ای کاش ما هم بت پرست بودیم !!

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
گاهي با خود مي گويم كه اي كاش به سان دوران قبل از بعثت بسياري از انبياي الهي، خداي ما نيز به سان مردمان آن عصر " بت " بود. آري! بت! همين خدايي كه خود ساخته دست بشر است .
و البته اين كاش و آرزو را نه از جانب ما بندگان به زبان مي آورم بلكه اين اي كاش را از منظر آن خدايي كه قرار است توسط ما بندگان مورد تقديس و پرستش واقع شود، مي گويم.
بگذاريد واضح تر بگويم.
داستان بت شكني ابراهيم ( علي نبينا و عليه الرحمه ) و نيز بر آتش افكندن او از سوي قومش را لابد شنيده ايد.
ابراهيم تبر به دست به بتخانه ( اين خانه خدايان، مامن برآوردن بزرگترين نياز بشر در هر عصر و دوره اي ) مي رود و همه بت ها را مي شكند و تبر را به دوش بت بزرگ مي سپارد. اما نمي دانم جريان دادگاهي شدن و صدور حكمش را نيز شنيده ايد. ابراهيم را به دادگاه مي برند و دادگاه اين چنين حكم مي كند :
« حرقوه وانصروا ءالهتكم ـ سوره انبيا آيه 68 ـ  »
« بسوزانيدش و خدايتان را ياري كنيد »
ابراهيم به مقام خدايان مردم بابل توهين مي كند، مقام آنان را پاس نمي دارد و حرمت آنان را مي شكند. حال نحوه برخورد مردم بابل كه بت مي پرستند ( كافران) جالب است .
بت شاكله همه اعتقاد آنان است و ابراهيم اينك به تمام اعتقادشان توهين كرده و حرمتش را شكسته است و لذا بايد توبيخ شود.
در پي صدور حكم دادگاه، گويند كه 30 تا 40 روز مردم مشغول به جمع آوري هيزم شدند تا ابراهيم را به سزاي اين حرمت شكني اش برسانند. حتي آمده آنان كه اميدي به زنده ماندن نداشتند وصيت مي كردند تا بخشي از دارايي شان را هيزم بخرند و بر كوه هيزمي كه قرار است جان ابراهيم را به خاكستر مبدل سازد بيفزايند. بازار نذر نيز داغ  داغ  بود. نذر مي كردند تا حاجتشان برآورده شود و به ميمنت نذرشان هيزمي بر كوه هيزم ها مي افزودند.
هر كس هيزم بيشتري جمع آوري مي كرد به درگاه بتان (خدايگان آن عصر ) مقرب تر بود. عجيب غيرتي شده بودند مردم بابل ! آخر به خدايگانشان توهين و حرمتشان شكسته شده بود. لذا كوهي عظيم از هيزم فراهم آوردند و شعله اي آتش به جان اين كوه هيزم افروختند. دشت بريان شده بود! زبانه هاي آتش آنچنان عظيم بود كه تا دوردست ها هر آن چه كه بوي زندگي مي داد ، سوخته و خاكستر شده بود. هيچ پرنده اي از بالاي آن آتش عظيم عبور نمي كرد مگر آن كه در شرار آتش مي سوخت و اينها تنها براي آن بود كه خليل خداي رحمن حرمت خدايگان مردم بابل را شكسته بود.
و حال من حق دارم كه حسرت آن بت پرستان را بخورم . آنان از براي خدايگاني كه دست ساخته خودشان بود ( كار دستي بچه مدرسه اي ها !! ) آنچنان غيرتي مي شدند كه حاضر بودند براي تاديب عامل اين بي حرمتي چنان آتشي بيفروزند كه وصفش آمد اما  ما ...
حرمت خداي يگانه مان را مي شكنيم و مي شكنند، پاس دينش را نگه نمي داريم و نگه نمي دارند، اجر و منزلتش را زايل مي كنيم و زايل مي كنند اما دريغ از رگ گردني كه كلفت شود و صداي اعتراضي كه بر خيزد. 
اي كاش ما هم بت پرست بوديم ولي حرمت بت هامان را نگه مي داشتيم .
خدايا! اي خداي غريب من ! ما را ببخش به گوشه نظر مهر و لطفت !

***

نمي دانم يا شايد تا سال گذشته كمتر در احوالات اين و آن دقت مي كردم يا اينكه نه واقعا امسال قضيه جور ديگري است . نمي دانم چرا امسال اينقدر صحنه ها و مظاهر علني روزه خواري زياد شده است ! نمي دانم ! و دريغ از امر به معروف ما مدعيان !!
حرمت ماه خدا را مي شكنيم و مي شكنند اما دريغ ...
اي كاش ما هم بت پرست بوديم ... اي كاش !!

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

وب گردي

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

راستش گاهي كه ادم به سرش مي زنه كه يك كمي بري وب گردي و از اين سايت به اون سايت و از اين وبلاگ به اون يكي وبلاگ يه سري بزني ، گاها به مطالب و تصاوير جالبي بر مي خوره كه نظر كردن به اون ها و خووندنشون خالي از لطف نيست .
دعوتتون مي كنم يه سري به لينك هاي زير بزنيد . البته سرسري از شون رد نشيد . روشون كمي مكث كنيد و بعد يه خوردي فكر و انديشه، اونوقت از شون رد شيد .
اين هم لينكها، البته با همراه با كمي توضيح از طرف اين جانب :

**درس اخلاق در هيات دولت :
چند سالي است كه شبكه سوم سيما در ماه مبارك رمضان و در وقت سحر تفسيردعاي ابو حمزه  آيت الله اقا تهراني را پخش مي كند . امسال هم اين برنامه حول و حوش ساعت يك ربع به چهار صبح از اين شبكه پخش مي شد . وحال با اين پيش زمينه بخوانيد خبري پيرامون تشكيل كلاس اخلاق براي اعضاي هيات دولت :

http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1469

*قاليباف از اين پس به جاي هواپيما،موتور سيكلت مي راند :
قضيه از اين قرار است : بازديد صبحگاهي شهردار جديد تهران از طرح هاي عمراني و پروژه هاي شهري به وسيله يک دستگاه موتور هوندا. ببينيد :

http://fardanews.com/shownews.php?id=12463

** مسئولان دارت باز و دارت بازان مسئول :
بدون شرح :

http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1522

** ببينيد و مقايسه كنيد :
اولي دختري است كه شاد و شنگول در آغوش پدر رئيس جمهورش مي خندد و ديگري ... اما تفاوت از زمين تا آسمان است :
*فرزندان رئيس جمهور :

http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1281

* و اين ديگري فرزندي از فرزندان ملت :

http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1384/6/photo/825.jpg

و آخر سر هم اينكه ادخال سرور در قلوب مومنين حتما عبادت است . لينك زير را ببينيد و بخوانيد.

http://sharifnews.ir/?9691

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

اول كار اينكه :
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:
«مردم ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزديك است، ماهى كه نزد خدا برترين ماه‏ها، روزهايش برترين روزها، شبهايش بهترين شبها و ساعتهاى آن بهترين ساعتهاست، ماهى است كه در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و شما را در اين ماه از كسانى قرار داده‏اند كه شايسته كرامت خدا هستند. نفس كشيدن شما در آن تسبيح و خوابيدنتان در آن عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاى شما در آن مستجاب است. پس با نيتهايى راست، و دلهايى پاك از خدا بخواهيد شما را موفق به روزه آن، و خواندن كتابش نمايد. بدبخت كسى است كه از آمرزش خدا در اين ماه بزرگ محروم شود.
با تشنگى و گرسنگى خود در آن، گرسنگى و تشنگى روز قيامت را بياد آوريد.
اي مردم شما زندانى اعمال خود مى‏باشيد، با استغفار خود را آزاد كنيد. پشتهايتان از گناه سنگين است با طولانى نمودن سجده‏هاى خود آن را سبك نماييد. بدانيد خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده‏كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزى كه مردم براى پروردگار جهانيان برمى‏خيزند، آنان را با آتش نترساند.
مردم هر كدام از شما كه اخلاق خود را در اين ماه اصلاح كند، روزى كه در صراط پاها مى‏لغزد، جوازى بر صراط خواهد داشت. و هر كدام از شما كه بر بنده و كنيز خود آسان بگيرد، خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت، و كسى كه شرّ خود را در آن باز دارد، خداوند در روزى كه او را ببيند غضب خود را از او باز مى‏دارد.
مردم درهاى بهشت در اين ماه باز است، از پروردگار خود بخواهيد آن را به روى شما نبندد، درهاى جهنم نيز بسته است از پروردگار خود بخواهيد آن را به روى شما باز نكند، شياطين هم در زنجيرند، از پروردگار خود بخواهيد آنان را بر شما مسلط نكند. (1)

بعدش هم :

در حديث معراج ‌‌‌(آمده است كه) ‌‌‌خداوند پرسيد: اى احمد آيا آثار روزه را مى‏دانى؟ پاسخ داد: خير. خداوند فرمودند: نتيجه روزه كم‏خورى و كم‏گويى است. و آن حكمت را به ارمغان مى‏آورد و حكمت معرفت را در پى دارد و معرفت يقين را. و وقتى كه بنده‏اى به يقين رسيد باكى ندارد كه چگونه روزگار را سپرى كند. در سختى يا آسانى و اين مقام خوشنودهاست. و هر كس طبق خوشنودى من رفتار كند، سه خصلت را به او مى‏دهم: شكرى كه نادانى همراه آن نباشد، يادى كه فراموشى نداشته باشد و دوستيى كه دوستى من را بر دوستى آفريدگانم ترجيح ندهد. هنگامى كه او من را دوست داشت، من هم او را دوست خواهم داشت، دوستى او را در دل بندگانم انداخته و چشم قلب او را به عظمت جلالم مى‏گشايم و علم آفريدگانم را از او پنهان نمى‏دارم، در تاريكى شب و روشنايى روز با او مناجات مى‏كنم تا آنجا كه سخن گفتن و همنشينى او با بندگانم قطع شود و كلام خود و فرشتگانم را به گوش او مى‏رسانم و اسرارى را كه از بندگانم پنهان كرده‏ام براى او آشكار مى‏كنم...، عقل او را غرق در شناخت خود كرده و درك او را بالا مى‏برم، مرگ را بر او آسان مى‏كنم تا وارد بهشت شود و وقتى كه ملك الموت او را ملاقات كند، به او مى‏گويد: آفرين بر تو و خوشا به حالت خوشا بحالت خداوند مشتاق تو است... خداوند مى‏گويد: اين بهشت من است، در آن بخرام و خوش باش و در همسايگيم ساكن شو. روح انسان مى‏گويد: خدايا خود را به من شناساندى و با اين شناخت از جميع آفريدگانت بى‏نياز شدم. قسم به عزت و جلالت اگر خوشنودى تو در اين است كه قطعه قطعه شده يا هفتاد بار به بدترين شكل كشته شوم خوشنودى تو براى من دوست داشتنى‏تر است... آنگاه خداى متعال مى‏فرمايد: به عزت و جلالم سوگند، هيچگاه مانعى بين خود و تو قرار نمى‏دهم، تا هر وقت خواسته باشى بر من وارد شوى، كه با دوستان خود چنين كنم». (2)

ديگه اينكه :
امام صادق عليه السّلام: « موقعى كه روزه مى‏گيرى خود را نزديك به آخرت ببين، و با خضوع و خشوع و شكستگى و خوارى باش، و مانند بنده‏اى كه از مولاى خود ترسان است، بوده، دلت از عيوب، و باطنت از حيله‏ها و مكرها پاك باشد، و به خدا از هر چه غير اوست بيزارى جوى و در روزه خود تنها خدا را سرپرست خود بدان و آنگونه كه شايسته است از خداوندى كه بر همه غالب است بترس، و در روزهايى كه روزه مى‏گيرى روح و بدنت را به خداى متعال بده، و قلب خود را براى محبت و ياد او و بدنت را براى عمل به دستورات او و چيزهايى كه از تو خواسته، فارغ كن.» (3)

و سر آخر اينكه :
- من از حضور اين همه بي خودي در خانه دلم
متنفرم  
اي دل برخيز تا براي رفتن
فكري بكنيم . (4)
 

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

پي نوشت :
-------------------------------------------------------
1- آيت الله آميرزا جواد آقا ملكي تبريزي ، ترجمه‏المراقبات ، ص 211تا 214
2- همان ، ص195
3- همان، ص 199
4- مرحوم سلمان هراتي

اندر احوالات پنجمين نمايشگاه بين المللي كتاب گيلان

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

همزمان با آغاز سال تحصيلي پس از چند سال ( به گمانم 4 سال ) شاهد برپايي نمايشگاه بين المللي كتاب در شهر رشت بوديم . اين نمايشگاه كه پنجمين دوره خود را سپري مي كرد، از سوي اداره ارشاد گيلان از چهارم الي يازدهم مهر ماه در دانشكده علوم پايه دانشگاه گيلان ( كه در يكي از نقاط مركزي شهر رشت قرار دارد) برگزار شد .
سومين روز از برپايي نمايشگاه بود كه حول و حوش ساعت 30/5 عصر براي بازديد – نه خريد – به نمايشگاه رفتم . نمايشگاه در دو سالن ـ يكي در سالن  ورزشي دانشكده و ديگري با استفاده از داربست و برزنت در حياط دانشكده پايه ـ بر پا شده بود.
محيط نمايشگاه مملو از بازديدكنندگاني بود كه اكثر قريب به اتفاق آنان را جوانان تشكيل مي دادند كه البته آنها هم بيشتر مشغول بازديد بودند تا خريد، حالا بازديد از چي بماند(!!)
ابتداي كار به غرفه اطلاع رساني كه در درب ورودي نمايشگاه مستقر بود، مراجعه كردم و از حضور تعدادي از ناشران در نمايشگاه سوال كردم : كيهان، موعود، قدياني، سوره مهر و نيستان . مسول باجه اطلاع رساني هم با مهرباني جوابم داد كه : هيچ كدوم نيومدند ! ـ سالي كه نكوست از بهارش پيداست ـ
شلوغي بيش از حد محيط نمايشگاه مانع از دقت در عنوان كتابهاي عرضه شده مي شد، و لذا تنها به نگاهي گذرا به اسامي ناشرين حاضر بسنده كردم و البته گه گاهي در مقابل يكي از غرفه ها كه خلوت تر بود، اندكي صبر كرده و به سير در عنوان كتابها و گاهي هم در قيمت شان مي پرداختم .
از بلندگوهاي نمايشگاه ترانه هايي از محمد اصفهاني و نيز صداي خانمي كه به طور مدام خبر از عرضه بن كتاب با تخفيف 20 درصد در غرفه بانك رفاه ميداد، به گوش مي رسيد. ( به قول يكي از دانشجوها: هر پنج تومن، يه تومن! رابطه و فرمولهاي رياضي اش را ديگر خودتان كشف كنيد )
اطلاعات آمده بود، البته آن هم با كتابهاي باد كرده انباري، موسسه نشر آثار امام (ره) هم با غرفه اي 2 يا 3 برابر بسياري از غرفه ها تقريبا خالي خالي بود. اثري از صدرا نبود و كتابهاي شهيد مطهري را هم نشر آثار امام عرضه كرده بود.
از ساقي ( البته از نوع انتشاراتش) هم كه انتظاري نيست. اين انتشارات در كدام نمايشگاه شركت مي كند كه در نمايشگاه گيلان شركت كند!؟ ـ بنده خدا شهيد آويني و آثارش ـ 
قدياني هم آمده بود ( برخلاف گفته خانم مسول غرفه اطلاع رساني ) اما اي كاش نمي آمد!! چرايي اش بماند كه بعد خواهم گفت !
نكته جال رفتار بسياري از بازديدكنندگان بود. خيلي از خانم ها كه نمايشگاه را با جاي ديگر اشتباه گرفته بودند(!) پسرها هم كه ... خيلي از اين بازديدكنندگان محترم ( و يا به قولي تماشاچيان عزيز ) بيشتر مشغول بازديد از يكديگر بودند تا بازديد از غرفه ها و كتاب ها ( اي تماشاچي نماها ) ـ بگذريم كه اين درد را حالا حالا ها چاره اي نيست ـ
نزديك اذان مغرب بود. بيرون نم نم باراني مي باريد و نكته خنده دار اينكه كف نمايشگاه را هم كم كم داشت آب مي گرفت ـ واسه غرفه دارها هم كه شده ان شاءالله باران بند بياد ـ
صداي اذان از مسجد نزديك دانشكده به گوش مي رسيد، اما در محيط نمايشگاه هنوز اصفهاني ترانه مي خواند. البته ايرادي هم نمي توان به مسئولين نمايشگاه گرفت. بنده هاي خدا زير دست آقاي .......... ، رئيس سابق اداره ارشاد گيلان در زمان  رياست جمهوري آقاي خاتمي و رايزن فرهنگي ايران ( البته كنوني اش ) در سودان، بزرگ شده اند.  ـ بنده هاي خدا مردم سودان و بيچاره فرهنگ ايران  ـ
ادامه بازديد را موكول مي كنم به فردا ساعت 9 صبح، يعني آغازين ساعت شروع به كار نمايشگاه!

***

روز چهارم نمايشگاه ـ رشت ـ دانشكده علوم پايه ـ پنجمين نمايشگاه بين المللي كتاب گيلان
ساعت 20/9 صبح است. هنوز تعدادي از غرفه ها باز نكرده اند. نمايشگاه خلوت است و جان مي دهد براي بازديد و البته اين بار همراه با خريد.
موعود نيامده اما جاي موعود خورشيد مكه آمده ( متاسفانه) آن هم با يك غرفه به چه بزرگي. دست اندركاران آن هم با كلي سرو صدا مشغول فروش كتابي اند كه از قرار معلوم در آن دست خط امام زمان چاپ شده است. ـ درست عين ميدان تره بار ، آقا بدو آتيش زدم به مالم ـ ( از اعوان و انصار ابطحي بيشتر از اين نمي توان انتظار داشت )
قدياني آمده، اما اي كاش نمي آمد! چرا؟! يك سري كتاب كودك و نوجوان كه نشت نشاء و داستان سيستان را مي توان در ميانشان ديد، به همراه فال قهوه و فال متئلدين فلان ماه و ... بگذريم .
نيستان نيامده بود. ( خب اينكه عجيب نيست ) ولي من يك كتاب از سيد مهدي شجاعي خريدم. حالا از كدام انتشاراتي، اسمش بماند كه روم نمي شه بگم.
در غرفه اطلاعات، شرح كريم زماني بر مثنوي عجيب چشمم را مي گيرد، اما خب كي پول داره جلدي 7 تومن بده، بعضي ها كباب مي خورند و ما هم بوي كباب. ... ببخشيد! بعضي ها پول دارند و كتاب مي خرند و ما هم نگاه مي كنيم ... 
اكثر غرفه ها نظم درست و حسابي ندارند، كنار كتاب قصه كودكان به يك باره چشمت به كتاب درسي الكترونيك و معماري مي خورد و كنار كتابهاي مذهبي، رمان هاي فهيمه رحيمي !! غرفه اطلاع رساني هم كه حرجي بر آن نيست. از قرار معلوم بيشتر من باب خالي نبودن عريضه بر قرار شده است. نه مي دانند كدام ناشر آمده و نه مي دانند كدام ...
از اول نمايشگاه تا آخرش دنبال خلاصه مثنوي همراه با شرح استاد فروزانفر گشتم، كلياتش بود اما خلاصه اش نه! آخر سر هم از خيرش گذشتم. اين كتاب از آن شرح هاي تو دل برويي است كه بر مثنوي نوشته شده است. اگر پيدا كرديد حتما بخريدش و بخوانيدش ! داشتن اين كتاب را به همه توصيه مي كنم. خوب كتابي است آقا خوووب !!!
انتشارات ............. هم امده بود. غرفه اي نسبتا بزرگ و البته با كلي كتاب. چند سال پيش را به ياد مي آورم كه در اكثر نمايشگاه هايي كه بر پا مي شد، هميشه غرفه اين ناشرمملو از بازديد كننده بود. اما اين بار پرنده هم پر نمي زد. من بودم و سه نفر ديگر كه هر سه هم غرفه دار بودند. كلي از كتاب هاي اكبر گنجي و جلايي پور و اعوان و انصار دوم خرداد را عرضه كرده بودند. اين هم مثالي ديگر از ميزان توجه و اهميت ناشرين به نياز و علايق مخاطب. زمان شناسي و زمان سنجي عرضه محصولات فرهمگي هم كه بي خيالش!! ـ به راستي مخاطب و مخاطب شناسي در مهندسي توليد و عرضه محصولات فرهنگي، در ذهن و انديشه مسئولين و فعالان اين عرصه چه جايگاهي دارد؟! ـ ( كتاب هايي كه اين ناشر عرضه كرده بود، خود دليلي ديگر است بر نظريه انباري بودن كتاب هاي نمايشگاه پنجم )
نكته ديگري هم كه جلب توجه مي كرد، لباس شخصي هاي شيك و تر و تميزي بودند كه همگي بي سيم به دست مدام و به شكل پياپي مشغول قدم و گشت زدن در داخل نمايشگاه بودند. پيگير كارشان شدم و معلوم شد كه حراست نمايشگاه بر عهده آنان است به نمايندگي از حراست اداره ارشاد گيلان .
اما اي كاش مي شد قطع و اندازه بي سيمي كه به آقايان مي دادند، كمي كوچكتر بود و يا به آقايان مي گفتند كه اين قدر بي سيم شان را به رخ اين و آن نكشند. راستش اين جور كارها زياد با احوالات فرهنگ و كتاب و اهل شان جور در نمي ايد .
اما از همه اين ها گذشته، نكته جالب افزودن كلمه بين المللي به پنجمين دوره نمايشگاه كتاب گيلان است. ما كه هر چه فكر كرديم، دليلش را نفهميديم، نه ناشر خارجي و نه كتاب تازه چاپي. اكثر كتاب ها هم از نوع باد كرده روي دست ناشر ها بود. حالا اين كجايش بين المللي است من نمي دانم؟! شايد وجه تسميه بين المللي وضع ظاهر برخي از غرفه داران و نيز بسياري از بازديدكنندگان باشد. آن وقت حتما حق با ارباب ارشاد است.
خلاصه اينكه، كل اين همه وقت گذاشتن و بالا و پائين رفتن، مساوي شد با خريد 2 جلد كتاب براي خودمان. يكي از سيد مهدي شجاعي و ديگري درياي عرفان پيرامون زندگي حضرت آيت الله قاضي (ره) .
آخر سر هم اينكه خسته نباشيد به مسئولين برپا كننده نمايشگاه و با آرزوي بر پايي نمايشگاه هاي بهتر در آينده . ان شاءالله!

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

نامه اي به بهشت

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

برسد به دست شهيد رضا مرادي

رضا جان! اي مهر درخشان خاطرات من !
مي پنداشتم كه كره زمين به آسمان ديگري كوچ كرده است. آسمان همان آسمان بود و زمين همين زمين، اما «من» نه اين «من» بودم كه اكنون از سرماي شهر و از عمق دژهاي يخ بسته و قلبهاي مرده به تو پناه آورده ام .
آيا ديگر اذان صبح، شب را نخواهد شكافت و طلعت سحري بر افق شهر، نخواهد درخشيد؟!
كوچه ديگر تو را به ياد ندارد، اما مي داند كه چيزي را فراموش كرده است. و شهر در عمق غفلت، اوهام زمستاني خويش را به نمايش گذاشته است.
جنگ را دوران غمباري مي خوانند كه گذشته و يادگاران جنگ را ثمرات يك نسل تلف شده مي پندارند و مقصودشان از آن نسل تلف شده من و تو هستيم و همه آن بسيجيان عاشقي كه ملازم ركاب آل كساء در سفر معراج بوده اند .
من كه نه! «تو» رضا جان!
در نظر آنان، اين عشق و دلباختگي كربلايي« خشونت »مي نمايد و آن جذبه هاي شهواني سخيف«عشق» و مي گويند كه اين «عشق» بايد جايگزين آن «خشونت» شود .
... و مقصودشان از آن دوران غمباري كه گذشته است، دوراني است كه عهد ازلي انسان در خون مردترين مردان و عاشق ترين عاشقان و عارف ترين عارفان تجديد مي شود و از آن عهد است كه « شقايق » سرخي مي گيرد و «ياس» سپيدي و « آسمان» رفعت مي گيرد و « زمين» وسعت .
رضا جان!
آنها كه چشم باطن ندارند تا تحقق آرمان ها را در «تو» ببينند و تو را در آن « لا زمان » و « لا مكان » در بالاترين معراج حيات طيبه اخروي، عند الرب و مرزوق به نعمت هاي خدايي و ما را در اين ميقات « احدي الحسنين » شكست يا پيروزي چه تفاوتي مي كند آنجا كه ما عمل به تكليف كرده ايم ؟!
چه جنگ باشد و چه نباشد راه من و تو از كربلا مي گذرد. باب جهاد اصغر بسته شد، باب جهاد اكبر كه بسته نيست .
رضا جان!
هر گاه در قرآن در وصف بهشت مي خواندم كه « لا تسمع فيها لاغيه » و يا « لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما» در شگفت مي آمدم كه مگر هرزه شنيدن و زخم زبان چه دردي دارد كه بهشت را اين چنين ستوده اند :« جايي  كه در آن لغو و تاثيم به گوش نمي رسد » حال در مي يابم.
رضا جان اي شمس آسمان آبي دل من!
كاش مرا نيز در منظومه خويش مي پذيرفتي و مي كشاندي و با خود مي بردي .


سيد مرتضي آويني

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

عمرها مي شود از جنگ تحميلي حرف زد .

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
مهرماه از راه رسيده و دوباره بوي خوش مهرباني و بوي خوش شور و نشاط همه جا را فرا گرفته است . در كنار آغاز دوباره فعاليت مدارس ، آخرين روز شهريور و اولين روزهاي مهرماه ياد آور روزهاي پر حماسه خون و جانفشاني است . هفته دفاع مقدس فرصت كوتاهي است براي اينكه كمي بيشتر فكر كنيم .
چندي پيش كه مشغول مرتب كردن آرشيو شخصي ام بودم ، بخش هايي از جملات رهبر انقلاب توجه ام را به خود جلب كرد كه بد نديدم، آن را به عنوان مطلب مربوط به هفته دفاع مقدس برايتان ذكر كنم .
انواع و اقسام برداشت هم از متن صحبتهاي رهبر انقلاب و نيز ميزان تلاش ما مدعيان ولايت مداري هم بر عهده خودتان !! 
« من معتقدم كه موضوع جنگ تمام شدني نيست. يعني ذخيره و گنجينه عظيمي است كه تمام نمي شود، و هميشه مي شود از آن استفاده كرد. من حتي به آقاياني كه برنامه « روايت فتح » را ساختند، گفتم: واقعا بنشينيد و اين كار را دنبال كنيد.

يك عمر مي توان سخن از زلف يار گفت     در بند آن مباش كه مضمون نمانده است

يعني از جنگ تحميلي واقعا يك عمر و بلكه عمرها مي شود حرف زد! شما ببينيد ديگران از يك حادثه معمولي چقدر برنامه مي سازند، چقدر فيلم توليد مي كنندو چقدر استفاده مي كنند! ما جنگي هشت ساله داشتيم. همين كتاب هايي كه حالا معمول شده بچه بسيجي ها مي نويسندو حوزه هنري چاپ مي كند، واقعا هز يك سند ذي قيمتي است كه خيلي مسائل با ارزش در آنها وجود دارد. يعني به نظر من، هر يك از اين جزوه هاي صد- صد بيست صفحه اي، موضوع با ارزش و عظيمي است كه عظمت آن را ما هنوز درست درك نمي كنيم. در آينده بيشتر معلوم مي شود كه اينها چقدر مهم است. ما هنوز گرميم، ملتفت نيستيم كه چه اتفاقي افتاده و چه دارد اتفاق مي افتد. يا همين مطالبي كه گاها آزادگان از خاطراتشان مي نويسند، كارهاي عظيمي است.
منظور اين است كه موضوعات جنگ، تمام شدني نيست. فقط موضوعات جنگ هم نيست. همين موضوع شهدا- كه شما خانواده شهدا دنبال مي كنيدو من هم گزارش هاي آنها را گاها مي بينم كه مثلا مي روند و با خانواده شهيدي مي نشينند و صحبت مي كنند- اين كارهاي بسيار با ارزش و خوبي است. از اين آثار، مي شود باز هم ساخت. از اين كارها، كارهاي هنري و برنامه هاي گوناگون ديگر مي شود توليد كرد . » (1)

عطر نام شهيدان

نه پشت اين ميزها
دلم را گم مي كنم
نه پشت تريبون ها
ونه خويش را
در كسالت پياده روها مي ريزم
من هنوز صدا ها را مي شنوم
در خت ها را
هنوز
آسمان
معطر از نام شهيداني است
كه آزادي را
بر فراز وطنم
- تنم -
بر افراشته اند.
(2)

***

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

پي نوشت :
----------------------------------------------------------
1- بيانات رهبر انقلاب در ديدار مدير و برنامه سازان گروه  تلويزيوني شاهد 7/2/71
2- شاعر : محمد تقي جنت امامي