
پرکاربرد ترین و پر ترافیک ترین کلمه در دهان و بر زبان ملت ایران: خوشه!!!
امان از این خوشه!!!
این هم یکی از هنرنمایی های امسال زمستان: رویش آلوچه بهاری در زمستان:

بخش سنگر- دی ماه ۱۳۸۸
شعر زیر، یکی از سروده های جدید رهبر معظم انقلاب است. خواندن این شعر با توجه به قضایا و فضای بعد از انتخابات قطعا تامل برانگیز خواهد بود.
ما خيل بندگانيم ما را تو ميشناسي
هر چند بيزبانيم، ما را تو ميشناسي
ويرانهئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بينشانيم، ما را تو ميشناسي
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو ميشناسي
آئينهايم و هر چند لب بستهايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو ميشناسي
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو ميشناسي
از ظن خويش هر كس، از ما فسانهها گفت
چون ناي بيزبانيم ما را تو ميشناسي
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بيخزانيم ما را تو ميشناسي
آئينهسان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو ميشناسي
خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو ميشناسي
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو ميشناسي
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو ميشناسي
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو ميشناسي
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو ميشناسي
خاطرات حاجی جوشن اولین کتاب، دوست و برادر بزرگوارم علیرضا شعبانی نژاد است که چندی پیش به زیور طبع آراسته و توسط انتشارات رستگار رشت به بازار کتاب عزضه شد.
حاجی جوشن، نام آشنایی است که هم سن و سالهای من، بیشتر او را با حضور های پرشور و شعارهای حماسی اش در جلسات و راهپیمایی ها و شعار دادن ها و صلوات گرفتنش هایش می شناسند.
شعبانی نژاد در این کتاب به ثبت خاطرات جوشن از حضور 2370 روزه اش در جبهه های جنگ تحمیلی پرداخته است. حضور کم نظیر جوشن در جبهه، قطعا مایه ی ارائه خاطرات ارزشمندی از حضور رزمندگان گیلانی در دوران دفاع مقدس است.
قصد نقد این کتاب را ندارم و آن را به زمانی دیگر وا می گذارم، که البته گفتنی ها بسیار است. قصد، تنها معرفی این کتاب و دعوت دوستان به خواندن آن است. خواندنی که به سبب نثر شیوا و روان کتاب، شاید بیش از 2 یا 3 ساعت طول نکشد.
* * *
- گرگ و میش هوا شیر را در دیگ ریختم و روی آتش گذاشتم و منتظر گرم شدن آن شدم.کم کم سر و کله بچه های رزمنده هم پیدا شد و دور دیگ حلقه زدند. بچه ها برای خوردن شیر عجله داشتند. .... اولین لیوان را که از شیر پر کردم، مسئول تدارکات لشکر از راه رسید و آن را از دستم گرفت و گفت: اولی را باید من بخورم. به محض اینکه یک جرعه نوشید، آرام در گوشم گفت: این شیر چرا ترش است، نکند فاسد است؟! باور نکردم! چون می دانستم شیر فاسد لخته می بندد، ولی شیر داخل دیگ صاف صاف بود. لیوان را از دستش گرفتم و یک جرعه نوشیدم، خنده ام گرفت. ماندم چه طور دسته گلی را که به آب داده بودم، رفع رجوع کنم. آرام به گونه ای که دیگران متوجه نشوند در گوش مسئول تدارکات گفتم: آقا این دوغ است نه شیر. شلیک خنده او در عرض چند ثانیه همه را متوجه ماجرا کرد و همه از خنده روده بر شدند.
صفحه 56.
- به خاطر گرمی هوا، بستنی ها را به سرعت میان گردان ها تقسیم کردم. با وجود دست و دل بازی و دادن سهمیه بیشتر، باز هم مقدار زیادی بستنی اضافه آمد. به ناچار آنها را در دیگ بزرگی ریختم و یک قالب یخ هم در آن انداختم تا فکری برایش بکنم.
دست بر قضا همان روز آقای خرازی سخنگوی وقت سپاه به همراه تعدادی از خبرنگار خارجی برای بازدید و گرفتن گزارش به منطقه آمدند. خستگی و کلافگی در قیافه هایشان موج می زد. وقتی به ایستگاه صلواتی رسیدند دیگر نای نفس کشیدن هم نداشتند، به هر کدام یک لیوان بستنی ـ که به شربت تبدیل شده بود ـ دادم. خیلی خوششان آمد و نام آن را پرسیدند. ماندم چه بگویم که متوجه نشوند. ناخود آگاه از زبانم آمد: ماکولیکا!
صفحه 72.
باز انتشار اين مطلب در گيلان نيوز
لینکها:
عکس جناب شعبانی نژاد آن هم در زیر چتر
انقلاب به هیچ کس بدهکار نیست.
دریافت پوسترهای عاشورایی( کار جالبیه)
جملات علامه حسن زاده در مورد رهبر انقلاب.
آخه کرامت و بزرگواری چقدر دیگه ( پیرامون پیام رهبر در مورد منتظری)
مطالب عدالت خواهی در مورد محرم که جالبه
توصیه رهبر انقلاب برای تدفین شایسته آیتالله منتظری
اين كسانى كه در مقابل شما قرار دارند، اينها كسانى نيستند كه ريشهاى داشته باشند، بتوانند بمانند، بتوانند در مقابل عظمت اين ملت و عظمت اين انقلاب، مقاومت كنند.
. . .
بدانيد جوانان عزيز! طلاب عزيز! فضلاى جوان! بدانيد كه اين آيهى مباركه: «فامّا الزّبد فيذهب جفاء و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»، (رعد: 17؛ «... اما كف بيرون افتاده از ميان ميرود، ولى آنچه به مردم سود ميرساند، در زمين [باقى] ميماند...») امروز مصداق تام و تمامى در زمان شما دارد و اين را شما خواهيد ديد. به فضل الهى خواهيد ديد كه «و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»، اين بناى استوار كه هندسهى آن الهى است، بناى آن هم با دست يك مرد الهى است، بقاء آن هم با ارادهى اين ملت عظيم و با ايمان اين ملت عظيم است، استوار خواهد ماند و انشاءاللَّه اين درخت روزبهروز ريشهدارتر خواهد شد و خواهيد ديد كه اين مخالفان، اين كسانى كه با اين بنا، با اين حق و حقيقت مخالفت ميكنند، «فيذهب جفاء»؛ اينها در مقابل چشم شما انشاءاللَّه نابود خواهند بود.(1)
.
.
.
حسینعلی منتظری امروز صبح مرد.
1- بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون - 22/9/ 88
به بهانه 27 آذر، سال روز وحدت حوزه و دانشگاه
رهروان مخلص عبدالله ابن عمرها
رهبری به خاطر آنکه نظارت استصوابی جریان اشرافی در مورد نتیجه انتخابات را نمیپذیرد و حاضر به وتوی جمهوریت نظام برای حفظ اسلامیت سلطنتی – حکمیتی آنان نمیشود، هدف تیرهای سهمآگین قرار میگیرد و فریاد "این عمار"ش در هیاهوی سکوت رهروان مخلص عبدالله بن عمر و شریح قاضی و ربیع بن خثیم به تغافل سپرده میشود.
از یک سو فضلای حوزه علمیه در حالی که بارها و بارها هل من ناصر "نائب امام زمان" را با سکوت بیمعنی و البته بسیار معنادار خود پاسخ گفتهاند، سرانجام 140 روز بعد از هجوم بیامان سرپنجههای سرمایهداری جهانی و داخلی به جمهوریت نظام با پرستیژی بیطرفانه! و منصفانه! قبول کردهاند که البته تقلبی صورت نگرفته و به هر حال (با کمال تاسف و تاثر) ملت خود به چنین انتخاب غلطی رسیدهاند و باید دندان سر جگر گذاشت و خود را از "نعمت ولایت!" محروم نکرد و شکر "نعمت ولایت" را با سکوت بیطرفانه و غیرخائنانه و فاضلانه ممتد خود به نمایش گذاشت.
و از دیگر سو مدعیان حرمت دانشگاه و علمداران فرهیختگی و علم و بیطرفی علمی و.... بدیهیترین شرط علم را که "مشاهده واقعیت" است با انکار واقعیت 24 میلیونی انتخابات سیام به نمایش گذاشتند!
نخبگی اینان نه با مشاهده واقعیت که با انکار آن آغاز میشود و علم در دستانی که به خون جمهوریت آلوده است معنا و کارکردی جدید یافته است: "واقعیت آنقدر نسبی است که در آن گاه 24 کوچکتر از 13 است !"
« بخشی از سر مقاله آخرین شماره ماه نامه راه، که به قلم وحید جلیلی نوشته شده است. »
با عرض تقصیر و پوزش از روح بلند شهید بزرگوار، شهید مفتح.
آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود...
سید مرتضی آوینی

داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.
داغ بی تسلی / امام و حیات باطنی انسان / دهه شصت و امام خمینی / آن سان که تو رفتی / پارهکردن عکس امام و... ما رأیت الا جمیلاً
مريز آبروي سرازير ما را
به ما بازده نان و انجير ما را
خدايا اگر دستبند تجمّل
نمي بست دست كمانگير ما را
كسي تا قيامت نمي كرد پيدا
از آن گوشه كهكشان تير ما را
ولي خسته بوديم و ياران همدل
به ناني گرفتند شمشير ما را
ولي خسته بوديم و مي برد توفان
تمام شكوه اساطير ما را
طلا را كه مس كرد، ديگر بدان
چه خاصيتي بود اكسير ما را
شعر از: محمدکاظم کاظمی

ایام ولادت حضرت رضا (علیه السلام) بود که یک چنین پوستر و بنری دیدیم. درست شبیه همین و حتی با همین اندازه و رنگ! و درست با همین زیر نویس! با این تفاوت که جای نمادهای امیرالمومنین(علیه السلام)، گنبد حرم امام رضا (علیه السلام) را قرار داده بودند. با خودم گفتم لابد اشتباهی از دستشان در رفته!
اما این بار و با این شکل فضاحت بار و تکرار دوباره این تصویر، ذهنم را از اشتباه و این جور حرفها یک خورده ای منحرف کردم و گفتم این دیگر اشتباه نیست!
من نمی دانم که با وجود این همه طرح های زیبا و نمادهای دیدنی چرا باید این حضرات به اصطلاح کمدین(!!) مبّلغ نام و یاد اهل بیت و عید غدیر باشند. واقعا که ثمرات تلاش های دولت فخیمه در عرصه فرهنگ دینی همین بود و بس! البته برخی از مسئولان آن قدر که سرشان گرم بعضی چیزهاست که دیگر به این جور مباحث نمی رسند.
این بار هم از باب توجیه کار مومن، می گذارم به حساب اشتباه و غفلت، اما قطعا اگر باز این روند ادامه یابد، دیگر اشتباه نیست، یا غرض است و یا مرض و شاید آن وقت باید گفت: فزادهم الله مرضا!
خدا همه را، اول از همه خودم را، چه در فعل و چه در اندیشه به راه راست هدایت فرماید!
ملوان انگلیسی به او می گوید مگر شما نماز در مکان غصبی را باطل نمی دانید؟ خب من راضی نیستم توی کشتی ام نماز بخوانی. " ابامبا " هم می گوید اشکالی ندارد. جا نمازش را از روی عرشه کشتی بر می دارد و روی آب می اندازد. پا روی جانماز می نهد و شروع می کند به نماز خواندن. در تمام این مدت، کشتی و جانماز کنار هم حرکت می کردند. ملوان انگلیسی فوراً با مرکز فرماندهی در گابن تماس می گیرد و ماجرا را گزارش می دهد. این را هم می گوید که وقتی به عرشه ی کشتی بازگشت، جانمازش را تکان داد و من ذرات گرد و خاک را دیدم. یعنی حتی خیس هم نشده بود.
دستور می رسد او را به زادگاهش برگردانند. چون هر جا برود باعث شورش خواهد بود.
این حکایت تبعید " احمد ابامبا " مسلمان مبارز اهل کشور گابن است که انگلیسی ها را از وسط راه پشیمان کرد و به کشورش بازگشت. البته این بار به صورت محصور در منزل تا آخر عمر.
و هم اینک قبر " احمد ابامبا " با ضریح و بارگاه و محوطه بزرگی، زیارتگاه مردم گابن و سایر کشورهای آفریقاست.(۱)
تو کل اینترنت هرچی که گشتم هیچ عکس و یا هیچ اطلاعاتی به زبان فارسی و عربی در مورد ابامبا ژیدا نکردم
۱- ماهنامه راه، شماره 42، تیرـ شهریور1388، ص70