یاد تو ...
در هر فصلی
و در هر رنگی
این یاد توست
که می درخشد ...



آسمان!
مثل تو امشب دل من بارانی است ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز حال و هوای رشت عجیب بارانی بود. الان هم، آسمان، یک ریز، غم و غصه هایش را نازل کرده روی اهالی این حوالی.
این طور وقتها، آسمان، نازنین دوستِ هم دلی است.


نیمی از بازار تاریخی ماسوله در آتش سوخت؛
در آخرین روز سال ۹۱ و در لحظه های ابتدایی سال جدید، در خبرها آمد که بخشی از بازار سنتی شهرک تاریخی ماسوله در آتش سوخته و به کلی تخریب شد.
در خبری که روز چهارشنبه ۳۰ اسفند ۹۱، خبرگزاری ایلنا از ماسوله مخابره کردند، آمده است: «حدود ساعت پنج صبح امروز چهارشنبه، سه باب مغازه در دو نقطه از شهر تاریخی ماسوله و ثبت شده در آثار تاریخی کشور در آتش سوخت و خساراتی بر جای گذاشت. … گفتنی است حریق صورت گرفته به وسیله اهالی شهر تاریخی ماسوله و از طریق شیلنگ معمولی خاموش شده و میزان خسارات در دست بررسی است.
لطفا ادامه مطلب را ببینید


و این روزها یادشان بیش از هر وقتی با من است ...




برای خدایی شدن
فرصت کمی مانده

11 شهریور امسال، دو روز بعد از عید فطر، خدا دوباره حالی مان کرد که در باغ شهادت باز باز است.
یوسف فدایی نژاد، هم محلی ما سنگری ها، در عملیات سپاه بر علیه گروهک تروریستی پژاک شربت شهادت نوشید.
دوشنبه همین هفته مراسم سومش برگزار خواهد شد. دوستان، در تلاش برای تدارک یک ویژه نامه برای این شهید هستند. از قرار معلوم مصاحبه های خوبی هم گرفته اند. متن زیر را برای این ویژه نامه نوشتم.

تمامی مطالب مطروحه واقعی و به نقل نزدیکان شهید است.
* * *
خبرش که آمد، دلم خالی شد، ولی ، زیاد تعجب نکردم.
انگار منتظر همین خبر بودم.
این اواخر چشمانش برق خاصی داشت.
از همان برق چشمانش، پیش پیش خبرش را می دانستم.
خبرش که آمد،
تعجب نکردم، ولی،
کمرم شکست.
* * *
اینجا که می آمد اگر می توانست هر روز، به امام زاده سر می زد.
بعضی شبها تا خود صبح همانجا می ماند.
می گفتیم آخه پسر! این چه کاریه آخه!
می گفت: من با این امام زاده رازی دارم که باید زیاد اینجا بیام.
شهید که شد، رازش را فهمیدم.
* * *
مزار شهدای آقا سید ابراهیم را که بازسازی می کردند– به قول بنیاد شهیدی ها سامان دهی! – فاصله بین دو قبر زیاد بود، درست اندازه یک قبر دیگر.
انگار از قبل رزرو کرده باشند.
حالا می فهمم که جای رزروی مال یوسف بود.
دوستش زنگ زده بود که مادر جان! برای یوسف، گاوی، گوسفندی بکشید.
گفتم: آخه چرا؟ مگه چی شده!؟
گفت: اینجا توی بچه ها حرف افتاده که یوسف طی الارضیه! برای سلامتیش حتما نذری بدید.
یوسف که آسمانی شد، خبر همون دوستش رو هم آوردند.
انگار اون هم طی الارضی بود.


***
بخشی از فرمایشات یکی از مدیران کل استان گیلان

مطالب و لینک هایی پیرامون حضرت ایت الله بهجت (ره) :
اگر شما هم به لینکی برخوردید که در متن ویژه نامه نبود، لطفا در بخش نظرات همین پست، آدرس مورد نظر را درج کنید.
مدتی پیش با
تعدادی از دوستان سفری یک روزه داشتیم به ماسوله.
گشت و گذار خوب
و دلچسبی بود.
از لحظات آن روز
چند موضوع هنوز که هنوز است در ذهنم باقی مانده و ذهنم را به خود مشغول کرده است.
یکی مربوط می
شود به همین عکس هایی که در انتهای همین پست قرار داده ام.



چند روز پیش، به شکل اتفاقی به همراه تنی چند از دوستان، به دیدار یکی از مسئولین رده بالا و البته اثر گذار استان رفتیم.
تقریبا یک ساعت و چهل دقیقه ای مهمانش بودیم.
بحث های فراوانی رد و بدل شد. دیدگاه های خاصی داشت که حداقل برای جمع ما قابل توجه و قابل احترام بود. بخش های عمده ای از صحبت هایش را ضبط کردم. صحبت هایی که حداقل در حال حاضر به هیچ وجه و در هیچ قالبی قابلیت انتشار ندارد. (هرچند که می دانم ایشان با آنکه هیچ ابایی از انتشار صحبت هایش ندارد ولی باز هم شاید راضی به انتشارش نباشد.)
مباحثی پیرامون مدیریت استان، چه در بخش اجرایی و چه در بخش فرهنگی مطرح کرد که تامل برانگیز و البته تاسف آور بود.
صحبت ها به یکی از ادارات و سازمان های استان و مدیریت بی اثرش کشید و ناراحتی جمع دوستان از اینکه وضعیت این مدیر بر همه عیان است و با توجه به اهمیت جایگاه سازمانش، پس چرا عوضش نمی کنند. یکی از دوستان خطاب به میزبان ما گفت: شما که قدرت و ارتباطش را داری، پس چرا برای عوض کردنش کاری نمی کنید؟!
خندید و گفت: کار که کرده ام، اما قدرتم به اندازه ی ماهی سفید و مرغابی هدیه ای این جناب نیست که بتوانم عوضش کنم!!!
خنده تلخ میزبان ، از خنده ی تلخ همه ی ما تلخ تر بود.
برگه زير، به نظرم مدرک خیلی جالبی است.
دست نوشته و دست خط سردار شهید غلامرضا دانا، از فرماندهان و موسسان سپاه رشت و از شهدای عملیات آزاد سازی خرمشهر.
این برگه را از یکی از دفترهای یادداشت این شهید بزرگوار اسکن کرده ام.
دفترچه ای که مربوط به 30 سال پیش است.
لیست پاس سپاه رشت در مهر سال 59.

زمانی که تنها 13 روز از آغاز جنگ می گذشت. ودرست در ایام تشییع جنازه اولین گروه از شهدای استان گیلان، شهدای عملیات سرپل ذهاب.
از لیست فوق با مروت و حق وردیان در جنگ شهید شدند. جالب اینکه حق وردیان ساعتی پس از شهادت شهید دانا به شهادت رسید.
مطالب بيشتر:
------------------------------
آشنايي با شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد با مروت
عكسي از شهيد حق ورديان
عصر روز یکشنبه، 11 مهر، استاندار گیلان دیداری با بیش از صد نفر از دبیران
تشکل های فرهنگی غیر دولتی و مردم نهاد استان داشت.
حاشیه ای غم انگیز(!) بر این دیدار نوشته ام که شاید به زودی در همین جا منتشر خواهم کرد. شاید هم منتشر نکنم. ( چون به اندازه کافی دشمن و بدخواه دارم و هیچ علاقه ای هم به افزایش تعدادشان ندارم)
اما از یک اتفاق نتوانستم بگذرم و اشاره ای گذرا به آن می کنم.
دم در ورودی سالن، اسامی حاضرین و شرکت کنندگان را در فرمی یادداشت می کردند. مسئول و دبیر یکی از تشکلها قبل از ورود به سالن، اسمش را نوشت و بعد پرسید: از هدیه هم خبری هست یا نه؟!
یکی از متصدیان برنامه به این جناب گفت: از قرار معلوم، آخر جلسه استاندار یک مبلغی را به تشکلها هدیه خواهد داد.
این جناب را هم که انگار برق گرفته باشد، آن چنان دست پاچه شد که نگو و نپرس!
گفت: ما یک موسسه دیگری هم داریم. و فورا برگه اسامی را برداشت و یک اسم دیگر بر روی آن نوشت و بعد گوشی موبایل را از داخل جیب کتش بیرون آورد و شماره گرفت:
ـ خانم! کجایی؟! سریع خودتو برسون استانداری!!!
چند سالي است كه مسئولين بنياد شهيد دست به همسان سازي و به قول خودشان ساماندهي گلزارهاي شهدا در سراسر كشور نموده اند. طرحي كه به اعتقاد كارشناسان بدون توجه به پيامدهاي منفي فرهنگي فراوان آن خود نقش مهمي در از بين بردن بخش عظيمي از نمادهاي اصيل دوران دفاع مقدس دارد.
بيش از يك سال است كه اين طرح صد البته مدرن، پايش به مزار شهداي روستاي كوچك ما (روستاي سروندان واقع در بخش سنگر رشت) هم باز شده است.
بيش از يك سال پيش به همت شوراي روستا و با همكاري بنياد شهيد، ضمن تخريب قبور قبلي شهداء دست به ساماندهي اين مزار پرداختند.
ساماندهي كه از دست دوستان بنياد در رفته و تبديل به يك شاهكار تاريخي شد.
در اين ساماندهي بي نظير كه در ادامه، عكس هايي از آن خواهد آمد، چند نكته بسيار عجيب وجود دارد.
1- قرار دادن نام شخصي كه در سال 69 و در زلزله رودبار فوت شده است، در بين شهدا و حتي زدن سنگ قبر به نام او با پيش وند شهيد!!
2- درست قرار ندادن سنگ قبر 2 شهيد بر روي جاي قبلي (البته در مورد اين موضوع من هنوز خودم به نتيجه نرسيدم ولي بسياري از محلي ها و نيز شاهداني كه قبور قبلي را ديده بودند اين مورد را تصديق مي كنند)
3- شكل عجيب و غريب نوشته هاي روي سنگ قبر كه در عكس ها خواهيد ديد كه در حال حاضر تمامي جملات مندرج بر روي سنگ قبرها با رنگ پوشانده شده اند.
4- در بين شهداي مدفون در اين مزار، بدن مطهر سردار شهيد يحيي ميرزاجاني كه در كردستان و توسط عوامل ضد انقلاب به شكل فجيعي به شهادت رسيد نيز قرار گرفته است كه متاسفانه در طرح ساماندهي به شكلي كه در عكس ها ملاحظه خواهيد كرد، در آمده است.
متاسفانه مدت زمان زيادي است كه قبور درست به همين شكل كه در عكس ها مشاهده مي كنيد درآمده و باقي مانده اند و تاكنون اقدامي در تصحيح آن صورت نگرفته است.
اميدوارم مسئولين امر به ويژه دوستان بنياد شهيد در كيلان هر چه زودتر فكري در اين زمينه بكنند.
بازانتشار اين مطلب در:
گيلان نيوز
عدالتخواهي
تعدادي عكس در ادامه مطلب
هفته نامه پنجره در شماره هفته گذشته خود، پرونده ويژه اي براي كاظم شريعتمداري كار كرده است.
از نكات جالب توجه اين پرونده اشاره به نقش پيشكار ساواكي وي، شيخ غلامرضا زنجاني است.
در بخشي از اين پرونده "دكتر موسي حقاني" درطي مصاحبه اي مي گويد: شيخ غلامرضا زنجاني پيشكار و مشاور شريعتمداري بود و مشكلات اخلاقي هم داشت. برادر آيتالله شريعتمداري هم براي حضور شيخ غلامرضا تذكر ميدهد. وجود چنين فردي باعث ميشد محبوبيت شريعتمداري ميان توده مردم و طلاب كم شود. در سندي از اسناد ساواك، نوشته شده آيتالله شريعتمداري جرئت اخراج شيخ غلامرضا زنجاني را ندارد.
شيخ غلامرضا مدارك زيادي از آيتالله شريعتمداري داشت. شايد بعضي از اين مدارك، سند رابطههاي پنهاني آيتالله شريعتمداري باشد. افرادي كه به بيت او رفت و آمد داشتند، توانستند بر رفتارش تأثير بگذارند. زمينههايش هم وجود داشت. حضور يك ساواكي در كسوت پيشكاري يك مرجع خطر بزرگي است كه شريعتمداري بهسادگي از كنار اين قضيه عبور ميكند.
در جاي ديگري از اين پرونده كه تيتر از دست رفته را بر تارك خود دارد، پيرامون نقش زنجاني اين چنين آمده است: گاهي آدمها به اينكه با چه كسي حشر و نشر ميكنند و انس ميگيرند، بيتوجهند. پيشكار آيتا... شريعتمداري ابهري بود، همان شيخ غلامرضا زنجاني كه به بيت شريعتمداري هم رفت و آمد داشت. اين فرد با رژيم پهلوي و اسراييليها رابطه داشت. شريعتمداري هم ميدانست اما اعتنايي نميكرد. همنشيني با اين شخص و امتزاج فعاليتها و دانستههاي آنها به جايي رسيد كه حتي وقتي شريعتمداري خواست از او جدا شود و جلو رفت و آمد به دفترش را بگيرد، نتوانست. بيشتر اعلاميههاي شريعتمداري را همين آقاي ابهري مينوشت، بهقدري به هم نزديك شده بودند كه شيخ غلامرضا دست راست شريعتمداري بود.
اين از مورد اول.
مورد دوم هم اينكه:
تخمين داراييهاي سيد كاظم شريعتمداري و گزارش اموال منقول و غيرمنقول او از اسنادي بود كه فقط مأموران ويژه ساواك به آن دسترسي داشتند. تأسيس جايي به نام «دارالتبليغ» بهانه مناسبي بود كه وجوهات به حساب آن سرازير شود. بيشتر پولهايي كه به اين حساب واريز ميشد به جاي آن كه در دارالتبليغ خرج شود، صرف خريد 17 خانه، 79 مغازه در تهران و قم، 600 هزار متر زمين در محدوده ميدان فرح تهران و... شد. (اينجا)
* * *
بررسي و دقت پيرامون شريعتمداري، و علل انحراف و سقوط نامبرده، عوامل فردي و اجتماعي فراواني را پيش روي محقق قرار مي دهد. به ويژه عوامل فردي متعددي كه در شخصيت شريعتمداري ديده مي شود. اما اگر از عوامل فردي بگذريم، دو عامل فوق الذكر، يعني مشاوران و نزديكان بد و نيز گرفتاري هاي مالي بيشترين نقش را در سقوط اين مرجع تقليد داشته اند.
اين روزها هم كه ريزش هاي اين چنيني زياد شده، اين دو موضوع و اين دو عامل به خوبي ديده مي شود.
در اين زمينه حرف براي گفتن فراوان است كه البته خواهم گفت.
عكس زیر جمعه اين هفته در منطقه سراوان و در روستاي توريستي كچا از روستاهاي بخش سنگر رشت گرفته شده است.
چالی ای که در عکس فوق و نیز لوله بزرگي كه در عكس هاي ادامه مطلب مي بينيد لوله انتقال گاز به رشت است.
منطقه كچا به ويژه جنگلي كه اين حضرت لوله شرف عبور به آن داده اند از مناطق زيباي منطقه است كه البته فعلا به اين روز در آمده است.
مابقي عكس ها را نيز مي توانيد در ادامه مطلب ببينيد.