ذهنیات

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .  

 

روزهای زیاد خوبی رو سپری نمی کنم.

ـ چند وقتی هم هست که اینجا چیزی ننوشتم. تقریبا همه مطالبی رو که تو ایام محرم رو وبلاگ گذاشتم یا آرشیوی بوده یا از یه گوشه هارد کپی کرده بودمش.

ـ  این روزهایی که گذشت، مطالب برای نگارش فراوان بودند، از تشریف فرمایی پرونده هسته ای به شورای امنیت گرفته تا توهین های برنامه ریزی شده و دنباله دار نسبت به ساحت مقدس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) . همینجا تو پرانتز دوستان رو توصیه می کنم به خوندن تحلیل دکتر عباسی در مورد این اهانت ها در سخنرانی ای که هفته قبل در رشت داشتند. با یه جستجوی کوچک  تو نت حتما پیداش می کنید. نگاه ایشون به این توهین ها، نگاه تازه و جالبیه!

ـ این روزها اشتغالیات ذهنی ام فراوانند و تقریبا مشغول ذهنیاتم که همین تا حدودی فرصت نوشتن رو ازم گرفته!

ـ یک نکته مهم هم اینکه پس از ماه های اول راه افتادن این وبلاگ، که تا حدودی به مفهوم و مصداق شناسی امر عدالت پرداختم، بنا به دلایلی (............) کمتر در این موضوع مطلب نوشتم، اما از این به بعد سعی می کنم که بیشتر از اینها به این امر بپردازم.

ـ  دیگر هم اینکه متلک هایی که تو هفته قبل از یکی دوتا زیرآب زن متعلق و مرتبط به یک تشکل به اصطلاح فرهنگی(!) داخل دانشگاه شنیدم و توجهی که حضرات به مچ گیری از مطالب این وبلاگ از خود نشان دادند سبب شد که تصمیم بگیرم از این پس با اسم و هویت کاملم متن بنویسم که گفته اند: گر جهنم می روی مردانه رو!

ـ  از عزیزانی که از طریق اسکریپت  " ارتباط با من " نظرات و مطالبشون رو برام میل می کنند، تشکر می کنم. امیدوارم بتونم به نظراتشون جامه عمل بپوشونم.

آخرش هم اینکه :

این روزها اول از همه خودم و بعدش هم یه تعداد جوون به دعای خیرتون سخت محتاجیم. دعامون کنید که از راه نیفتیم و در راه نمونیم.

 

***

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

عبــــــــاس يعني آب را شرمنـــــــده كردن

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .  

 

 

وقتي عطـــــش در كربلا غـــــــوغا بپـا كرد

سقا نگاهي شرمگين بر خيمه هـــــا كرد

برداشت مشكي را كه لبريز از وفـــــــا بود

مشكي كه خود از تشنگان كـــربـــــلا بود

شاهين عشق آماده پـــــــــــــــرواز ميشد

لبهاي مشك از شوق دريـــــــــا باز ميشد

بر كشتـــــگان بـدر روز انتقــــــــــــام است

مهريه زهـــــرا به فرزندش حـــــــــرام است

وقت است تا شيرين شود كام ابوالفضــــل

وقت است از خون پر شود جام ابوالفضـــل

برخاست عـــــــزم آب در دشت بـــــــلا كرد

قلب سيـــــــــــاه كفر بند از بنــــــــد وا كرد

عبــاس يعني تشنــــــــه در دريا نشستن

عبــــــــاس يعني بغض مولا را شــكـستن

عبــــــــاس يعني نفس را هم، بنده كردن

عبــــــــاس يعني آب را شرمنـــــــده كردن

عبــــــــاس يعني تا قيامت مـــــــــرد بودن

عبــــــــاس يعني با خدا همــــــــدرد بودن

به به چه نيـــــكو آمد اين اقبال عبــــــــاس

آمـــــــــــد هزاران تير استقبال عبــــــــاس

وقتــــي كه روي مـــــــــاه از آيينه برگشـت

آواي ادرك يا اخـــــــا پيچيـــــــــد در دشـت

زلف شقـــــايق در كمند يـــــــــــاس افتــاد

ســـــــالار دين بر پيــــــكر عبــــــــاس افتاد

وقتي كه پيكان، مشك را بر حلق او دوخت

حتي گلوي آب هم از تشنگي ســــــوخت

اينك فـــــــــراتي مانده لبـــــــريز از نـــدامت

شرمنــــــــده از عبــــــــــاس تا روز قيـــامت

 

***

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

یادش بخیر کربلا !

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .  

 

به یاد دو سال پیش در چنین روزهایی ...

 

 

 

 

***

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

تک درخت شاداب هستی

 بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم . 

 

تو

تك درخت شاداب هستي

ريشه دوانده در هر كجا

ودست هاي نوازشت

                         - سايه ات -

كشيده

بر سر هر كه بگويد:

سلم لمن سالمكم

                       و حتي اگر نگويد.

 

هر كجا غمي بر دلي مي نشيند

سبزي برگهايت

لطافت آن وادي است

و هركجا اشكي مي ريزد

سايه مهرت

نوازش آن چشمهاست.

 

         * * *

تو

تك درخت رشيد آفرينش

و ميوه هايت

واژه هاي ناب عشق!

 

هر حسينيه اي

         نهال تناوري از درخت تو

و هر هيئتي

         ميوه ناب تري

از نهال عشق تو

 هردلي عاشق تو

و تو

عاشق

      هر كه عاشق توست.

 

هر كه با تو باشد

جاودانه است .

 

السلام عليك يا ابا عبدلله  الحسین

محرم الحرام 1424

***

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 

سلام بر تو ای حسین !

بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم .  
*
« پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله ) فرمود: ... از نور حسين بهشت آفريده شد .
ولي اعظم، امير مومنان (عليه السلام ( فرمود: بهاي شما بهشت است، به كم از آن خود را نفروشيد .
امام صادق (عليه السلام( فرمود: در قيامت، فرشتگان، بهشت را آذين مي بندند و ورود مومنان را انتظار مي كشند. زمان مي گذرد و از آنان خبري نمي شود. به جستجويشان مي پردازند و آنان را حول محور حسين (عليه السلام ( پيدا مي كنند .
به آنان مي گويند: بهشت مهيا و چشم انتظار شماست. به قدومتان مزين كنيد. مي گويند: بهشت چيست در مقابل اين بهشت آذين كه ما به دورش حلقه زده ايم و به دامنش آويخته ايم؟! مصاحبت حسين(عليه السلام ) كجا و بهشت؟!
...
و كيست كه جمال يوسف را ببيند و دست از ترنج باز شناسد؟!
و كيست كه بهار آفرين را دريابد و همچنان به بهار چشم بدوزد؟!
و كيست كه دست از دامن باني بهشت بگذارد؟! سلام بر تو اي طراوت مجسم!و اي زيباي محض!
سلام بر تو اي حسين !» (1)

* امام سجاد(عليه السلام) در غم پدر بزرگوارش آن قدر مي گريست كه اشك هايش بر جام آب روان مي شد. وقتي علت آن همه گريه را پرسيدند، پاسخ مي داد: چگونه گريه نكنم، در حاليكه پدرم را از آب محروم كرده و لب تشنه كشتند. آبي كه بر حيوانات صحرا و درندگان هم آزاد بود، از پدرم منع كردند.
يكي از غلامانش وقتي او را در حالت گريه ديد به او گفت: آيا وقت آن نرسيده كه اندوهت به پايان رسد؟! حضرت در پاسخ فرمود: واي بر تو! حضرت يعقوب بر فراق يك فرزند خويش آن همه گريه كرد و حسرت و تاسف داشت. ولي من با دوچشم خويش ديدم كه پدرم و همه خاندانم را كنار من و در اطرافم سر بريدند. (2)


* و اما تو اي حسين!
با تو چه بگويم؟ " شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل" و تو اي چراغ راه، اي كشتي رهايي، اي خوني كه از آن نقطه صحرا، جاودان مي طپي، و مي جوشي، و در بستر زمان جاري هستي، و بر همه نسل ها مي گذري، و هر زمين حاصلخيزي را سيراب خون مي كني، و هر بذر شايسته را، در زير خاك، مي شكافي، و مي شكوفاني، و هر نهال تشنه اي را به برگ و بار حيات و خرمي مي نشاني!
اي آموزگار بزرگ شهادت !!
برقي از آن نور را بر اين شبستان سياه و نو ميد ما بيفكن! قطره اي از آن خون را در بستر خشكيده و نيم مرده ما جاري ساز، و تفي از آتش آن صحراي آتش خيز را به اين زمستان سرد و فسرده ما ببخش.
اي كه مرگ سرخ را برگزيدي تا عاشقانت را از مرگ سياه برهاني، تا با هر قطره خونت، ملتي را حيات بخشي و تاريخي را به طپش آري و كالبد مرده و فسرده عصري را گرم كني و بدان جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي!
ايمان ما، ملت ما، تاريخ فرداي ما، كالبد زمان ما، به تو و خون تو محتاج است . ((3)

هر دلي عاشق تو
و تو
    
عاشق هر دلي
كه عاشق توست.
هر كه با تو باشد
                 
جاودانه است .

 

 ***

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 

 

پا نوشت :
-------------------------------------------------------------
1 سيد مهدي شجاعي، اي طراوت مجسم، روزنامه جام جم، چهارشنبه 28 اسفند 1381،ويژه نامه سال نو، صفحه 2
2 بحار الانوار، ج 46، ص 110
3 مرحوم دكتر علي شريعتي، نيايش، ص 124

گفت و گو های من و مصطفی 1 (خدا)

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم . 

 

از امروز، هر از چندگاهی متونی را بر صفحه وبلاگ آپلود خواهم کرد که خلاصه ای از گفتگو های من با نوجوان دوست داشتنی است که در پی قهم معنای حقیقی زندگی و دنیای پیرامونی اوست.

نام این نوجوان مهربان نه مصطفی، که من اورا مصطفی نامیده ام! نامش نام دیگری است اما از آنجا که او نیز خواننده این صفحه و این وبلاگ است او را مصطفی می نامم تا اشاره مستقیمی به نام او نداشته باشم. ( حالا چرا مصطفی؟ دلیلش بماند برای بعد ترها!)

در مورد این متون اشاره به چند نکته خالی از لطف نیست:

متون را پس از گفت و گوی با مصطفی و نگارش آن گفت و گو، بنا به دلایلی ویرایش نکرده ام!

سعی کرده ام گفتگوهایی را بنویسم که فی البداهه اتفاق افتاده و تفکری که در پس هر کلام نهفته، مخلوق همان لحظات مربوط به گفتگوست.

و دیگر اینکه این نوع از دست نوشته ها ، برایم تمرینی خواهند بود از تفکر، اندیشیدن و تلاش برای رسیدن به تفکر خلاق !

 

************

خدا!

برهان نظم را می دانست و برهان علیت را. و خیلی دیگر از این براهین اثبات خدا را از بر بود. حتی جواب شبهات وارد بر این برهان ها را نیز می دانست اما با وجود همه اینها، باز شک رهایش نمی کرد!

نگاهش کردم و به چشمان قهوه ای مایل به سبزش ( وای که هیچ وقت نتوانسته ام ارنگ چشمانش را توصیف کنم) که لایه ای از نم اشک پوشانده بودش، خیره شدم! صمیمیتی صادقانه سرشار از میل به دانستن دنیای چشمانش را پر کرده بود.

مهربانانه گفتم: خب آقا مصطفی! الان مشکل کجاست؟!

گفت: همه حرف ها درست! اینکه ذره ذره طبیعت و اطرافمون خودش یک جوری دلیل وجود خداست، قبول! اما چرا خود این خدا دیده نمی شه؟!

گفتم: من اون خدایی که دیده بشه رو اصلا به خدایی قبولش ندارم و نمی پرستمش! اون خدایی که دیده بشه اصلا خدا نیست! اون خدایی شایسته پرستیدنه که دیده نشه!

مصطفی خیره خیره نگاهم میکرد!

قطره اشکی از دریای چشمانش جاری شد!

 

***

 

 اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

 

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)

 

 

 

ماه و اشک

بسم رب الحسين

الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم . 

 

 

 

***

 

اي كاش بوي ساده خدا هنوز هم در كوچه پس كوچه هاي شهر دلمان مي وزيد . اي كاش !!!

تا ظهور آقا(عج) يا علي (عليه السلام)