هلال غمگین ماه در غروب شب سوم محرم الحرام 1435 ـ گیلان، رشت، شهر سنگر

هر ساله در آغازین روزهای سال قمری ، همه دوستداران خاندان پیامبر اکرم ( صلی ا… علیه و آله) ، در عزای حضرت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام ) به سوگ می نشینند و با برپایی مراسم عزاداری،نام آن امام بزرگوار را زنده تر از هر وقتی بر ماذنه های رفیع دل خود فریاد می زنند.

اما متاسفانه آن چیزی که در این بین گاهی به فراموشی سپرده می شود و یا اینکه کمتر مورد توجه قرار می گیرد، مسائل و مباحث معرفتی و معرفت شناختی پیرامون وجود مقدس حضرت سید الشهدا (علیه السلام ) و نهضت پربار و پر ثمر آن حضرت است. ما گاهی در عزاداری های خود فراموش می کنیم که معرفت حسین (علیه السلام ) ما را بالا می برد و ما را آزاد مرد می کند و آدمی را اهل حق و حقیقت و عدالت میکند.

آیا تا به حال با خود اندیشیده اید که اگر قیام و نهضت امام حسین ( علیه السلام ) شکل نمی گرفت، آنگاه وضع جهان به چه شکلی در می آمد؟ آیا به این فکر کرده اید که اگر سیدالشهدا ( علیه السلام ) آنطور که در سال ۶۱ قمری برعلیه حکومت یزید بن معاویه بپا خواست و تمام هستی اش را در این راه نثار کرد، آنگاه بر سراسلام ـ این تنها راه نجات بشریت ـ چه می آمد؟!

نگارنده سعی دارد در این نوشته برای پرسش فوق پاسخی در حد وسع ناچیز خود بیابد. برای یافتن پاسخ این سوال ابتدا باید نگاهی به وضعیت حاکم بر فضای آن روز جهان اسلام داشته باشیم.

باید توجه داشت که امام حسین (علیه السلام)  زمانی به امامت رسید که معاویه حاکم جهان اسلام بود و در عرف مردم عامی، امیرالمومنین خوانده می شد. ده سال از دوران امامت حضرت مصادف با حکومت معاویه بود. اما در این دوران شاهد قیام علنی و مسلحانه از سوی امام (ع) آنطور که در دوران حکومت یزید از سوی آن حضرت بر علیه حکومت وقت، صورت گرفت، نبودیم. اما همینکه یزید به حکومت رسید، امام (ع) علنا با رد بیعت و سپس خروج از مدینه و حرکت، آن هم از شلوغ ترین و پرتردد ترین مسیر آن روزها به سمت مکه، عملا قیام خود را آغاز نمود. دلیل این تفاوت رفتار امام را ابتدا باید در شخصیت معاویه و یزید جستجو کرد.

معاویه حاکمی بود علی الظاهر مسلمان ، به نحوی که مسائل و احکام ظاهری اسلام را رعایت می کرد، نماز می خواند، در انظار عموم به روزه خواری نمی پرداخت، دم از اسلام و مسلمانی می زد و اگر هم کاری برخلاف اصول و مبانی دینی انجام می داد، آنقدر ظاهر الصلاح بود که رنگ و رویی دینی به عمل خود ببخشد. در تاریخ آورده اند که معاویه یکی از زیرک ترین مردان عرب و به قولی یکی از دُهات عرب بود و اطرافیان وی را نیز همگی افراد زیرکی چون «عمر و عاص» و « مغیره بن شعبه» (۱)  و … تشکیل می دادند. اما یزید درست برعکس پدر بود .

یزید شخصی بود که ظاهر احکام را نیز رعایت نمی کرد. علنا شراب می خورد، با یوزان و حیوانات به بازی مشغول می شد  به نحوی که آورده اند وی میمونی داشت به نام اباقیس، که برتن این میمون لباس های حریر و زیبا می پوشاند و در کنار خود بالاتر از بزرگان و رجال کشوری و لشکری حکومتی که بر مسلمانان حکمرانی می کرد، می نشاند. یزید برخلاف معاویه که ظاهر احکام را رعایت می کرد، هیچ تقیدی به رعایت احکام دین نداشت و علنا و در منظر عموم بسیاری از محرمات را مرتکب می شد. پس از شهادت سید الشهدا (علیه السلام) « عبدا… بن حنظله » که از اهالی مدینه و فرزند  «حنظله غسیل الملائکه»، یکی از اصحاب رسول خدا بود، در سفری به شام، یزید را ملاقات می کند.

وی پس از بازگشت به مدینه در مورد یزید می گوید: ما از پیش کسی می آئیم که تَنْکِحُ الاُمّهاتَ و الاخَوات، که با مادران و خواهرانش زنا می کند. (۲)

عبدا…بن حنظله کسی است که پس از بازگشت از شام به همراه هشت فرزندش بر علیه حکومت یزید بپا می خیزد و « قیام حرّه » را به خونخواهی امام حسین (علیه السلام)  شکل می دهد و خود و هر هشت فرزندش در این قیام به شهادت می رسند.

سیدالشهدا (علیه السلام) نیز در آغازین روزهای قیام خود در مدینه، در جواب «مروان بن حکم» که از امام می خواهد تا بیعت یزید را بپذیرد، می گوید:
و عَلی الاسلام السَّلام اِذْ قَد بُلیَتِ بِراع مثْل یزید. (۳)

باید دید کار امت اسلامی به کجا کشیده شده است که امام تلویحا می گوید باید فاتحه اسلام و امت اسلامی را خواند که حاکمی چون یزید دارد.

امام (ع) در جایی دیگر در وصف دوران حکومت یزید می فرماید: همه جا را فساد فرا گرفته است، حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شده است و بیت المال در راه نادرست مصرف می شود.

در چنین وضعی دیگر سکوت جایز نیست و بر هر مومنی فرض است که در برابر چنین وضعی بپا خیزد، حال آنکه امام حسین (علیه السلام)  به عنوان امام و حجت خدا بر مسلمین و یگانه مصلح حقیقی، برای آینده اسلام احساس خطر می کند، از بیعت سرباز می زند، بپا می خیزد، هجرت می کند، قیام می کند و از بذل هیچ چیز در این راه خودداری نمی نماید. اگر امام سکوت کند در حالیکه می بیند درست برخلاف مبانی دین خدا عمل می شود، در حالیکه حاکم اسلامی پایبند هیچ یک از اصول اسلامی نیست، آنوقت است که باید منتظر نابودی و به مسلخ رفتن دین خدا بود. و این همانجاست که نمی توان از حجت خدا انتظار سکوت داشت.

امام (ع) در نامه ای که به برادرش «محمد حنفیه» می نویسد، هدف قیام خود را چنین بیان می کند: اِنَّما خَرَجْتَ لِطَلبِ الْاصلاح فی اُمه جَدّی .(۴)

امام (ع)  درد را می بیند، عمق فاجعه را با تمام وجود حس می کند و تمام همّ خویش را برای اصلاح کجی ها و نادرستی ها و غفلتهایی که در دین امت جدش مشاهده می کند به کار می گیرد و در این راه از نثار خون پاک و مقدس خود و فرزندان و خاندان و یاران باوفایش نیز دریغ نمی کند.

نکته بعدی که باید در مورد زمان به حکومت رسیدن یزید مورد توجه قرار گیرد، آن است که معاویه در دوران حکومت خود علی الخصوص در سالهای پایانی حکومتش چنان خفقانی ایجاد کرده بود که مردم عادی یارای مقابله با وی را نداشتند. به نحوی که حتی در خطبه های نماز جمعه ای که در مکه و مدینه خوانده می شد، خطبا مجبور بودند که در صحبتهای خود علی ابن ابیطالب (علیه السلام) را لعن کنند.
پس از مرگ معاویه و به حکومت رسیدن یزید، وی نیز همین سیاست معاویه را البته با شدت بیشتری، ادامه داد تا آنجا که به والی مدینه می نویسد: اگر حسین بن علی از بیعت با من روی برگرداند، جانش را بگیر. در چنین وضعی که حاکم اسلام، شخصیتی چون یزید است که حتی ظاهر احکام را نیز رعایت نمی کند، اگر قرار باشد این خفقان حاکم بر جامعه اسلامی پابرجا بماند، آنگاه دیگر چیزی از اسلام نابی که تنها ۵۰ سال از زمان رحلت پیامبرش می گذرد، باقی نمی ماند و آنچه که حاکم بر فکر و جان و اندیشه مردم جامعه اسلامی خواهد شد، اسلام ابوسفیانی و معاویه و یزید است، نه اسلام ناب محمدی.

در چنین زمانی است که جامعه اسلامی بیش از هر وقتی به یک بزرگمرد انقلابی، به یک مصلح واقعی به یک اصلاحگر که به قصد اصلاح رفتارهای مذموم امت بپا خواسته است نیاز دارد و چه مصلحی بهتر از فرزند رسول خدا. مصلحی که معنای حقیقی دین است، قرآن زنده است و سنت پویا، و حسین (علیه السلام)  این یگانه مکتب آزادگی و روح وسیع انسانیت در چنین زمانی بپا می خیزد، قیام می کند و با قیام خود فریاد اسلام خواهی سر می دهد و سکوت و خفقان طاغوت وقت را می شکند. حسین (علیه السلام)  با قیام خود و با نثار خون خود، آزادگی و آزادمردی و اسلام ناب را در شریانهای جامعه جاری می سازد .

به قول شهید بزرگوار شهید مرتضی مطهری: «حسین بن علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق و ایده آل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شدائد به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمی که تا آن مقدار می ترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند.» (۵)
و این ثمره نهضت حسینی بود که به خونخواهی خون خدا، قیامهای متعددی در اقصی نقاط کشور اسلامی برپا شد تا آنجا که نه تنها شاهد شکستن فضای خفقان بودیم، بلکه پس از این قیام، اهل بیت (علیهم السلام) بار دیگر به راس هدایت جامعه بازگشته و حکومت بنی امیه نیز پس از مدت کوتاهی، منقرض شد .

اسلام ناب بار دیگر به متن اجتماع بازگشت، دیگر مردم برای حل مسائل شرعی خود به دارالخلافه ها و کاخ های سبز مراجعه نمی کردند، بلکه این امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و شاگردان ائمه هدی (علیهم السلام)  بودند که محل رجوع و مراجعه مردم کوچه و بازار قرار می گرفتند .

اسلام جان دوباره ای یافت، همان اسلامی که تا قبل از قیام امام حسین (علیه السلام) خطر انحراف و حتی سقوط را نیز با تمام وجود حس می کرد، بار دیگر زنده شد و این بار با شور و نشاط و شادابی بیشتر به متن جامعه بازگشت.

اسلام زنده و پویا ماندن خویش را بیش از هر چیز مدیون خون سرخ و شور آفرین حسین بن علی (علیه السلام)  است.

این نوشته تنها فتح بابی بود برای همه آنهایی که شور حسینی را در کنار شعور حسینی می خواهند. فراموش نکنیم که شور به دور از شعور ، عزت نمی آفریند و نیز به خوبی بدانیم که همه عزتمندان بارگاه حسینی بیش از هرچیزی به دنبال معرفت حسین ( علیه السلام ) گشتند تا در این بارگاه عزت یافتند .
باشد که شور حسینی را همراه با شعور و معرفت حسینی  بخواهیم .

پی نوشت :
—————————————————
۱-     مغیره بن شعبه کسی است که معاویه را به موروثی کردن خلافت و انتخاب یزید به جانشینی خود تشویق کرد و او را از عملی شدن این تصمیم مطمئن ساخت .
۲-    نگاه کنید به: حماسه حسینی، مطهری، مرتضی، جلد ۳، چاپ ۱۳۶۶، صص ۲۸ و ۲۹٫
۳-    همان، ج ۲، ۱۳۷۱، ص ۲۲٫
۴-    همان، ج ۲، ۱۳۷۱،ص ۳۱٫
۵-    همان، ج۱، ۱۳۶۵، ص ۱۷۴٫