یاد تو  ...


در هر فصلی
و در هر رنگی
این یاد توست
که می درخشد ...

برای غلامرضای عزیز


چه اسفندها ... آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند: این روزها می‌رسی
از همین راه .

* * *

امروز بعد از ظهر که گوشی تلفن همراه را روشن کردم، چندین پیامک با متن های مشابه به دستم رسید که خبر از یک حادثه بد می داد.

معطل نکردم. فورا تماس گرفتم. اولی اشغال بود. دومی جواب نداد. نهایتا سید حسین رضویان بود که گوشی را برداشت.

نایی در صدا نداشت. گفتم: این چی بود که واسم فرستادی؟

گفت: امروز، ساعت 10 صبح اتفاق افتاد.

پیامک ها خبر فوت دوست خوب و برادر عزیزم، غلامرضا عباسی، مسئول کانون طه النور و هیات عشاق الحسین (علیه السلام) رشت را می دادند.

غلامرضا هفته گذشته، نزدیک امام زاده هاشم تصادف کرده بود، از همان روز در کما بود و امروز به دیدار اربابش شتافت.

بعد از تعطیلی جلسات مجمع، دیگر کمتر او را می دیدم. آخرین بار، چندی پیش، جلوی شیرینی سرای مادر دیده بودمش. آمده بود که سفارش کیک بدهد. از حال و احوال هم پرسیدیم و کمی هم شوخی چاشنی اش کردیم.

خبر برایم آن قدر ناراحت کننده بود که از عصر تا به همین حالا دمغم. علی الخصوص که یاد شوخی های خوش مزه اش بدجوری با دلم بازی می کند.

فقدان غلامرضای عباسی عزیز، الحق و الانصاف، یک ضایعه ی جبران ناشدنی برای جبهه ی فرهنگی انقلاب در رشت و گیلان است. غلامرضا، سالها با دغدغه ای مثال زدنی، در سطح رشت به پرورش و تربیت نیروهای کارآمد برای انقلاب مشغول بود و مدت هاست که مجموعه های فرهنگی مختلف در سطح رشت از ثمره تلاش های مخلصانه اش بهره مند بوده اند.

امید که این روزها و این لحظات و برای همیشه، مهمان سفره کریمانه حضرات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) باشد.


چه اسفندها ... آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند: این روزها می‌رسی
از همین راه .

وقتی نمانده


برای خدایی شدن

فرصت کمی مانده




به مناسبت اربعین شهید یوسف فدایی نژاد

* عکس رو تو روز تشییع جنازه شهید فدایی نژاد در رشت گرفتم.

. . .



سحر کرشمه ی چشمت به خواب می دیدم . . .



خورشید من!

خورشید من!
روزی تو خواهی آمد ...
و البته،
در این وانفسای انسانیت
تنها،
دل خوشم به همین


روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غمهای روزگاران


تامل!!

مدتی پیش با تعدادی از دوستان سفری یک روزه داشتیم به ماسوله.
گشت و گذار خوب و دلچسبی بود.
از لحظات آن روز چند موضوع هنوز که هنوز است در ذهنم باقی مانده و ذهنم را به خود مشغول کرده است.
یکی مربوط می شود به همین عکس هایی که در انتهای همین پست قرار داده ام. 


ادامه نوشته

دانای شهید


امروز سالروز شهادت سردار شهید غلامرضا داناست. شهیدی که در مرحله اول عملیات الی بیت المقدس در سال 61 به شهادت رسید.
شهید دانا از موسسین سپاه رشت و تشکیل دهنده سپاه در منطقه سنگر و نیز منطقه خشکبیجار رشت بود.
در یکی از عملیاتها از ناحیه چشم مجروح ومجبور به تخلیه چشم خود می شود، اما باز با این حال در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت و به شهادت می رسد.


در دفترچه ای که از این شهید بزرگوار به جا مانده، خلاصه مطالب اعتقادی که از کتب مختلف برداشت می نموده ثبت شده است.
تصویر زیر بخشی از دست نوشته شهید داناست که مطالبی پیرامون ولایت فقیه نگاشته است.

دست نوشته سردار شهید غلامرضا، خلاصه برداری از متن کتاب ولایت فقیه

در یکی دیگر از نوشته های به جا مانده از وی، ترکیب تشکیل یک مجموعه نظامی در سپاه رشت دیده می شود.

یادش گرامی است و راهش پیش روی ما...

پی نوشت:
سندي از 30 سال پيش
آشنايي با شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد غلامرضا دانا
نمایی از مزار شهید غلامرضا دانا
دانای بسیجی

نمایی از یک کالان(!!) شهر


عکس های زیر نمایی از چهار راه قدس (چهار راه میکائیل) یکی از نقاط مرکزی و اصلی کالان(!!)شهر رشت است.


ادامه نوشته

آدمی است و خاطرات گذشته



خسته شده بودم. چند دوره نشریه را برای صحافی داده بودم. تعدادشان زیاد بود و البته سنگین. مجبور شدم که مسیری طولانی، آن هم زیر باران، حملشان کنم. رسیدم سر ایستگاه تاکسی. تاکسی خالی بود. جلو نشستم. راننده، پیرمردی را با سلام و احوالپرسی سوار کرد. از قرار معلوم آشنای هم بودند. در احوالات خودم سیر می کردم و بی توجه به حرف های راننده، در ذهنم مباحثی را مرور می کردم که شنیدن جمله ی "یادش بخیرِ" پیرمرد، توجهم را به خود جلب کرد.
حرف های راننده و پیرمرد که از قدیم الایام هم محله ای و هم کوچه ای بودند، چنان مجذوبم کرد که تا رسیدن به مقصد محو صحبت هایشان بودم. درست مثل بقیه ی مسافران.
همسایه بودند. آن هم داخل یک کوچه ی تنگ قدیمی در رشت. آشنایان مشترکشان اکثرا یا فوت شده بودند و یا در خارج از کشور زندگی می کردند.
وقتی راننده با یک حسرت دلنشین گفت: یاد آن کوچه ی تنگ بخیر! چنان لذت و شعفی وجودم را لبریز کرد که ناخودآگاه همه ی خاطرات قدیمی به یادم آمد.
راستی که اگر خاطرات نبودند، آدمی دق می کرد.
به مقصد که رسیدیم، راننده همه را به خدا سپرد، اما انگار هیچ کدام از ما چهار نفر دوست نداشتیم پیاده شویم. دلمان می خواست که این گفتگوی شیرین و البته لذت بخش ادامه داشته باشد، اما خب ...

آدمی است و خاطرات روزهای گذشته.


بهشت همین جاست

 بهشت همین جاست:

صحن آزادی

صحن آزادی حرم مطهر رضوی ـ نوروز ۱۳۸۷، دقایقی بعد از اذان صبح

+

با نوی سپید آب

ای در حرم عفاف مستور
معصوم ترین فرشته نور
فرزند فروغ و آفتابی
از نسل بهار و ماهتابی
آئینه ابو تراب هستی
بانوی سپید آب هستی

یا کریمه اهل بیت

عکس بالا را در شام شهادت حضرت معصومه حول و حوش ساعت ۲ بامداد گرفته ام. عصر روز شهادت توفیق شد زیارت بی بی و امروز، روز ولادت خانم است و چه می شود که دوباره قسمت شود زیارت بانوی سپید آب، کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)

ساماندهي (تخريب) گلزار هاي شهدا


چند سالي است كه مسئولين بنياد شهيد دست به همسان سازي و به قول خودشان ساماندهي گلزارهاي شهدا در سراسر كشور نموده اند. طرحي كه به اعتقاد كارشناسان بدون توجه به پيامدهاي منفي فرهنگي فراوان آن خود نقش مهمي در از بين بردن بخش عظيمي از نمادهاي اصيل دوران دفاع مقدس دارد. تخريب مزار شهدا
بيش از يك سال است كه اين طرح صد البته مدرن، پايش به مزار شهداي روستاي كوچك ما (روستاي سروندان واقع در بخش سنگر رشت) هم باز شده است.
بيش از يك سال پيش به همت شوراي روستا و با همكاري بنياد شهيد، ضمن تخريب قبور قبلي شهداء دست به ساماندهي اين مزار پرداختند.
ساماندهي كه از دست دوستان بنياد در رفته و تبديل به يك شاهكار تاريخي شد.
در اين ساماندهي بي نظير كه در ادامه، عكس هايي از آن خواهد آمد، چند نكته بسيار عجيب وجود دارد.
1- قرار دادن نام شخصي كه در سال 69 و در زلزله رودبار فوت شده است، در بين شهدا و حتي زدن سنگ قبر به نام او با پيش وند شهيد!!
2- درست قرار ندادن سنگ قبر 2 شهيد بر روي جاي قبلي (البته در مورد اين موضوع من هنوز خودم به نتيجه نرسيدم ولي بسياري از محلي ها و نيز شاهداني كه قبور قبلي را ديده بودند اين مورد را تصديق مي كنند)
3- شكل عجيب و غريب نوشته هاي روي سنگ قبر كه در عكس ها خواهيد ديد كه در حال حاضر  تمامي جملات مندرج بر روي سنگ قبرها با رنگ پوشانده شده اند.
4- در بين شهداي مدفون در اين مزار، بدن مطهر سردار شهيد يحيي ميرزاجاني كه در كردستان و توسط عوامل ضد انقلاب به شكل فجيعي به شهادت رسيد نيز قرار گرفته است كه متاسفانه در طرح ساماندهي به شكلي كه در عكس ها ملاحظه خواهيد كرد، در آمده است. 
متاسفانه مدت زمان زيادي است كه قبور درست به همين شكل كه در عكس ها مشاهده مي كنيد درآمده و باقي مانده اند و تاكنون اقدامي در تصحيح آن صورت نگرفته است.  
اميدوارم مسئولين امر به ويژه دوستان بنياد شهيد در كيلان هر چه زودتر فكري در اين زمينه بكنند.

بازانتشار اين مطلب در:
گيلان نيوز
عدالتخواهي


تعدادي عكس در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گوگل فيلتر شد

هنر دوستان فيل تر گذار و فيل تر شكن
امروز چهارشنبه ۱۲ خرداد ۸۸، جناب گوگل از پيامبران نوظهور در گيلان و اكناف و اطراف ف ي ل ت ر شد.
صلوات ختم بفرمائيد.

گوگل فيلتر شد

 

پدر شهيدي كه در شلمچه به دنبال پسر شهيدش مي گشت

 
اين روزها، هم زمان با ايام سوگواري عزاي حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كشورمان شاهد تشييع تعدادي از شهداي جنگ است.
عكس هاي زير را در تعطيلات نوروزي امسال و در منطقه شلمچه گرفته ام.
نزديك هاي غروب بود كه آقا كيومرث مژدهي (كسي كه پرچم را در دست دارد) با صداي بلند صدايم كرد. وقتي به سمتش رفتم، پيرمرد را ديدم كه با لهجه اصفهاني با كيومرث درد دل مي كرد. گفتم چيه؟ به گيلكي گفت: پدر شهيده و دنبال پسرش مي گرده!!
پيرمرد، درد دل مي كرد و حرف مي زد و گريه مي كرد.
گفت: اينجا هم پيداش نكردم. آخه من چي كار كنم؟
بعدش هم از ما جدا شد و رفت.

پدر شهيد

 

ادامه نوشته

تخريب طبيعت

عكس زیر جمعه اين هفته در منطقه سراوان و در روستاي توريستي كچا از روستاهاي بخش سنگر رشت گرفته شده است.

تخريب طبيعت در روستاي كچا

چالی ای که در عکس فوق و نیز لوله بزرگي كه در عكس هاي ادامه مطلب مي بينيد لوله انتقال گاز به رشت است.
منطقه كچا به ويژه جنگلي كه اين حضرت لوله شرف عبور به آن داده اند از مناطق زيباي منطقه است كه البته فعلا به اين روز در آمده است.
مابقي عكس ها را نيز مي توانيد در ادامه مطلب ببينيد. 

ادامه نوشته

خوشه


پرکاربرد ترین و پر ترافیک ترین کلمه در دهان و بر زبان ملت ایران: خوشه!!!
امان از این خوشه!!!

این هم یکی از هنرنمایی های امسال زمستان: رویش آلوچه بهاری در زمستان:

بهار در زمستان

بخش سنگر- دی ماه ۱۳۸۸

زیر سایه خورشید


استقبال بی نظیر مردم شهر سنگر از کاروان خدام و پرچم متبرک گنبد منور حضرت رضا (علیه السلام)
در طول ۱۰ سال اخیر و حتی در برنامه و راهپیمایی های رسمی و انقلابی نیز سنگر این جمعت را یکجا در خود ندیده بود .

دوشنبه ۲۷ مهر ۸۸

زیر سایه خورشید

زیر سایه خورشید

عکس های بیشتر در اینجا

گذری در نمایشگاه کتاب

جمعه صبح به همراه همسرم و تعدادی از دوستان سری به نمایشگاه کتاب زدیم. این هم گزارشی کوتاه از این بازدید دیدنی از نمایشگاه بین المللی مد و تن نمایی تهران!! ببخشید اشتباه شد نمایشگاه کتاب تهران

نمایشگاه کتاب

- عکس فوق نیم ساعت قبل از بازگشایی غرفه ها گرفته شده است. سوال اینجاست : ما که این همه کتاب خوان داریم پس چرا اوضاع جامعه این چنین است.

نمایشگاه کتاب

- نمایی از شبستان، محل برپایی نمایشگاه و عرضه کتب انتشاراتی های عمومی.
قیمت های سوره مهر آن قدر بالا بود که آدمی فکر می کرد آقایان جای کتاب چیز دیگری به فروش گذاشته اند.
- شلوغی و حجم خرید از صدرا، جالب و امیدوار کننده بود.
- غرفه آستان قدس هرچند خلوت، اما زیبا و دل نشین بود
- موعود هم به جای آنکه تخفیف بدهد به روی قیمت هایش کشیده بود. یک هفته قبل از نمایشگاه تلفنی یکی از محصولات موعود را خواستم بخرم گفتند ۵۰۰۰ تومان. همان محصول را در نمایشگاه خریدم ۵۵۰۰. قربان نام امام زمان برم من با این منتظران عاشق و دلداده!

نمایشگاه کتاب. من و پرویز

شرح ۱- چند دقیقه قبل از آغاز نمایشگاه. آقای پرویز معاون وزیر گوشه قاب دوربینم جا خوش کرد. سلامی کردم و گفتم نمی شد زودتر نمایشگاه را باز می کردید. از ۸ صبح این ور وآن ور سرگردانیم. سریع جواب داد که غرفع دارها تا ۹ شب اینجا هستند و انصاف نیست زودتر از ۱۰ باز کنیم. البته آخر سر هم گفت که خود غرفه دارها زودتر از ۱۰ باز نمی کنند!!!
چیزی نگفتم جز اینکه خسته نباشیدو خدا قوت
شرح۲- تمثال مبارک بنده است در حیاط نمایشگاه بین اللمللی مد و بدن نمایی!! ای بابا باز هم که اشتباه شد در نمایشگاه بین اللمللی کتاب تهران در عصر روز جمعه ۱۸ اردیبهشت.

غروب آبي

 

آبي بيكران
رشت، بخش سنگر،موزه ميراث روستايي، فروردين ۸۸

 

 

 


رشت، بخش سنگر، روستاي سروندان، فروردين ۸۸

 

 

زیبا

رشت - بخش سنگر - روستای سروندان
اسفند ۸۷

قد نور خدا

قد نور خدا
کاری از شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی استان گیلان