و به دنبالش شکلک های خندان مسنجر را پشت سر هم برایش ردیف می کند.
دیگری می نویسد :
ـ اگه پا می خوای من یکی اضافه دارم. کی و کجا تحویلت بدم؟!
و به دنبالش شکلک های خندان ردیف می شوند.
دیگری می نویسد:
- man gashtam nabod . nagard nist!
شخصی برایش پیغام خصوصی می فرستد :
- salam
- asl plz?
با خود می گوید این asl plz? یعنی من دنبال جنس مخالف می گردم. اگه نیستی برم جای دیگه. در جوابش می نویسد :
- salam
- m/ 19/ the
- u?
مسنجر زنگی می خورد و به دنبالش این پیغام ظاهر می شود:
- f / 17 / the
در جوابش تایپ می کند :
ـ دانش آموزی ؟
- are. Sevome tajrobi.
- u ?
ـ پشت کنکوری ام .
ـ در مورد چی حرف بزنیم!
- to room neveshte bodi ke donbale dost pa migardi. Manzor ?
ـ یعنی دوستی که آدم بتونه روش حساب کنه. علی الخصوص برای آینده! می فهمی که !
- dokhtar ya pesar ?
ـ خب معلومه دختر! از بین پسرها دوست به انداره کافی دارم!
- mage" gf" nadari?
ـ الان نه! با یکی تو نت آشنا شدم ولی بعد از چند روز از هم جدا شدیم.
- chera?
ـ همدیگه رو دیدیم ولی از هم خوشمون نیومد.بعدش هم اینکه اون تو دوستی بیشتر دنبال چیزهای غیر اخلاقی بود ولی من دنبال یک دوست پا می گردم که بشه روش حساب کرد!
ـ راستی وب داری ؟
- na
- u chetor ?
پسر به وبکمی که به کمک پایه کوچکی روی مونیتور نصب شده بود نگاه کرد، اما جواب داد :
ـ نه. وب ندارم!
ـ تو چی. تو دنبال کسی نمی گردی ؟
- khob chera.
ـ یعنی تا به حال پیدا نکردی؟
- del bekhaham na
ـ اینه که گفتی یعنی چه؟!
دختر در حالی که از این تکیه کلام برنامه طنز تلویزیون خنده اش گرفته بود، شکلکهای خندان مسنجر را در جواب این سوال پسر send می کند و در ادامه می نویسد:
- dashtam ;vali ziyad azesh khosham nemiyomad. Bishtar vase tafrih bod.
ـ حالا چی باز هم برای تفریحه!
- age on moredi ke donbalesh migardam peyda beshe khob onvaght dige baraye tafrih nist!
ـ خونه تون کجاست ؟
- doro baraye meydone felestin
ـ چه جالب. آخه من هم الان همون نزدیکی هام.
ـ دوست داری همدیگر رو ببینیم؟ شاید از هم خوشمون بیاد!
- foran?
- ma bayad bishtar ba ham ashna beshim.
- va bishtar ba ham harf bezanim .
- kheyli ajale dari!
ـ خب همدیگر رو می بینیم و با هم حرف می زنیم.
ـ تازه بیشتر هم آشنا می شیم.
ـ عجلمم برای اینه که نمی خوام سر کار باشم. می فهمی که؟
- are mifahmam
- bashe garar bezarim
ـ کی؟
ـ تا نیم ساعت دیگه خوبه؟
- are
- koja?
ـ فروشگاه مرکزی سروش رو بلدی؟ اونجا خوبه؟
- are midonam kojast. Khobe
- Khob man az koja beshnasamet.
ـ من شلوار بگ آبی سفید و تی شرت مغز پسته ای تنمه. مدل موهامم تن تنه! یه کوله پشتی کرم رنگ هم همراهمه.
ـ تو چی ؟
- mantoye abi nafti tond.
- shalvare meshki
- rosariye bolande sefid
ـ باشه . تا نیم ساعته دیگه خداحافظ .
وهر دو آی دی sing out می شوند.
***
نیم ساعت بعد . روبروی کتاب فروشی :
پسر در حالیکه کوله را بر روی دوشش جابجا می کند، نگاهی به ساعتش می اندازد.مدام به دو طرف پیاده رو نگاه می کند و به دنبال دختری می گردد که مانتوی آبی نفتی تند و روسری سفید داشته باشد.
50 متر جلوتر دختری را می بیند که به سمت کتاب فروشی می آید، آن هم با همان مشخصات. با خود می گوید: شاید اون نباشه.
دلش تند تند می زند. چهره دختر در میان انبوه رهگذرانی که می گذرند، نا پیداست. دختر نزدیک می شود. مانتوی آبی نفتی و شلوار مشکی به تن دارد و روسری سفید رنگی هم بر سر نهاده است. پسر خود را مشغول ویترین کتاب فروشی می کند و زیر چشمی مراقب سمتی است که دختر از آن سو می آید.
دختر نزدیک تر می شود و از همان فاصله دور و بَر کتاب فروشی را می کاود. چشمش به پسری می افتد که تی شرت مغز پسته ای و شلوار بگ آبی دو رنگ پوشیده و کوله ای کرم رنگ بر دوش دارد.
جلو می رود: آقا ببخشید؟
پسر بر می گردد. و مبهوت دختر را می نگرد.
ـ اِه ! مریم!
ـ مهیار! تو اینجا چی کار می کنی؟
پسر نگاهش به مانتوی آبی نفتی خواهرش می افتد و دختر به تی شرت مغزپسته ای برادرش خیره می شود. ...
***
و این داستان این روزهای نوجوانان این مرز و بوم است.
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)