غفلت مضاعف!!
1- و عاشورا هم تمام شد. و البته غروب روز عاشورا ابتدای قیام بزرگ حسین (علیه السلام) است. و روزی زندگی ما نیز تمام خواهد شد و البته تر، این تمام شدن خود شروعی بر آغازی دیگر است. ... بگذریم.
2ـ برای بلایایی که بر سر قیام بزرگ امام حسین (علیه السلام) آورده ایم، چه باید کرد؟!
والله، بالله، تالله مشکل با دخالت نیروی انتظامی حل نخواهد شد. گیر کار جای دیگر است... اما کو گوش شنوا!!!
3ـ کسی می گفت مسایل مهم جامعه ایران دچار غفلت مسئولین و اثرگذاران است و مسایل فرهنگی دچار غفلت مضاعف!!
4ـ سالیان پیش استادی داشتم که از او تفسیر قرآن می آموختم. ساده می گفت و ساده تر و البته دلنشین، بر دل می نشست. همیشه صداقت و سادگی و صمیمیتش مرا مجذوب خود می کرد. بعد از مدتها امروز ظهر دیدمشان! نگاهی به من کرد و فورا گفت: خیلی چاق شدی و ای وای موهاتم که ریخته! سجاد! تو چقدر پیر شدی؟!
و من مدتهاست که این تک جمله استاد را با خود زمزمه می کنم: سجاد! تو چقدر پیر شدی؟!
آری! من چقدر پیر شده ام!!!
5ـ الحمدلله والمنه، " محسن" خان هم دوباره مشتریان شبکه مجازی را بهت زده کردند و افتخار دادند و بعد سالیان مدیدی !!! که خبری ازشان نبود، سر و کله شان پیدا شده و در وبلاگشان چیز(!) می نویسند. آدرس وبلاگش هم همین بغل دستتان هست: وبلاگ ایمان، جهاد، شهادت
6ـ امشب تو بغلم زار می زد. می گفت می شه که یه روزی با هم دسته جمعی با بچه های محبّین بریم کربلا. موهای سرشو تو دستم گرفتمو گفتم: ما هم واسه همین داریم می ریم مشهد که براتِ کربلا رو از آقامون بگیریم دیگه!
7 ـ بله! عازمیم! مشهد الرضا! قبله عشاق! شهر عشق و عاشقی! شهر اشک های بی صدا! شهر غم های فریاد ناشدنی! و شهر لذت های چشیدنی و وصف ناشدنی!!
اردو از طرف واحد دانشجویی هیات محبّین الرضا (علیه السلام) تدارک دیده شده و توفیق نصیب ما هم شد. اولین باره که تو ماه محرم، مشهد الرضا (علیه السلام) مشرف می شوم.
اگه لایق باشم، نائب الزیاره همه دوستان، به ویژه دوستان وبلاگی خودم خواهم بود. شاید وقت بشه و نصف شبی از کافی نت مقابل باب الجواد (ع) یه چیزهایی اینجا بنویسم. تا توفیق چه باشد!!
8 ـ تمام شماره های دلم مال شماست آقا. السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
باران عدل