ای کاش ما هم بت پرست بودیم !!
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
گاهي با خود مي گويم كه اي كاش به سان دوران قبل از بعثت بسياري از انبياي الهي، خداي ما نيز به سان مردمان آن عصر " بت " بود. آري! بت! همين خدايي كه خود ساخته دست بشر است .
و البته اين كاش و آرزو را نه از جانب ما بندگان به زبان مي آورم بلكه اين اي كاش را از منظر آن خدايي كه قرار است توسط ما بندگان مورد تقديس و پرستش واقع شود، مي گويم.
بگذاريد واضح تر بگويم.
داستان بت شكني ابراهيم ( علي نبينا و عليه الرحمه ) و نيز بر آتش افكندن او از سوي قومش را لابد شنيده ايد.
ابراهيم تبر به دست به بتخانه ( اين خانه خدايان، مامن برآوردن بزرگترين نياز بشر در هر عصر و دوره اي ) مي رود و همه بت ها را مي شكند و تبر را به دوش بت بزرگ مي سپارد. اما نمي دانم جريان دادگاهي شدن و صدور حكمش را نيز شنيده ايد. ابراهيم را به دادگاه مي برند و دادگاه اين چنين حكم مي كند :
« حرقوه وانصروا ءالهتكم ـ سوره انبيا آيه 68 ـ »
« بسوزانيدش و خدايتان را ياري كنيد »
ابراهيم به مقام خدايان مردم بابل توهين مي كند، مقام آنان را پاس نمي دارد و حرمت آنان را مي شكند. حال نحوه برخورد مردم بابل كه بت مي پرستند ( كافران) جالب است .
بت شاكله همه اعتقاد آنان است و ابراهيم اينك به تمام اعتقادشان توهين كرده و حرمتش را شكسته است و لذا بايد توبيخ شود.
در پي صدور حكم دادگاه، گويند كه 30 تا 40 روز مردم مشغول به جمع آوري هيزم شدند تا ابراهيم را به سزاي اين حرمت شكني اش برسانند. حتي آمده آنان كه اميدي به زنده ماندن نداشتند وصيت مي كردند تا بخشي از دارايي شان را هيزم بخرند و بر كوه هيزمي كه قرار است جان ابراهيم را به خاكستر مبدل سازد بيفزايند. بازار نذر نيز داغ داغ بود. نذر مي كردند تا حاجتشان برآورده شود و به ميمنت نذرشان هيزمي بر كوه هيزم ها مي افزودند.
هر كس هيزم بيشتري جمع آوري مي كرد به درگاه بتان (خدايگان آن عصر ) مقرب تر بود. عجيب غيرتي شده بودند مردم بابل ! آخر به خدايگانشان توهين و حرمتشان شكسته شده بود. لذا كوهي عظيم از هيزم فراهم آوردند و شعله اي آتش به جان اين كوه هيزم افروختند. دشت بريان شده بود! زبانه هاي آتش آنچنان عظيم بود كه تا دوردست ها هر آن چه كه بوي زندگي مي داد ، سوخته و خاكستر شده بود. هيچ پرنده اي از بالاي آن آتش عظيم عبور نمي كرد مگر آن كه در شرار آتش مي سوخت و اينها تنها براي آن بود كه خليل خداي رحمن حرمت خدايگان مردم بابل را شكسته بود.
و حال من حق دارم كه حسرت آن بت پرستان را بخورم . آنان از براي خدايگاني كه دست ساخته خودشان بود ( كار دستي بچه مدرسه اي ها !! ) آنچنان غيرتي مي شدند كه حاضر بودند براي تاديب عامل اين بي حرمتي چنان آتشي بيفروزند كه وصفش آمد اما ما ...
حرمت خداي يگانه مان را مي شكنيم و مي شكنند، پاس دينش را نگه نمي داريم و نگه نمي دارند، اجر و منزلتش را زايل مي كنيم و زايل مي كنند اما دريغ از رگ گردني كه كلفت شود و صداي اعتراضي كه بر خيزد.
اي كاش ما هم بت پرست بوديم ولي حرمت بت هامان را نگه مي داشتيم .
خدايا! اي خداي غريب من ! ما را ببخش به گوشه نظر مهر و لطفت !
***
نمي دانم يا شايد تا سال گذشته كمتر در احوالات اين و آن دقت مي كردم يا اينكه نه واقعا امسال قضيه جور ديگري است . نمي دانم چرا امسال اينقدر صحنه ها و مظاهر علني روزه خواري زياد شده است ! نمي دانم ! و دريغ از امر به معروف ما مدعيان !!
حرمت ماه خدا را مي شكنيم و مي شكنند اما دريغ ...
اي كاش ما هم بت پرست بوديم ... اي كاش !!
***
اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

باران عدل