كاش
3 شب آخر فاطميه، لحظات قشنگي را تجربه كردم. سكوت و نغمه و پرواز! سبكي و آرزو! بعدِ آخرين روز، خيلي ها خيلي چيزها گفتند، اما لحظه اي از شيريني آن دقايق نكاست.
آرزوي قشنگي كه قرار بود در فاطميه برآورده شود، برآورده نشد و البته دليل نشدنش را مي دانم. خودم هم كوتاه آمده ام، من اصلا اين كاره نيستم!
***
آقا ياسر عزيز! خمام رود نيست و سه واش(sevash) است. دوزاريت افتاد جانم! از مولات علاوه بر طي الارض و مكاشفه يه خورده جغرافياي محلي ياد بگير. واسه كود.... واجبه عزيز!
***
چمران. و رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست!
خدايا! روح پژمرده ام آرزوي پرواز دارد.
شريعتي. حسرت بزرگ سالهاي پاياني دهه 50. و سوال بي جواب اين روزهاي من: او اگر مي ماند، در روزگار ما، چگونه روزگار مي گذراند؟
***
امشب از چرچمن جمله اي خواندم زيبا، كه بر جانم نشست:
" براي آنانكه همواره انديشه خود را گسترده تر مي كنند، دنيا همواره بزرگتر و وسيع تر مي شود و براي آنانكه انديشه خود را محدود نگه مي دارند، دنيا هميشه در حال كوچك تر شدن است. "
***
معرفي كتاب:
" خاك هاي نرم كوشك " را اگر نخوانديد حتما بخوانيد كه اگر نخوانيد به گمانم بخشي از عمرتان را باد فنا با خود خواهد برد.
نويسنده: سعيد عاكف
نگاه و خاطراتي از زندگي شهيد برونسي و به قول رهبر انقلاب: اوستا عبدالحسين برونسي
چاپ يازدهم. فروردين 86
جمله رهبر انقلاب پيرامون اين كتاب: من توصيه مي كنم و واقعا دوست مي دارم شما ها بخوانيد، اسم اين كتاب، خاك هاي نرم كوشك است. قشنگ هم نوشته شده است... ( 16/3/85)
***
خسته ام
از دست دوستان.
اين روزها آرزويي ورد زبانم است: كاش اين جا نبودم.
خواب دیدم حلاج حق را
که در خواب احتضار
پنبه دید هر چه رشته بود
و باد می آمد
آتش به دست
. . .
***
پس چرا ما نتوانيم كه اين سان باشيم
به خود آئيم و بخواهيم كه انسان باشيم
باران عدل