منم و حسرت با تو ما شدن

 

امروز سال روز رحلت كريمه اهل بيت، اخت الرضا، حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) است.

***

هفته جالبي بود.

سه شنبه بعد از مدتها محمد زنگ زد. دلم عجيب هواشو كرده بود . شماره اي هم ازش نداشتم. خيلي خوشحال شدم.

انگار ما رفيق هاي دوست داشتني قديمي اين روزها فقط منتظريم خداي نكرده واسه كسي مصيبتي پيش بياد تا يه خبري از هم بگيريم. يادم مياد اون روزهاي خوبي كه تقريبا اكثر روزها با هم بوديم. الحق كه چه روزهاي خوبي بود. والحق كه اون بچه ها يكي از بهترين دوستانم بودند، براي من كه اينطوريه، اونها رو نمي دونم، شايد من حتي جزئي از دوستانشون هم نباشم. ... 

نمي دونم كه چرا اينجور شد. نمي دونم كه نه،... خلاصه اميدوارم اون روزهاي خوب دوباره تكرار بشه!

 

هر چی آرزوی خوبه مال تو

هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو

این شبای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن

تویی و بدون من رها شدن

آخره غربت دنیاست مگه نه

اول دوراهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو، آسمون خونه نشین بود

دلِ تو شکسته بودند، همه ی قصه همین بود

می تونستم با تو باشم، مثل سایه، مثل رویا

اما بیدارم و مثل تو، تنهای تنها

 

***

هفته پيش قبل از فوت مادربزرگ با 3 تا ديگه از دوستان يه بعداز ظهري زديم بيرون. رفتيم تا ييلاقات صومعه سرا و تو مسير برگشت مسيرمون خورد به يه روستاي فوق العاده زيبا تو نزديكي سراوان. بي نظير بود و رويايي . حتما عكس هاشو تو ادامه مطلب ببينيد:

  

ادامه نوشته

خداحافظ مادر بزرگ شالي ها

 

تا همين چند ماه پيش، موقع دروي محصول، تو شاليزار بود و مشغول كمك به بچه ها!

***

83 سال را پشت سر گذاشته بود...

***

هر وقت صورت چروكيده اش را مي ديدم،  ناخودآگاه به ياد طراوت و سبزي و زيبايي شالي مي افتادم. لطافتي كه عجيب روح نواز است و دوست داشتني!

***

نماز كه مي خواند، با آن مدلي كه چادر نمازش را بر سر مي كرد، آن قدر معصوم و دوست داشتني مي شد كه نگو و نپرس...

***

از اول بهار امسال، سبزي طبيعت يك رنگ ديگري برايم داشت. طبيعت خيلي خيلي برايم لطيف شده بود. دل كه به سبزي اطراف مي دادم، نمي دانيد كه تا كجاها كه نمي رفتم و البته اين لطافت برايم جاي سوال داشت...

***

و ديشب دليل اين لطافت را فهميدم. ...

***

مادر بزرگ از پيش ما  رفت

و افسوس، و صد افسوس كه حالا شرمنده يك كوه كم كاري ام.

***

راستي، امسال نشاهاي برنج چه بدشانس اند كه تو را نمي بينند.

***

مادر بزرگ من كه نه، مادر بزرگ همه شالي ها!!

                                               خداحافظ

 

تبر عاشق

 

(1)

ميان اين همه بلبل

ميان اين همه گل

ميان اين همه سبز و سفيد و قرمز و زرد

تنها،

تبر است

كه مي تواند درخت را بخنداند.

(2)

...

...

حالا

تو بگو

گناه تبر چيست؟

اگر بخواهد كسي را ببوسد!

 

                                            شعر از: عبدالصابر كاكايي

 

از بهار تا مشهد

بهار هم آمد، اما،

بهار بي گل رويش كجا كنم باور؟                     خدا كند كه بيايد بهار اصلي ما

***

سال 86، سال خيلي بدي بود. سالي كه فهميدم، چه قدر از اصل بودنم، فاصله گرفته ام! خلاصه فهميدن اين موضوع هم خيلي مهم است اما حيف كه هنوز راه حلي برايش نيافته ام!!

***

دلم براي بعضي از دوستانم خيلي تنگ شده، آن قدر كه جز ديدنشان آرامم نمي كند. براي محمد خوش سعادت، براي محمد فرحي، براي مهدي نورسته، براي جواد شفيعي، براي عباس بايرامي و براي يه تعداد ديگر از دوستان.

86 كه به كلي از اين دوستان دور افتاديم، اما خب هركجا باشند و هرجا، ياد و خاطرشان برايم عزيز است و صدالبته همراه!

***

آقا مجيد زنگ زد و گفت جايي بودم و به يادت آه كشيدم!! گفتم يادي هم از تو كنم!

راستش اين آه كشيدن يه قراريه بين من و آقا مجيد كه اين طوري هر وقت چشممون مي افته به گنبد طلاي امام رضا (عليه السلام) از همديگر ياد مي كنيم.

باز هزار مرتبه به وفا و رفاقت تو داداش كه اين روزها مثل تو اصلا پيدا نمي شه!!

***

اين چند روز اول سال رو گيلان نبودم. امام رضا (عليه السلام) طلبيده بود و مثل هميشه سرِ سفره مهر و كرامتش ريزه خوار بودم. در كل به غير از اوقاتي كه با دوست به سر رفت، ما بقي دقايقش اصلا خوب نبود. خوب كه چه عرض كنم، ... بگذريم!!

اينجا، مشهدالرضا 

 

***

5 روز اول سال رو كه از دست تلويزيون راحت بودم، اما تو همين چند ساعتي كه رسيدم، 2 تا برنامه مختلف ديدم، يكي از نزار القطري و يكي هم از سامي يوسف!

خدا نكنه ما ايراني جماعت رو جو بگيره كه اونوقت به همين راحتي ها ول كن معامله نيستيم!!

***

"سفرت به خير، اما..." كتاب تازه محمدرضا بايرامي است كه پيرامون سفر 3 روزه ي رهبري به استان زنجان نوشته و قدياني هم چاپش كرده است.

تنوع و زيبايي هاي داستان سيستان را ندارد، اما زيباست و صد البته ارزش خواندن هم دارد. به ويژه آنكه با نثر ساده و سليس بايرامي مي توانيد چند ساعته بخوانيدش!!

***

امشب شب ميلاد رسول مهرباني هاست. همو كه بر نجاتمان حريص است، آن ميزان كه خود را رنجه مي كرد.

امشب شب ميلاد خورشيدي است كه در عرصه او جز شرمندگي هيچ نداريم.

اي آنكه خلق عظيم تنها و تنها از آن توست، بر نداشته هامان بر ما ببخش!!!