خير مقدم

 

در روزهاي اين هفته آقاي هاشمي براي انجام چند سخنراني و حضور در تعدادي كنگره و مراسم به گيلان آمده بودند.

از قرار معلوم متن زير، توسط يكي از تشكل هاي دانشجويي دانشگاه آزاد رشت جهت خير مقدم ايشان در دانشگاه نصب شده بود. بخوانيد و هر گونه برداشت هم از خودتون.

 

مقدم مبارك هم انديش مدرس

رهرو جسارت شيخ فضل الله نوري

هم تراز علم مطهري

هم فكر بهشتي

هم سنگر رجايي و باهنر

شاگرد با وفاي خميني كبير

پيرو سايه سار ولايت فقيه

ذخيره انقلاب

سردار بزرگ سازندگي

بزرگ متفكر جهان اسلام

محبوب القلوب ايرانيان

حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني را به ديار هم كتابش، كوچك جنگلي گرامي مي داريم.

 

...

 

 

فرصت فكر

 

به درخواست يك مجموعه فرهنگي در نزديكي محل زندگي ام، در جلسه گفتمان هفتگي اي شركت مي كنم با حضور مسئولين و فعالان آن مجموعه. همگي جوانند و پرشور، 17 تا 21 ساله. در يكي از جلسات به درخواست بچه ها موضوع جلسه رفت به سمت " رابطه دخ ت ر و پ س ر و آسيب شناسي آن".

پيگير مقدمات بحث بوديم كه از بچه ها خواستم پس از شنيدن اين چند كلمه ي " رابطه دخ ت ر و پ س ر" اولين چيزي كه به ذهنشان مي رسد، به زبان بياورند.

هر يك كلمه اي گفتند: صحبت، رابطه اجتماعي، ديدار، دوست داشتن، خداوند، تجربه عشق، عشق، شيطان و كمبود و ...

دايره گسترده مفاهيم و معاني اين كلمات شايد خود نشاني باشد از نگاه متفاوت و دور از همِ يك نسل هم سن و سال كه در يك گستره جغرافيايي زندگي مي كنند و شايد نشاني باشد بر عمق گسترده اين موضوع ( نمي دانم شايد اين جور نباشد) و يا كم كاري متوليان فرهنگي در پاسخ به سوالات و شبهات ذهني نسل نو پيرامون اين موضوع!

بحث كه جلوتر رفت از چرايي ايجاد اين ارتباط پرسيدم و بچه ها هر يك بحثي را مطرح كردند كه البته همه اين كلمات قابل تاملند: خلاء، ازدواج، كمبود، تجربه، سنگ صبور، عقده و ...

از سهميه بنزين تا ...

 

سهميه بندي بنزين، كار شجاعانه اي بود كه دولت اقاي احمدي نژاد اون رو اجرا كرد. كاري كه دولت هاي قبلي با همه ي پزها و ادا اطواراشون، شجاعت انجام دادنشو نداشتند.

اما احساس مي كنم كه اي كاش تو بحث اطلاع رساني بهتر از اين عمل مي شد. كه قطعا اگر اين طور بود بعضي از مشكلاتي كه پيش اومد، كمتر رخ مي داد...

 تو روز اول اجراي طرح يه كار تو بيمه داشتم كه مجبور بودم، چند تا اداره رو برم و بيام. يه مسيري كه تا روز قبل كرايه تاكسيش 75 تومن بود رو كمتر از 200 تومن نمي گرفتند. تازه كلي هم سر مسافر منت مي گذاشتند و آخر سر هم با پررويي مي گفتند كه فحششو به دولت بدين.

خلاصه خدا بلا سرمون نازل نكنه كه ما هم وطنان مهربان و دوست داشتني(!!!!) چنان به جان هم مي افتيم و چنان يكديگر را تيكه پاره مي كنيم كه خواهد ماند براي آيندگان...

 

***

تو پست قبلي، آقا محسن برام كامنت گذاشته بود و شاكي شده بود كه ما رو فروختي؟

راستش اصلا از نقش آفريني اين جناب " سوم شخص مفرد"  در زندگي اين محسن خان بي خبر بودم. الان هم بايد اون پست رو اصلاح كنم و تعداد دوستاني  كه صابون اين جناب به تنشون خورده رو از 3 به 4 نفر افزايش بدم. محسن جان! بميرم براي او دل چاك چاكت عزيز! نگفته بودي برام كه از اين خبراست...

 

***

اين خبر رو ديروز كيهان چاپ كرده بود. به دلم نشست، اون هم بدجوري!!

پس از 1228سال مردم نيشابور خاطره استقبال از امام رضا(ع) را زنده كردند

همزمان با دهم تيرماه سالروز ورود امام رضا«ع» به نيشابور، كاروان نمادين آن امام همام در ميان استقبال گرم و بي نظير مردمي وارد نيشابور شد.

به گزارش خبرنگار ما، مردم نيشابور پس از 1228 سال از تاريخ ورود امام رضا«ع» به نيشابور ديروز بار ديگر تاريخ را تكرار كردند و در حركتي نمادين ورود كاروان آن امام همام را به نظارت نشستند و جانانه و عاشقانه به استقبال وي شتافتند.

اين كاروان نمادين كه به اهتمام انجمن نمايش اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نيشابور و اهالي و تعزيه خوان هاي روستاهاي فديشه و نيرآباد بخش ميان جلگه نيشابور تدارك ديده شده بود از ميدان بي بي شطيطه كه قدمگاه رضوي است و جنب خانه بانو پسنده (كسي كه افتخار ميزباني امام رضا«ع» را برعهده داشت) حركت خويش را به سمت مركز شهر آغاز كرد كه در ميان راه مردم با آب و آينه نماد پاكي و صداقت و همچنين شاخه هاي درخت بادام كه امام«ع» به بانو پسنده داده بود به نشان زندگي و طراوت به استقبال آن امام همام رفتند.

اين كاروان نمادين در طي مسير كه توسط نيروهاي مأمون در محاصره كامل بود به چهار راه اصلي شهر آمد و در آنجا كه همه مردم نيشابور حاضر بودند به نشان ولايتمداري طي قرون و اعصار، حديث شريف سلسله الذهب توسط امام رضا«ع» بار ديگر فضاي نيشابور را معطر ساخت. در طول مسير كاروان مردم اعم از كودك، نوجوان، جوان، زن، مرد، پير و كلان با چنان ذوق و شوقي اين كاروان را همراهي كردند كه گويي سال 200 هجري قمري تكرار شده است .

در اين مراسم تمام مردم اشك شوق مي ريختند و بار ديگر با ذكر صلوات خاصه آن حضرت و زمزمه كنان صحنه هاي به ياد ماندني را خلق كردند.

 

***

دلم برا حرمت پر مي زنه

سينه براي تو دلبر مي زنه

 

تو !

 

ادبيات عاشقانه شرقي ها، سرشار از توصيف جمال و وصف زيبائي هاي اخلاقي و رفتاري معشوقي است كه در خيلي اوقات نامي جز " تو" ندارد. همه ليلي ها و عذراها و شيرين ها و همه معشوقانِ عاشقانِ دل شكسته، كسي نيستند، جز همين جناب " تو" .  

نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل

خانه ويران شد و آن نقش به ديوار بماند

والحق كه البته اين عاشقان دل داده و دل شكسته در وصف اين " تو" هاي معشوق نشان، كم نگذاشته اند و از اعماق جانشان، خوب، وصف شان كرده اند.

چشم تو آفتاب را زير سوال مي برد ...

و يا

ناز چشمان تو در عالم قيامت مي كند ...

و ...

و البته اين سرطان " تو" پرستي، تنها محدود به جغرافياي مشرق زمين نيست كه غربي ها هم از قديم الايام گرفتارش شده اند، بدجوري!!!

ببينيد كه پابلو نرودا چگونه آه مي كشد: و چنان در تو نگريستم كه ديگر هيچ انساني ديگري در تو نخواهد گريست.

معشوق، حضرت " تو" ست و عاشق، لابد كه نه، حتما، جناب شاعر يا جمعي است كه شاعر و نويسنده به نمايندگي شان سخن مي گويد. معشوق " تو" و عاشق " من" !

و اين مَنِ عاشق، در بزم عاشقانه اش با " تو"، مي پسندد كه هر چه دارد، به پاي " تو" بريزد:

من چه دارم هديه؟ جان تقديم تو

قلب من اي مهربان تقديم تو

خلاصه معماي حل ناشدني " تو" در فرهنگ مشرق زمين ساليان درازي است كه ذهن ها و احساس هاي فراواني را درگير خود كرده، غافل از آن كه بعضي وقت ها در مغازله هاي كلمات اهدايي اين حضرت " تو" و اين جناب " من"، گاه گاهي، سوم شخص مفردي رخ مي نمايد كه كاسه كوزه هاي هر چه من و توست را بر هم مي زند.

... كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست

و اين جاست كه اين جناب من، ديگر حال و حوصله ي جمع كردن چيني هاي نازك و ترك برداشته كه هيچ، خورد و خاك شير شده دلش را ندارد.

و نفرين بر اين جناب او ...

 

 

پي نوشت:

متن بالا تقديم به 3 دوست عزيزي كه اين روزها، جناب سوم شخص مفرد چنان دماري از روزگار دلشان درآورده كه نگو و نپرس! اين بنده هاي خدا هم، سنگ، صبورتر از من نيافته اند، بي خيال اينكه اين جانب وبلاگ نويسم و ايضا آدم فروش!!

*

و البته كاش من نيز سنگ صبوري مي يافتم. وبلاگ نويس يا وبلاگ نانويسش زياد توفيري ندارد...

 

 

كاش

 

3 شب آخر فاطميه، لحظات قشنگي را تجربه كردم. سكوت و نغمه و پرواز! سبكي و آرزو! بعدِ آخرين روز، خيلي ها خيلي چيزها گفتند، اما لحظه اي از شيريني آن دقايق نكاست.

آرزوي قشنگي كه قرار بود در فاطميه برآورده شود، برآورده نشد و البته دليل نشدنش را مي دانم. خودم هم كوتاه آمده ام، من اصلا اين كاره نيستم!

 

***

آقا ياسر عزيز! خمام رود نيست و سه واش(sevash) است. دوزاريت افتاد جانم! از مولات علاوه بر طي الارض و مكاشفه يه خورده جغرافياي محلي ياد بگير. واسه كود.... واجبه عزيز!

 

***

چمران. و رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست!

            خدايا! روح پژمرده ام آرزوي پرواز دارد.

شريعتي. حسرت بزرگ سالهاي پاياني دهه 50. و سوال بي جواب اين روزهاي من: او اگر مي ماند، در روزگار ما، چگونه روزگار مي گذراند؟

 

آیت‌الله خامنه‌ای:شريعتي «آنتی تز» جریان روشنفكری ضد اسلامی بود

مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران

شريعتي؛جستجو گری در مسير شدن

 

 

***

امشب از چرچمن جمله اي خواندم زيبا، كه بر جانم نشست:

" براي آنانكه همواره انديشه خود را گسترده تر مي كنند، دنيا همواره بزرگتر و وسيع تر مي شود و براي آنانكه انديشه خود را محدود نگه مي دارند، دنيا هميشه در حال كوچك تر شدن است. "  

 

***

معرفي كتاب:

" خاك هاي نرم كوشك " را اگر نخوانديد حتما بخوانيد كه اگر نخوانيد به گمانم بخشي از عمرتان را باد فنا با خود خواهد برد.

نويسنده: سعيد عاكف

نگاه و خاطراتي از زندگي شهيد برونسي و به قول رهبر انقلاب: اوستا عبدالحسين برونسي

چاپ يازدهم. فروردين 86

جمله رهبر انقلاب پيرامون اين كتاب: من توصيه مي كنم و واقعا دوست مي دارم شما ها بخوانيد، اسم اين كتاب، خاك هاي نرم كوشك است. قشنگ هم نوشته شده است... ( 16/3/85)

 

***

خسته ام

از دست دوستان.

اين روزها آرزويي ورد زبانم است: كاش اين جا نبودم.

 

خواب دیدم حلاج حق را

که در خواب احتضار

پنبه دید هر چه رشته بود

و باد می آمد

آتش به دست

.  .  .

 

***

پس چرا ما نتوانيم كه اين سان باشيم

به خود آئيم و بخواهيم كه انسان باشيم