یاد تو  ...


در هر فصلی
و در هر رنگی
این یاد توست
که می درخشد ...

حسین آباد ...


 و جهان «حسین آباد» می شود ...


غروب شب اول محرم الحرام 1435 ـ گیلان، رشت، شهر سنگر
اگر فرصت کردید، ببینید:
1
2

آسمان بارانی!!


آسمان!
مثل تو امشب دل من بارانی است ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز حال و هوای رشت عجیب بارانی بود. الان هم، آسمان، یک ریز، غم و غصه هایش را نازل کرده روی اهالی این حوالی.
این طور وقتها، آسمان، نازنین دوستِ هم دلی است.

شهید کریمی و آیت الله بهجت (ره)

مرکز تنظیم و نشر آثار آیت الله بهجت(ره) در چهارمین سالگرد ارتحال این عالم ربانی، ویژه نامه ای با عنوان « عبد محبوب » منتشر کرد.

در این ویژه نامه وزین، خاطرات و مطالب متنوعی از برخی از شاگردان آیت الله بهجت (ره) درج شده است.


در بخشی از این ویژه نامه، خاطراتی از حجت الاسلام والمسلمین رنجبر نقل شده است که وی در بخشی از مطالب خود، یادی از سردار مظلوم حزب الله گیلان، شهید حاج ابوالحسن کریمی نموده است.

در این خاطره که با عنوان «این ها از همه چیز خبردارند!» آمده است:

شهید حاج شیخ ابوالحسن کریمی را خدا رحمتش کند، خیلی اوقات برای نماز آقای بهجت می آمد. یک بار در طبقه دوم مسجدی که آقای بهجت نماز را اقامه می کرد، مشغول نماز بود. آمدم با ایشان سلام و علیک کردم. شهید کریمی چیزی گفت که خیلی برای من جالب بود. خوشحال شدم که آقای کریمی اینگونه با آقای بهجت آشنا شده است. به من گفت: « فلانی، آدم خیال می کند اینها از هیچ چیز خبر ندارند.»» اشاره کرد به آقای بهجت که در حال نماز گریه می کنند. و ادامه داد: « اینها همه چیز را می دانند.»
احساس کردم آقای کریمی جایی را پیدا کرده که می تواند غصه هایش را بریزد و صبر درو کند. می داند کسانی هستند که آدم ها را درک می کنند. این حرف ایشان به من قوت قبل داد مرا هم خیلی قرص کرد. (1)

***

کاش می شد ما هم جایی پیدا می کردیم که غصه هایمان را بریزیم و صبر درو کنیم ... کاش!



1ـ عبد محبوب، ویژه نامه چهارمین سالگرد ارتحال آیت الله العظمی محمد تقی بهجت، مرکز تنظیم و نشر اثار آیت الله بهجت، ص 29

در ماسوله آتش را با تشت و شیلنگ خاموش می کنند!


نیمی از بازار تاریخی ماسوله در آتش سوخت؛
در آخرین روز سال ۹۱ و در لحظه های ابتدایی سال جدید، در خبرها آمد که بخشی از بازار سنتی شهرک تاریخی ماسوله در آتش سوخته و به کلی تخریب شد.

در خبری که روز چهارشنبه ۳۰ اسفند ۹۱، خبرگزاری ایلنا از ماسوله مخابره کردند، آمده است: «حدود ساعت پنج صبح امروز چهارشنبه، سه باب مغازه در دو نقطه از شهر تاریخی ماسوله و ثبت شده در آثار تاریخی کشور در آتش سوخت و خساراتی بر جای گذاشت. … گفتنی است حریق صورت گرفته به وسیله اهالی شهر تاریخی ماسوله و از طریق شیلنگ معمولی خاموش شده و میزان خسارات در دست بررسی است.
لطفا ادامه مطلب را ببینید


ادامه نوشته

سخنی با فعالین فضای مجازی استان گیلان؛ قهرمانی که هنوز غریب است


نهم فروردین ماه مصادف با سالروز شهادت قهرمان بی مثال جبهه ها، شهید حسین املاکی است.

شهید حسین املاکی فرمانده واحد اطلاعات و عمليات و جانشین لشکر 16 قدس و از سرداران و شهدای محوری استان گیلان است.

رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) در سفر اردیبهشت سال 1380 خود به گیلان، با اشاره به ایثار و فداکاری بی نظیر شهید املاکی می فرمایند: «شهید املاکی شما، که توی میدان جنگ شیمیایی زدند، و خودش هم آنجا در معرض شیمیایی بود، بسیجی بغل دستش ماسک نداشت، شهید املاکی ماسک خودش را برداشت بست به صورت بسیجی همراهش! قهرمان یعنی این ... اینها از بین نمی روند... زنده اند؛ هم پیش خدا زنده اند، هم در دل ما زنده اند و هم در فضای زندگی و ذهنیت ما زنده اند»

در ایام شهادت این شهید عزیز، مراسم گرامیداشتی در لنگرود، مدفن شهید، برگزارشد، اما در بین رسانه های استان گیلان، از گرامی داشت یاد این شهید خبر چندانی نبود.

 

از میان نزدیک به صد سایت خبری فعال و نیمه فعال که پیگیر مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گیلان هستند، در ایام شهادت این شهید،  تنها 3 سایت، آن هم در حد انتشار یک زندگی نامه، یک دل نوشته و چندین بسته عکس و تصویر، یادی از این معنای واقعی قهرمان، نمودند.

شاید بد نباشد، از خودمان بپرسیم که مثلا اگر شهید املاکی، اصفهانی، تهرانی یا مشهدی بود، آیا تاکنون این طور ناشناخته و گمنام می ماند؟ یا اینکه سراسر کشور پر می شد از تصاویر او و کوچه ها و خیابانها و مدارس و مکان های عمومی ای که به نام او شده بودند؟ کتاب های زندگی نامه هم که بماند!

در ایامی که رسانه های مکتوب استانی در خواب بهاری بوده ـ درست مانند دیگر ایام سال ـ و صفحات دیگر رسانه های مجازی پر از اخبار ریز و درشت سیاسی بوده، املاکی و املاکی ها، نام و یادشان، آن قدرها هم که فکر می کنیم، جاگیر و بی مخاطب نیستند که از کنارشان به سادگی بگذریم.

قبول که غربت املاکی ها، ریشه در عهد ازلی با معبود بزرگشان دارد، اما، ما را چه شده است که این چنین فراموش شان کرده ایم.

باید بپذیریم، در روزهایی که می گذرانیم، بیش از همیشه و هر وقتی، به نام و یاد این آسمانی مردان خاکی پوش محتاج و نیازمندیم.

به قول راوی شقایق فام فتح، «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.»
 
باشد که از خاطر آلاله ها نرویم!

حسرت


و این روزها یادشان بیش از هر وقتی با من است ...



امان ...






بهت و بغض خبر غلامرضا را بعد از چند روز، "مهدی حسن روح" شکست...
بهت و بغض این دو را، خدا می داند...
با محمد مهدی سالها دوست بودم و با نریمان در اولین سفر مشهدالرضایش، همسفر و البته مدت ها دوست.
به قول سید حسین رضویان، این شهر روز به روز چقدر غریب تر می شود...
فعلا نه حرفی دارم و نه حوصله ای ...
...

رای نخرید ...


تا انتخابات ـ 1
اگر واقعا بنا دارید یک آدم خوبی به مجلس برود، رأی ندزدید، رأی نخرید و تقلب نکنید. به قول فوتبالی‌ها جر نزنید. رفوزه شدن مردانه خیلی بهتر از این است که آدم دروغکی قبول شود.
حجت الاسلام دکتر مرتضی آقا تهرانی



خودمانیم، حالا که برخی از جملات امری بالا یک جورهایی بخشی از ساز و کارهای انتخاباتی شده اند، حضرات سیاسیون می توانند توصیه های اخلاقی بالا را رعایت کنند؟!
...
یادش بخیر انتخابات دوره ی قبل مجلس را ...
چه چیزها که ندیدیم و نشنیدیم
...
خدا بخیر کند این دور را

خلافت عثمانی و حال و روز این روزهای گیلان


زد و بندهای سیاسی این روزهای گیلان خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرده است.
این ایام خیلی به این موضوع فکر می کنم که:
داستان این روزهای مان شبیه کدام دوران تاریخی است؟
85 و 86 را که عینهو عقبه ی احد می دانم. عقبه ی احد را دیدم و البته بعضی غنیمت خوارها را هم دیدم که چه ها نکردند.
اتفاقات بعد از انتخابات هم که انگار همان جنگ احزاب.
مانده ام این روزها شبیه کدام برهه ی تاریخی است؟ داستان دوران خلافت عثمان و غنیمت خواری برخی اصحاب سابق را هم خوب خوب بلدم. خدا رحمت کند مسعودی را با آن مروج الذهبش که پته ی حضرات را بدجوری ریخت روی آب.
راستش هر جور که می چرخم و هر طور که می خواهم خودم را گول بزنم، که این طور نیست برادر، نمی شود که نمی شود.
دلم می سوزد برای تنهایی رهبری، با این همه مدعی ولایت مداری که از رفتارشان جز خوی عثمان بر نمی خیزد.
راستش این روزها، در پس رفتارها و زد و بندهای سیاسی و گروهی مدعیان سینه چاک ولایت مداری، بدجوری تنهایی امیرالمومنین (علیه السلام) را حس می کنم.
....
حضرات چند نبش ولایت مدار حواسشان جمع باشد که چندی بعد، ماشین های آن چنانی دولتی شان را دور و بر شتر جَمَل این روزگار پارک نکنند که خیالشان جمع، همان بلای جنگ جمل دوران امیرالمومنین (علیه السلام) بر سرشان خواهد آمد.
...
و البته چه خوش روزگاری است دوران پس از جمل این روزگار ...

وقتی نمانده


برای خدایی شدن

فرصت کمی مانده




به مناسبت اربعین شهید یوسف فدایی نژاد

* عکس رو تو روز تشییع جنازه شهید فدایی نژاد در رشت گرفتم.

شاهکاری در یک کالان شهر!


دیشب (پنجشنبه) بعد از ساعت 9 شب، از فلکه نیروی دریایی به سمت جانبازان در حرکت بودم. بالاتر از پمپ بنزین، ترافیک شدید شد. این میان، نکته جالب، نه خودِ ترافیک، که دلیل ترافیک بود. بعد از گذشت 4 روز از بارندگی شدید و زیر آب رفتن!! شهر رشت، خیابان مورد نظر سرریز از آب بود. کوچه های اطراف، به ویژه کوچه جنب آتش نشانی کاملا زیر آب بود. راستش اگر کسی قایقی داشت و به آب می انداخت، این چند روزه کلی کاسب بود.
بد جوری آتش گرفتم.
فکرش را بکنید که از دوشنبه تا همین الان که این متن را تایپ می کنم، ساکنین منطقه برای رفتن به محل کار، یا رفتن به مدرسه، یا اصلا خرید مایحتاج روزانه چه مشقتی می کشند.


یعنی پس از گذشت 4 روز از بارش تند باران، جمع آوری این حجم آب برای مدیریت شهری که ادعای کالان! شهر بودنش گوش عالم و آدم را کر کرده، این قدر سخت و غیر ممکن است که آب های جاری در منطقه را به حال خود رها کرده تا شاید از خورشید خانم!! کاری برآید!! مثلا پمپاژ و انتقال این حجم آب مگر چقدر زمان و هزینه می برد که حتی پس از گذشت 96 ساعت، باز حضرات منتظر تابیدن حضرت خورشیدند؟! ـ لابد دیگرـ
آیا بهتر آن نیست که به جای به پاکردن چکمه های خط نیفتاده ی تازه خریداری شده و دادن ویراژهای تبلیغاتی آن چنانی در زیر ریزش باران آن هم جلوی دوربین های واحد مرکزی خبر، کمی، فقط کمی، به فکر حل این معضل باشیم.
راستی اگر این آب گرفتگی نه در منطقه ی پیرکلاچای که مثلا در گلسار یا منظریه رخ می داد، آیا معامله همین بود که انجام شد یا آنکه به ضرب نوشیدن و سرکشیدن همه ی آب های سطح خیابان هم که شده، چند ساعته مشکل حل می شد؟
راستش را که همه خوب می دانیم.
این روزها، حال و اوضاع این حوالی اصلا خوب نیست. یعنی آنهایی که باید به فکر باشند، یا دوست ندارند فکر کنند یا آنکه معاملات جابجایی این بخشدار و آن فرماندار و آن یکی معاون فرصتی برای فکر باقی نمی گذارد. این وسط هم به قول نوستالوژی آزانس شیشه ای: گوشت قربونی عباسه!!
....
چند ماه بعد، درست در هفته ی تبلیغات انتخابات مجلس:
ـ مردم
ـ حق با مردم است
ـ صاحبان ما مردمند
ـ ولی نعمت ما مردمند
ما نوکران و خادمان مردمیم
ـ مردم
ـ مردم
....

نذر لبخند های آقا یوسف


11 شهریور امسال، دو روز بعد از عید فطر، خدا دوباره حالی مان کرد که در باغ شهادت باز باز است. 

یوسف فدایی نژاد، هم محلی ما سنگری ها، در عملیات سپاه بر علیه گروهک تروریستی پژاک شربت شهادت نوشید. 
دوشنبه همین هفته مراسم سومش برگزار خواهد شد. دوستان، در تلاش برای تدارک یک ویژه نامه برای این شهید هستند. از قرار معلوم مصاحبه های خوبی هم گرفته اند. متن زیر را برای این ویژه نامه نوشتم.

تمامی مطالب مطروحه واقعی و به نقل نزدیکان شهید است. 

هر وقت برای مرخصی می آمد، همینکه می رسید دمِ درِ خانه و مرا می دید، می خندید و می گفت:
سلام پدر شهید! خوبی پدر شهید!
با خنده دنبالش می کردم که نگو این حرف رو پسر.
اما حالا که همه میگن سلام پدر شهید، دیگه یوسفی نیست که دنبالش کنم!


* * *

خبرش که آمد، دلم خالی شد، ولی ، زیاد تعجب نکردم.
انگار منتظر همین خبر بودم. 
این اواخر چشمانش برق خاصی داشت.
از همان برق چشمانش، پیش پیش خبرش را می دانستم.
خبرش که آمد،
تعجب نکردم، ولی،
کمرم شکست.

* * *

اینجا که می آمد اگر می توانست هر روز، به امام زاده سر می زد.
بعضی شبها تا خود صبح همانجا می ماند.
می گفتیم آخه پسر! این چه کاریه آخه!
می گفت: من با این امام زاده رازی دارم که باید زیاد اینجا بیام.
شهید که شد، رازش را فهمیدم.

* * *

مزار شهدای آقا سید ابراهیم را که بازسازی می کردند– به قول بنیاد شهیدی ها سامان دهی! – فاصله بین دو قبر زیاد بود، درست اندازه یک قبر دیگر.
انگار از قبل رزرو کرده باشند.
حالا می فهمم که جای رزروی مال یوسف بود.

* * *

دوستش زنگ زده بود که مادر جان! برای یوسف، گاوی، گوسفندی بکشید.
گفتم: آخه چرا؟ مگه چی شده!؟
گفت: اینجا توی بچه ها حرف افتاده که یوسف طی الارضیه! برای سلامتیش حتما نذری بدید.
یوسف که آسمانی شد، خبر همون دوستش رو هم آوردند.
انگار اون هم طی الارضی بود.


دیداری پس از 29 سال


تصویر اول مربوط به سال 59 است که در خوزستان گرفته شده است.

علی فرجود، نوجوان ده ساله ی گیلانی با آغاز جنگ، به جنوب می رود. این دو نفر بنا به دلایلی پس از آن دیدار دیگر همدیگر را نمی بینند تا 29 سال بعد.


تصویر دوم مربوط به روز چهارشنبه 15 تیر 90 است که در گیلان گرفته شده است.

در این روز آقای فرامرزی (نفر دیگر حاضر در تصویر اول)  از مسئولین بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس به گیلان می آید و در حاشیه یک کارگاه آموزشی دوست 29 سال ندیده اش را می بیند.



...

تکنولوژی جدید



شما می تونید به پیامک ما ایمیل بزنید.

***

بخشی از فرمایشات یکی از مدیران کل استان گیلان



اهدای کتاب، اهدای زندگی


دست یاری به سوی همه دوست داران کتاب و کتاب خوانی
اهدای کتاب، اهدای زندگی




اهدای کتاب به کتابخانه عمومی هیات محبین الرضا (علیه السلام) سنگر
www.mohebbinoreza.ir

توضیحات بیشتر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بهجت دوران

در میان سکوت و فراموشی مدعیان سینه چاک پارسال و سال قبل تر آیت الله بهجت در گیلان . . .


مطالب و لینک هایی پیرامون حضرت ایت الله بهجت (ره) :

اگر شما هم به لینکی برخوردید که در متن ویژه نامه نبود، لطفا در بخش نظرات همین پست، آدرس مورد نظر را درج کنید. 

ادامه نوشته

تامل!!

مدتی پیش با تعدادی از دوستان سفری یک روزه داشتیم به ماسوله.
گشت و گذار خوب و دلچسبی بود.
از لحظات آن روز چند موضوع هنوز که هنوز است در ذهنم باقی مانده و ذهنم را به خود مشغول کرده است.
یکی مربوط می شود به همین عکس هایی که در انتهای همین پست قرار داده ام. 


ادامه نوشته

دانای شهید


امروز سالروز شهادت سردار شهید غلامرضا داناست. شهیدی که در مرحله اول عملیات الی بیت المقدس در سال 61 به شهادت رسید.
شهید دانا از موسسین سپاه رشت و تشکیل دهنده سپاه در منطقه سنگر و نیز منطقه خشکبیجار رشت بود.
در یکی از عملیاتها از ناحیه چشم مجروح ومجبور به تخلیه چشم خود می شود، اما باز با این حال در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت و به شهادت می رسد.


در دفترچه ای که از این شهید بزرگوار به جا مانده، خلاصه مطالب اعتقادی که از کتب مختلف برداشت می نموده ثبت شده است.
تصویر زیر بخشی از دست نوشته شهید داناست که مطالبی پیرامون ولایت فقیه نگاشته است.

دست نوشته سردار شهید غلامرضا، خلاصه برداری از متن کتاب ولایت فقیه

در یکی دیگر از نوشته های به جا مانده از وی، ترکیب تشکیل یک مجموعه نظامی در سپاه رشت دیده می شود.

یادش گرامی است و راهش پیش روی ما...

پی نوشت:
سندي از 30 سال پيش
آشنايي با شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد غلامرضا دانا
نمایی از مزار شهید غلامرضا دانا
دانای بسیجی

نمایی از یک کالان(!!) شهر


عکس های زیر نمایی از چهار راه قدس (چهار راه میکائیل) یکی از نقاط مرکزی و اصلی کالان(!!)شهر رشت است.


ادامه نوشته

تذکره ای در باب  نقش مهم ماهی سفید در مدیریت استان


چند روز پیش، به شکل اتفاقی به همراه تنی چند از دوستان، به دیدار یکی از مسئولین رده بالا و البته اثر گذار استان رفتیم.
تقریبا یک ساعت و چهل دقیقه ای مهمانش بودیم.
بحث های فراوانی رد و بدل شد. دیدگاه های خاصی داشت که حداقل برای جمع ما قابل توجه و قابل احترام بود. بخش های عمده ای از صحبت هایش را ضبط کردم. صحبت هایی که حداقل در حال حاضر به هیچ وجه و در هیچ قالبی قابلیت انتشار ندارد. (هرچند که می دانم ایشان با آنکه هیچ ابایی از انتشار صحبت هایش ندارد ولی باز هم شاید راضی به انتشارش نباشد.)
مباحثی پیرامون مدیریت استان، چه در بخش اجرایی و چه در بخش فرهنگی مطرح کرد که تامل برانگیز و البته تاسف آور بود.
صحبت ها به یکی از ادارات و سازمان های استان و مدیریت بی اثرش کشید و ناراحتی جمع دوستان از اینکه وضعیت این مدیر بر همه عیان است و با توجه به اهمیت جایگاه سازمانش، پس چرا عوضش نمی کنند. یکی از دوستان خطاب به میزبان ما گفت: شما که قدرت و ارتباطش را داری، پس چرا برای عوض کردنش کاری نمی کنید؟!
خندید و گفت: کار که کرده ام، اما قدرتم به اندازه ی ماهی سفید و مرغابی هدیه ای این جناب نیست که بتوانم عوضش کنم!!!
خنده تلخ میزبان ، از خنده ی تلخ همه ی ما تلخ تر بود.


 

سندي از 30 سال پيش

برگه زير، به نظرم مدرک خیلی جالبی است.
دست نوشته و دست خط سردار شهید غلامرضا دانا، از فرماندهان و موسسان سپاه رشت و از شهدای عملیات آزاد سازی خرمشهر.
این برگه را از یکی از دفترهای یادداشت این شهید بزرگوار اسکن کرده ام.
دفترچه ای که مربوط به 30 سال پیش است.
لیست پاس سپاه رشت در مهر سال 59.

دست خط سردار شهيد غلامرضا دانا

زمانی که تنها 13 روز از آغاز جنگ می گذشت. ودرست در ایام تشییع جنازه اولین گروه از شهدای استان گیلان، شهدای عملیات سرپل ذهاب.
از لیست فوق با مروت و حق وردیان در جنگ شهید شدند. جالب اینکه حق وردیان ساعتی پس از شهادت شهید دانا به شهادت رسید.

مطالب بيشتر:
------------------------------

آشنايي با شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد غلامرضا دانا
عكسي از شهيد با مروت
عكسي از شهيد حق ورديان


 

فعال فرهنگی در میدان جنگ نرم !!!!!


 عصر روز یکشنبه، 11 مهر، استاندار گیلان دیداری با بیش از صد نفر از دبیران تشکل های فرهنگی غیر دولتی و مردم نهاد استان داشت.

حاشیه ای غم انگیز(!) بر این دیدار نوشته ام که شاید به زودی در همین جا منتشر خواهم کرد. شاید هم منتشر نکنم. ( چون به اندازه کافی دشمن و بدخواه دارم و هیچ علاقه ای هم به افزایش تعدادشان ندارم)

اما از یک اتفاق نتوانستم بگذرم و اشاره ای گذرا به آن می کنم.

دم در ورودی سالن، اسامی حاضرین و شرکت کنندگان را در فرمی یادداشت می کردند. مسئول و دبیر یکی از تشکلها قبل از ورود به سالن، اسمش را نوشت و بعد پرسید: از هدیه هم خبری هست یا نه؟!

یکی از متصدیان برنامه به این جناب گفت: از قرار معلوم، آخر جلسه استاندار یک مبلغی را به تشکلها هدیه خواهد داد.

این جناب را هم که انگار برق گرفته باشد، آن چنان دست پاچه شد که نگو و نپرس!

گفت: ما یک موسسه دیگری هم داریم. و فورا برگه اسامی را برداشت و یک اسم دیگر بر روی آن نوشت و بعد گوشی موبایل را از داخل جیب کتش بیرون آورد و شماره گرفت:

ـ خانم! کجایی؟! سریع خودتو برسون استانداری!!!


ساماندهي (تخريب) گلزار هاي شهدا


چند سالي است كه مسئولين بنياد شهيد دست به همسان سازي و به قول خودشان ساماندهي گلزارهاي شهدا در سراسر كشور نموده اند. طرحي كه به اعتقاد كارشناسان بدون توجه به پيامدهاي منفي فرهنگي فراوان آن خود نقش مهمي در از بين بردن بخش عظيمي از نمادهاي اصيل دوران دفاع مقدس دارد. تخريب مزار شهدا
بيش از يك سال است كه اين طرح صد البته مدرن، پايش به مزار شهداي روستاي كوچك ما (روستاي سروندان واقع در بخش سنگر رشت) هم باز شده است.
بيش از يك سال پيش به همت شوراي روستا و با همكاري بنياد شهيد، ضمن تخريب قبور قبلي شهداء دست به ساماندهي اين مزار پرداختند.
ساماندهي كه از دست دوستان بنياد در رفته و تبديل به يك شاهكار تاريخي شد.
در اين ساماندهي بي نظير كه در ادامه، عكس هايي از آن خواهد آمد، چند نكته بسيار عجيب وجود دارد.
1- قرار دادن نام شخصي كه در سال 69 و در زلزله رودبار فوت شده است، در بين شهدا و حتي زدن سنگ قبر به نام او با پيش وند شهيد!!
2- درست قرار ندادن سنگ قبر 2 شهيد بر روي جاي قبلي (البته در مورد اين موضوع من هنوز خودم به نتيجه نرسيدم ولي بسياري از محلي ها و نيز شاهداني كه قبور قبلي را ديده بودند اين مورد را تصديق مي كنند)
3- شكل عجيب و غريب نوشته هاي روي سنگ قبر كه در عكس ها خواهيد ديد كه در حال حاضر  تمامي جملات مندرج بر روي سنگ قبرها با رنگ پوشانده شده اند.
4- در بين شهداي مدفون در اين مزار، بدن مطهر سردار شهيد يحيي ميرزاجاني كه در كردستان و توسط عوامل ضد انقلاب به شكل فجيعي به شهادت رسيد نيز قرار گرفته است كه متاسفانه در طرح ساماندهي به شكلي كه در عكس ها ملاحظه خواهيد كرد، در آمده است. 
متاسفانه مدت زمان زيادي است كه قبور درست به همين شكل كه در عكس ها مشاهده مي كنيد درآمده و باقي مانده اند و تاكنون اقدامي در تصحيح آن صورت نگرفته است.  
اميدوارم مسئولين امر به ويژه دوستان بنياد شهيد در كيلان هر چه زودتر فكري در اين زمينه بكنند.

بازانتشار اين مطلب در:
گيلان نيوز
عدالتخواهي


تعدادي عكس در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سقوط شريعتمداري و 2 عاملي كه اين روزها زياد ديده ميشود


هفته نامه پنجره در شماره هفته گذشته خود، پرونده وي‍ژه اي براي كاظم شريعتمداري كار كرده است.
از نكات جالب توجه اين پرونده اشاره به نقش پيشكار ساواكي وي، شيخ غلامرضا زنجاني است.
 در بخشي از اين پرونده "دكتر موسي حقاني" درطي مصاحبه اي مي گويد: شيخ غلامرضا زنجاني پيشكار و مشاور شريعتمداري بود و مشكلات اخلاقي هم داشت. برادر آيت‎الله شريعتمداري هم براي حضور شيخ غلامرضا تذكر مي‎دهد. وجود چنين فردي باعث مي‎شد محبوبيت شريعتمداري ميان توده مردم و طلاب كم شود. در سندي از اسناد ساواك، نوشته شده آيت‎الله شريعتمداري جرئت اخراج شيخ غلامرضا زنجاني را ندارد.
شيخ غلامرضا مدارك زيادي از آيت‎الله شريعتمداري داشت. شايد بعضي از اين مدارك، سند رابطه‎هاي پنهاني آيت‎الله شريعتمداري باشد. افرادي كه به بيت او رفت و آمد داشتند، توانستند بر رفتارش تأثير بگذارند. زمينه‎هايش هم وجود داشت. حضور يك ساواكي در كسوت پيشكاري يك مرجع خطر بزرگي است كه شريعتمداري به‎سادگي از كنار اين قضيه عبور مي‎كند.
در جاي ديگري از اين پرونده كه تيتر از دست رفته را بر تارك خود دارد، پيرامون نقش زنجاني اين چنين آمده است:  گاهي آدم‎ها به اين‎كه با چه كسي حشر و نشر مي‎كنند و انس مي‎گيرند، بي‎توجهند. پيشكار آيت‎ا... شريعتمداري ابهري بود، همان شيخ غلامرضا زنجاني كه به بيت شريعتمداري هم رفت و آمد داشت. اين فرد با رژيم پهلوي و اسراييلي‎ها رابطه داشت. شريعتمداري هم مي‎دانست اما اعتنايي نمي‎كرد. همنشيني با اين شخص و امتزاج فعاليت‎ها و دانسته‎هاي آن‎ها به جايي رسيد كه حتي وقتي شريعتمداري خواست از او جدا شود و جلو رفت و آمد به دفترش را بگيرد، نتوانست. بيشتر اعلاميه‎هاي شريعتمداري را همين آقاي ابهري مي‎نوشت، به‎قدري به هم نزديك شده بودند كه شيخ غلامرضا دست راست شريعتمداري بود.
اين از مورد اول.
مورد دوم هم اينكه:
تخمين دارايي‎هاي سيد كاظم شريعتمداري و گزارش اموال منقول و غيرمنقول او از اسنادي بود كه فقط مأموران ويژه ساواك به آن دسترسي داشتند. تأسيس جايي به نام «دارالتبليغ» بهانه مناسبي بود كه وجوهات به حساب آن سرازير شود. بيشتر پول‎هايي كه به اين حساب واريز مي‎شد به جاي آن كه در دارالتبليغ خرج شود، صرف خريد 17 خانه، 79 مغازه در تهران و قم، 600 هزار متر زمين در محدوده ميدان فرح تهران و... شد. (اينجا)

* * *

بررسي و دقت پيرامون شريعتمداري، و علل انحراف و سقوط نامبرده، عوامل فردي و اجتماعي فراواني را پيش روي محقق قرار مي دهد. به ويژه عوامل فردي متعددي كه در شخصيت شريعتمداري ديده مي شود. اما اگر از عوامل فردي بگذريم، دو عامل فوق الذكر، يعني مشاوران و نزديكان بد و نيز گرفتاري هاي مالي بيشترين نقش را در سقوط اين مرجع تقليد داشته اند.
اين روزها هم كه ريزش هاي اين چنيني زياد شده، اين دو موضوع و اين دو عامل به خوبي ديده مي شود.
در اين زمينه حرف براي گفتن فراوان است كه البته خواهم گفت.

تخريب طبيعت

عكس زیر جمعه اين هفته در منطقه سراوان و در روستاي توريستي كچا از روستاهاي بخش سنگر رشت گرفته شده است.

تخريب طبيعت در روستاي كچا

چالی ای که در عکس فوق و نیز لوله بزرگي كه در عكس هاي ادامه مطلب مي بينيد لوله انتقال گاز به رشت است.
منطقه كچا به ويژه جنگلي كه اين حضرت لوله شرف عبور به آن داده اند از مناطق زيباي منطقه است كه البته فعلا به اين روز در آمده است.
مابقي عكس ها را نيز مي توانيد در ادامه مطلب ببينيد. 

ادامه نوشته