شب پيش، افطار، منزل يكي از بستگان بودم. ساعتي بعد از افطار، در اتاق پذيرايي خانه اش نشسته بودم كه بشقابِ كيك به دست، آمد سراغم و خنده كنان گفت: تولدت مبارك! راستش آن قدر برايم غير منتظره بود كه هاج و واج ماندم. خيلي جالب و دوست داشتني بود و البته لذت بخش.اما نكته جالب اين جشنِ تولد كوچك و البته غير منتظره، شمع هايي بود كه نشان گر سنم بود. شمع ها در كنار هم عدد 62 را نشان مي دادند. 62 سال! جاي 6 و 2 را اشتباهي گذاشته بود و 26 شده بود 62. كلي خنديديم. به هر حال، من، شايد اولين انساني باشم كه در پايان 26 سالگي، شمع 62 سالگي اش را فوت كرد!!