ولنتاینه بومی شده!
1- بهمن ماه هم به آخر خط رسید. بهمن که جای خود، سال 85 هم تمام شد. پشت پنجره را نگاه کنید. من که جناب عزرائیل را مدتهاست، پشت همین شیشه خاک گرفته می بینیم. عجب منتظره سمجی !!
راستی قبر اون حوالی متری چنده؟!
2ـ امروز بعد از ظهر داشتم هارد کامپیوتر رو می گشتم که به عکسش برخوردم . تو خواب ازش عکس گرفته بودند. این قدر هم ناز خوابیده بود که ترسیدم چینی نازک تنهایی اش ترک برداره! زیر لب گفتم: پسر! من دوسِت دارم، آخه چرا این قدر سر سنگینی؟ غروب تو صف نونوایی بودم که بهم زنگ زد. خوشحال که نه، مسرور شدم!!
3ـ تن صدای قشنگ و دل نشینی داره! فوق العاده هم سنگین و با ادبه! وقتی حرف می زنه، نگاش می کنم و با چشمام بهش می گم که: نازنین حرف می زنی؟! می خنده! چشم های قهوه ایش تو صورت سبزه ش دیدنیه! زیاد طاقت نگاه کردن به مردمک چشماشو ندارم.
امشب پیشم بود. اینجایی نیست. تو مشهد باهاش آشنا شدم، همین هفته پیش! وقتی احساس هم دردی می کنه دوست داشتنی تر می شه! یادم نمی ره اون روز رو! وقتی همه تو لودگی هاشون غرق بودن، از جمع همه اون آدم هایی که می تونستند هم دردم باشند، تنها اون با چند کلام شیرین هم دردم شد و آرومم کرد. گفتم خدا رو شکر که یه خوب دیگه به جمع دوستان خوب من که البته خیلی هم کم تعدادند اضافه شد.
4ـ پیغام فرستاد که ولنتاینه، ولنتاین مبارک. گفتم خب به من چه؟ گفت آخه روز دوستیه! گفتم: روز دوستی نه و روز عشاق! گفت: نه! روز دوستی! ماها باید فرهنگ اون طرفی ها رو بومی کنیم، نه اینکه همونو بگیریم و استفاده کنیم .
گفتم: اِهه! عجب حرفهایی می زنی تو! نکنه تازگیها تو مملکت مسئول فرهنگی جایی شدی که از این حرفها می زنی! خب دیگه چی؟
گفت: چه ایرادی داره، فرهنگ اونها رو بگیریم و برای مفاهیم بلند ملی خودمون ازشون استفاده کنیم.
گفتم: خیلی هم خوبه! اما این ولنتاین که به قول شما می شه روز دوستی چطوری به درد مفاهیم بلند ملی ما می خوره! اصلا بگو ببینم تو اصلا می دونی این ولنتاینه چی چی هست؟ گفت: آره که می دونم، چطور مگه!! گفتم: حالا با توجه به بومی سازی این سنت اون ور آبی، با عنایت به مفاهیم بلند ملی، چی از توش در می آید؟ گفت: روز جهانی دوستی!! گفتم: خب اینو که گفتی یعنی چی؟!
گفت: ای بابا تو چقدر نفهمی، می شه روز جهانی دوست دخترها و دوست پسرها!!! دختر و پسرشو سانسور می کنیم و دوستش باقی می مونه. یه " ی" هم می بنیدیم تهش، می شه دوستی!!!
لجم گرفته بود افتضاح!!!
دوباره پیغام داد و گفت: فکر کردی که فرهنگ سازی چیه مگه! همین طوریه که فرهنگ غربی بومی میشه دیگه! هیچ خرجی هم نداره! اگر هم خرجی داشت از جیب همون عشاق گرامی که البته در فرهنگ بومی شده دیگه عشاق نیستند و دوستند، خرج می شه! تا کور شود هر آنکه نتواند دید!!
بعدش هم کلی شکل آدمک های خندان و چشمک زن و زبان دراز رو ردیف کرد و برام فرستاد.
5 ـ خودمانیم ها! این نانسی عجرم هم، عجب پدیده ای شده که بچه مذهبی ها و طلبه های سطح دوی ( پایه 2 نه، سطح 2) این حوالی ... ( ولش کن)
ای کاش می شد درد و دغدغه را در قالب واحد های درسی به بعضی ها آموخت. ... ای کاش !!
6 ـ فهم و تحلیل این موضوعات قدیمی اونقدر سنگین و غامض شده که از فکر کردن بهش به کلی منصرف شدم. هر چند نمیشه که بهشون فکر نکرد! از زنجیره اتفاقات در تعجبم. اون قدر عجیبند که خندم می گیره!
7 ـ
یعنی باید باور کنم دیگه نیستی ، یعنی باید باور کنم
چه جوری می تونم اون همه خاطراتتو، یه شبه پر پر کنم
یکی دو روز نیست، آخه صحبت یه عمره که دارم برای تو می میرم
می دونم محاله، بدون تو نمی تونم یه لحظه رو سر کنم
... نگو لایق تو نبودم
8 ـ ...
باران عدل