نفس نگاری!
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
آسمان ابری است، ابری که نه، بارانی ِ بارانی! در دل این گرما، بغض آسمان هم ترکیده و حالا سیر، اشک می بارد. فضا آن چنان خیال انگیز شده که گفتنی نیست. درست مثل روزهای اواسط پائیز.
دقیقا همان جور شده که دوست دارم. به چنین لحظات و چنین دقایقی واقعا عشق می ورزم. لحظاتی که خودِ وجودم آن چنان به پرواز در می آید که گاها اوج پروازش اعجاب خودم را نیز بر می انگیزد. ... بگذریم.
امروز محمّد زنگ زد و چه مشتاق صدایش بودم. گفت: تجرّد اختیار کرده ای؟! خندیدم! تجرد مرحله ای است از مراحل رسیدن و وای خدای من کی این مسیر به تفرد خواهد رسید؟... دوباره نگاهم می کنی؟ می خندی؟ یادم نبود، اول فردیت و بعد تفرد!حق با شماست!
سید علیرضا هم تماس گرفت. دو سال تمام است که اورا ندیده ام و در این مدت تنها دل خوش به شنیدن هر از چندگاهی صدایش کرده ام. چهره سبزه و سیاه سوخته اش لابد خیلی عوض شده، لابد!
و دیگر اینکه ...
چه سرنوشت غم انگیزی
که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت
ولی به فکر پریدن بود!
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)
باران عدل