یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

1- اول از همه سلام . آرزو مي كنم در روزهاي زيبا و دلنشين ماه رجب اوضاع و احوال دلتان بهاري باشد . براي رفتن به ضيافت الهي ، درست مانند همه ميهماني هاي ديگر بايد حاضر و مهيا شد . سلماني اي رفت و سرو صورتي صفا داد و لباس تر و تميزي به تن كرد . حالا هم كه قرار است تا مدتي ديگر ميهمان سفره الهي باشيم ، بايد هم سرو صورتي صفا داد . زنگار هار گناه و غفلت و تجاهل را زدود و به ميهماني رفت .

آدم عشق مي كند با ادعيه اين ماه . به ويژه يك جايش را . كجايش را !؟ « اعطني بمسئلتي اياك » اش را كه در پس آن « جميع خير الدنيا و جميع خير الاخره » را طلب مي كنيم .

كاش مي شد مفاهيم بلند ادعيه اين ماه بزرگ را درك مي كرديم . اي كاش !

 

2- امشب ، شب ميلاد حضرت امير المومنين علي (عليه السلام )است .

 

هر كس كه تو دلبرش شدي ، پير نشد

از شربت وصل تو كسي سير نشد

كس را نشنيده ام كه با ديدن تو

آب از لب و لوچه اش سرازير نشد

 

3- برو بچه هاي واحد فرهنگي كانون سردار شهيد غلامرضا دانا ، وبلاگي راه انداخته اند با عنوان  « هشت عاشقي » و تعدادي دست نوشته ، سفرنامه، عكس و ... از سفر زيارتي مشهدالرضا (عليه السلام ) را بر روي آن قرار داده اند . جاي كار بسيار دارد ، اما در نوع خودش كار جالبي است . تنهايشان نگذاريد . وقت كرديد سري هم به وبلاگ بزنيد . آدرسش هم اينه :

http://hashte-asheghi.blogfa.com

 

4- من چند تا سوال داشتم : اول اينكه 11 هزار ميليارد تومان يعني چقدر پول ؟! دوم اينكه 60 هزار تن برنج يعني چقدر برنج ؟! سومي اش هم اينكه 7000 تا سكه طلا يعني چند تا سكه ؟! آخرش هم اينكه سويس كجاست ؟!

اين سوالات چه ربطي به هم دارند ؟! خبر زير را بخوانيد ، ربطش را پيدا خواهيد كرد :

« محمد رضا رحيمي ، رئيس ديوان محاسبات كشور ، با اشاره به تخلفات نجومي يكي از وزارتخانه ها اظهار داشت : در جريان تفريغ بودجه برنامه سوم درباره يكي از وزارتخانه ها ، تخلف حدود 11 هزار ميليارد توماني كشف شد .

وي درباره تخلفات انجام شده در بخش آرد و نان گفت : در اين بخش حدود 817 ميليار تومان تخلف و در يك بررسي مشخص شد كه 60 هزار تن برنج در كشور گم شده است . (!!!)

وي درباره تخلف هاي وزارت تعاون اظهار داشت : وزير تعاون در مدت تصدي وزارت تعاون حدود 7 هزار سكه طلا هديه داده كه قانوني نبوده است . وي افزود : برخي از صندوق ذخيره ارزي وام گرفته و در سويس زمين و ويلا خريده اند . » « كيهان، يكشنبه 23 مرداد 1384، صفحه 3 »

حالا لطف كنيد و دوباره سوالات بنده را بخوانيد . من مي خواهم بدانم 60 هزار تن برنج چقدر مي شود كه عين آب خوردن در كشور به اين بزرگي گم و گور مي شود (!!!) يا 11 هزار ميليارد تومان پول ، چند بسته اسكناس 1000 توماني مي شود كه در جريان تفريغ بودجه آن هم تنها در يك وزارتخانه دولت اسلامي گم و گور شدنش را كشف مي كنن. (!!!)

خدا پدر امثال طلحه و زبير ها را ببخشد و بيامرزد كه بعضي ها روي آن مرحومان (!) را سفيد و لابد سپيد كرده اند .

سكه پراكني (!)هاي وزير محترم تعاون هم كه جاي خود دارد. احتمالا اين سكه پراكني جناب صوفي از معضلات و مشكلاتي است كه تعدد زوجات (!) به همراه دارد .

اي كاش مسئولين ديوان محاسبات فقط اقدام به اعلام و بيان اين تخلفات نفرمايند و يك فكري هم به حال برخورد با متخلفان و برگشت دادن بيت المال بكنند . چون بيان اين مباحث بدون برخورد با متخلفان تنها سودش حرص خوردن دلسوزان انتقلاب است .

در ضمن علاقمندان به خريد ويلا در سويس هم مي توانند جهت دريافت وام، به صندوق ذخيره ارزي مراجعه فرمايند – البته اگر تا حالا چيزي ته اين صندوق باقي مانده باشد –

سوال آخر بنده هم اين بود كه سوئيس كجاست ؟! شايد در عكس زير سويس را بتوان پيدا كرد :

 

5- ...

اي نام بلند و جاويدان

ساقه بي جان نام كوچك مرا

به تنومندي نام سبز و سايه گسترت پيوند بندگي بزن

و اين نام ميرا را به حيات جاويد نام خويش جاودانه كن

... يا علي

 

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج)يا علي (عليه السلام)

 

 

تعارض

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .
آنقدر بلند مي خنديدند كه هركس از كنارشان رد مي شد ، ناخود آگاه نگاهشان مي كرد . رفتارشان آنقدر زننده بوذ كه توجه همه را به خود جلب مي كرد . دست در دست هم حرف مي زدند و بلند مي خنديدند .
دختر، مانتوي آبي روشني به تن داشت كه از كوتاهي بيشتر به تي شرت مي مانست . چتري از موهايش را از زير روسري اش روي صورتش ريخته بود كه تمام پيشاني اش را مي پوشاند . آرايش هم كرده بود . وپسر ... چهره اش ناخود آگاه ذهنم را به خود مشغول مي كند . با خود مي گويم : چقدر چهره اش آشناست ! من اين پسره رو كجا ديدم ؟
به ذهنم فشار مي آورم و بالاخره به ياد مي آورم ...


***


هيكلي بود و تنومند . پيراهن سفيدي به تن داشت. پيراهن را روي شلوارش انداخته بود كه اين خود هيكلي تر نشانش مي داد . دكمه هاي پيراهنش را تا آخر بسته بود . مدل يقه پيراهنش هم از اين يقه گردها بود، به قولي يقه آخوندي (!) از همين مدلي كه انگار پوشيدنش بر تمامي وزراي امور خارجه جمهوري اسلامي واجب است. ريش بلندي داشت كه خيلي تر و تميز آنكادرش كرده بود . موهاي لختش راهم با فرق وسطي كه باز كرده بود به دو طرف سرش ريخته بود . 18 ، 19 سال بيشتر نداشت .
صورت گرد و ريش بلند و ويقه آخوندي و به همه اينها دو تا چشم از حدقه بيرون زده اش را هم اضافه كنيد ، به همراه صورتي كه از خشم قرمز شده بود . فرياد زد : مگه تو خودت خواهر و مادر نداري ؟! اي ....

***


دخترك تمام بدنش مي لرزيد . پياده رو شلوغ شده بود . انگار بعضي ها منتظرند تا يك گوشه اي اتفاقي بيفتد و آنها هم في الفور بدوند به آن سمت . بيشتر از 17 سال نداشت . البته با همه اين كم سن و سالي اش در رفتارهايش حيايي ديده نمي شد . آرايش كرده بود ، آن هم از نوع غليظش . در اين كش و قوس هم روسري اش افتاده بود روي دوشش . زور مي زد كه كوله اش را پس بگيرد . 
- كيفم رو بده ! به كيفم چي كار داري ؟!
- كيفتون رو فردا بهتون مي ديم . فردا به همراه اولياتون تشريف مي آريد به اين آدرس ! تا هم تكليف شما روشن بشه و هم آدرس اون پسره رو به ما بديد . با پدر و مادرتون هم يك سري صحبت داريم .
مرد ميانسالي كه در همان حوالي مغازه داشت به سمت دختر آمد و سعي كرد آرامش كند . رو به پسر جوان كرد و گفت : آقا شما كوتاه بيا ! بچه اس ! كيفشو بده ، بذار بره !
پسر در حاليكه بند كوله پشتي كرم رنگ دختر را در دستش جابجا مي كرد رو به مرد كرد و با لحن خاصي گفت : جناب ! شما دخالت نكنيد . بذاريد ما كارمون رو بكنيم !
مرد كه از لحن كلام جوان ناراحت شده بود از كوره در رفت و گفت : اين كار شماست ؟! مگه تو پليسي ؟! يا مامور نيروي انتظامي ؟! بده من كيفو ! بچه دوزاري ! هي بهش چيزي نمي گم پرروتر ميشه !
مرد اين را گفت و دست انداخت دور كيف و سعي كرد تا كيف را از دست جوان در بياورد . حالا يكي بايد مي آمد و او را آرام مي كرد ...

***


از پشت دستش را بر شانه ام مي گذارد : سجاد ! اينجا چه خبره ؟!
به عقب بر مي گردم . مجتبي بود . سلام كردم و گفتم : هيچي ! دخترك را نشانش دادم و گفتم : با يه پسره داشتند مي رفتند كه نمي دونم چي شد كه جلوشان را گرفت  و با دستم جوان را نشان دادم .
- اين بنده خداهم اومد كا رو درست كنه زد و خرابش كرد . باپسره درگير شد و پسره هم در رفت. حالا هم به اين دختره بند كرده كه بايد پدر و مادرش رو بياره تا كيفشو تحويل بده .
مجتبي نگاهي به پسر جوان كرد و با تعجب گفت : اي بابا اين كه اميره ! و تند و تيز به سمتش رفت .
...

***


پسر در حاليكه دست دختر را در دستش داشت از كنارم گذشت . بوي تند ادكلن تمام فضا را پوشاند . ناخودآگاه ايستادم. هنوز صداي خنده هاشان به گوش مي رسيد . به ذهنم فشار آوردم . خدايا اسمش چي بود؟! آها! امير . به سمتشان برگشتم و بلند صدايش كردم : آقا امير !
مي خواستم همان حرفي را كه به آن پسر زده بود را به او بگويم : مگه تو خودت خواهر و مادر نداري ؟!
...

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

دوباره سلام

بسم رب الحسين
الهم
ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .

1- يك چند روزي رفته بودم سفر . 5 روز همراه بچه هاي كانون فرهنگي سردار شهيد رضا دانا زائر مشهد الرضا (عليه السلام ) بودم . البته خيلي وقت است كه وبلاگ را به روز نكرده ام . همه مي رن سفر و برمي گردن و پرشور و نشاط و سر زنده تر به فعاليت مشغول مي شن ، اما من حالا كه از سفر برگشتم ، زمين گيري ها و دل شكستن ها و تو مرداب فرو رفتن ها كم نشده كه هيچ ، خيلي خيلي بيشتر هم شده !

به كه بايد گفت اين درد هاي نا گفتني را !

 

2-  تف تو اين دوستي !!!!!

اين هم شد تيتر ! چقدر تو بي ادبي !!

راستش همه دعواها برمي گرده سر انتخابات . انتخابات تموم شد و منتخب مردم همه معلوم . اما يه عده هنوز كوتاه نيومدن و اين وسط هم حرمت دوستي هاي چندين و چند ساله را هم نگه نمي دارند و به طرفه العيني همه چيز را خراب مي كنند . بابا ! كانديداي محترم حضرتعالي راي نياوردن ، فداي سرتون ! ديگه چرا كاسه كوزه ها رو سر اين و اون مي شكونيد . چند سال با يك عده " سياست مدار نما " بستني خوردند كه چه عرض كنم ، با عرض پوزش به همون يك عده " سياست مدار نما " سواري دادند ، حالا فكر مي كنند كه براي خودشون سياست مدارند .

آخه بچه تو مي دوني سياست رو با چه سيني مي نويسند . لابد با سين دسته دار !! اونوقت حرمت هيچ كس رو هم نگه نمي دارند . حيف از اون دوران دانشجويي كه سر دوستي با يك عده از همين آدمهاي بي خودي تباه شد . تف تو اين دوستي !!

 

3- شايد بگيد دارم تخته گاز مي رم . اما بذاريد برم . ديگه خسته شدم . وبلاگ من كه 2،3 تا خواننده ثابت بيشتر نداره . من هم كه اينجا براي دل خودم مي نويسم . پس بذاريد اينجا ديگه دل سانسوري نكنم . تا همين چند وقت پيش گوشي تلفن خونه از دستش يك لحظه آرامش نداشت اما حالا ماه به ماه كه چه عرض كنم ، فصل به فصل هم سراغي از آدم نمي گيره . من نمي دونم كه ما آدمها اين روزها چرا اينجوري شديم . سه ماه تموم با هم زير يك سقف زندگي كرديم اما حالا دريغ از يك احوال پرسي ساده ! بهش مي گم : نمي پرسي از ما ، كجايي عزيز ؟ جوابي بهم داد كه ذهنم را برد سراغ همان ضرب المثل معروف ايراني ; اين دغل دوستان ....... !!

خدايا ! دوست واقعي تويي و بس ! اي كاش مي شد اين يك جمله را مي فهميدم !

 

4- نوجوان هاي امروزي جمهوري اسلامي با همه شكل و ظاهر عجيب و غريبشان ، به واقع يك گنج اند . اي كاش بودند آدمهايي در شهر هاي مختلف كه توان كافي داشتند و دل به اين نوجوانها مي دادند ، آنوقت بود كه زمين و زمانرا برهم مي زدند و الحق كاري مي كردند كارستان ! وقتي مي گويم توان كافي ، منظورم همه جوره است . توان مالي ، فكري، جسمي، انساني، نيرويي و ...

شبيه همين كاري كه همين الان كانون رهپويان در شيراز داره انجام مي ده . اي كاش بوديد مشهد و ارادت و محبت اين نوجوانها رو مي ديديد !

اي خدا! يه پول گنده، يه چند تا رفيق پا، يه چند تا همراه و همگام مشدي و يه خورده عقل و فكر به اين جانب كرامت فرما تا شايد راهي باشد براي جامه عمل پوشاندن به دغدغه هاي ريز و درشت اين دل وامونده !!

- آرزو بر جوانان عيب نيست ! جناب سجاد! باش تا صبح دولتت بدمد !

 

5- مشهد كه بوديم، كرامت و عظمت و رئوفيت و مهرباني امام رضا (عليه السلام ) يك بار ديگر همه مشتاقان و عاشقان را شرمنده كرد . اين بار دست عنايت و كرم امام رضا ( عليه السلام ) به دل يك زن بيمار خورد و يك بار ديگر پنجره فولاد شاهد يك كرامت ديگر بود .

امام رضا (عليه السلام ) يك دخيل بسته ديگر را هم شفا داد.

يا امام رضا ! اي كاش مي شد دل ما رو هم شفا بدي ! آقا! اين دل من سرطان كه جاي خود، ايدز و هپاتيت و سه چهارتا بيماري ناشناخته ديگر هم گرفته . تومدد نكني بيچاره و بي صاحب مي شه !

يا امام رضا ! مي شه قلب منو مثل گنبدت طلا كني !

 

***

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!
تا
ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)